بعد از تو (۳ و پایانی)

    ...قسمت قبل


    رفتم تو پذیرایی و چشمم افتاد به برگه‌هایی که روی میز ولو شده بود. رو مبل نشسته بودم و یه نگاهی بهشون انداختم. به نظر خودش نوشته بودشون. برگه‌هارو مرتب کردم و شروع کردم به خوندن. بعد از خوندن هر خط اشتیاقم برای خوندن، بیشتر و بیشتر می‌شد...


    " موسیقی فضای تالار رو پر کرده بود. عاشق اون آهنگ بودم. به هر ترفندی بود، حامدو کشوندم وسط و شروع کردیم به تانگو رقصیدن. اصلا ازین چیزا خوشش نمی‌اومد. روبه‌روی هم وایساده بودیم. دو تا دستمون به هم چفت شده بود و دوتای دیگه بین شونه و پهلو جابه‌جا می‌شد. وقتی پیشم بود از خود بی‌خود می‌شدم و دیگه مهم نبود کجام و چیکار می‌کنم. هر کاری می‌کردم که نشون بدم عاشقشم... اما اون مثل من نبود. اون هم دوستم داشت ولی با خط قرمزای خودش. حرف مردم خیلی براش مهم بود و این منو همیشه آزار می‌داد. برام مسخره بود. دوست داشتم اونم اول منو و ببینه و بعد بقیه رو.
    بعد از یکم اینور اونور شدن، دوتا دستام رو دور گردن حامد حلقه زدم... یه نگاه به جمعیت دورمون کرد و بدجوری بهم ریخت. دستامو پس زد و فوری رفت سمت در که بره بیرون. بار اولش نبود. قرار هم نبود بار آخرش باشه. نمی‌گم به این حرکتا عادت کرده بودم، نه... فقط دیگه باعث تعجبم نمی‌شد."


    این یکی از برگه‌ها بود. بهش نمی‌خورد که داستان باشه. انگاری یه سری خاطره بود که داستان‌وار نوشته شده بود. نگاهم افتاد به اون نقاشی که همیشه نظرم رو جلب می‌کرد و برای اولین بار با تموم وجود لمسش کردم. یکی دیگه از برگه‌هارو برداشتم و دوباره شروع به خوندن کردم.


    " تو تلگرام داشتم لباس زیرایی که تازه اومده بود رو نگاه می‌کردم. یکشیون بدجوری به دلم نشست. چشامو بستم و خودم رو توش تصور کردم. حتما حامد هم حسابی خوشش می‌اومد. اولین بار بود که می‌خواستم لباس سکسی بپوشم. رو پاهام بند نبودم و به هر شکلی که می‌تونستم داشتم خودم رو آماده می‌کردم. شِیو و لوسیون و مدل مو و ... . روز تعطیل بود و قرار نبود از سر کار بیاد و خسته و کوفته. به اندازه کافی وقت داشتم.
    آفتاب داشت غروب می‌کرد و منم محو تماشاش شده بودم. خودم رو تو آینه نگاه کردم و یه بوس واسه خودم فرستادم. چه جیگری شده بودم. خودم با دیدن خودم داشتم حشری می‌شدم، حالا چه برسه به حامد. یه ست شرت و سوتینِ آلبالویی رنگ و جورابای مشکی که تا رونام می‌اومد. یه جفت کفش آلبالویی هم از قبل داشتم که همه چیز رو تکمیل می‌کرد.
    هر از گاهی به بهانه‌های مختلف بهش الکی زنگ می‌زدم که ببینم کِی می‌رسه تا آماده باشم. تو آخرین تماس، فهمیدم که کم‌کم قراره پیداش بشه. خیلی ذوق داشتم. دوست داشتم زودتر واکنشش رو ببینم و برم تو آغوش گرمش. رفتم تو اتاق و دمر خوابیدم روی تخت، طوری که وقتی در باز شه از روبه‌رو منو ببینه. تم اتاق بیشتر مشکی بود و روتختی هم کِرِم. حتما صحنه فوق العاده‌ای شده بود. کاش می‌شد از زاویه حامد هم خودم رو ببینم.
    صدای در خونه اومد و هیجانم چندبرابر شد. دل تو دلم نبود. اسممو صدا زد. عاشق صداش بودم. بهش گفتم تو اتاقم و اونم گفت که میاد پیشم. در باز شد و جلوی در وایساد. با لبخند بهش خیره شدم. میخواستم اول اون شروع کنه. یکم بهم نگاه کرد و لبخندی که داشت کم‌کم محو شد. بعد از چند لحظه در اتاق رو محکم بست و از خونه رفت بیرون. اصلا اینو پیش‌بینی نکرده بودم. از خودم خجالت کشیدم و آروم پتو رو کشیدم رو خودم. حامد اون شب خونه نیومد و من ذره‌ذره داشتم آب می‌شدم. روز بعدش که با هم صحبت کردیم، بهم گفت که اون لباسا واسه زنای خرابه و دفعه آخرم باشه که می‌پوشمشون."


    با خوندن اون برگه، باز به جواب یه سری از سوالام رسیدم. انگاری یگانه اونارو واسه من نوشته بود. یاد روز اول افتادم. لباسی که تعریف می‌کرد، دقیقا لباس روز اول بود. اون روز منم بدجوری شوکه شده بودم ولی خب بدم نیومده بود. از رابطه زن و شوهری چیزی نمی‌دونستم ولی چرا نباید یه زن واسه شوهرش، سکسی به نظر بیاد؟ اگه حسّایی که داره رو با شوهرش در میون نذاره، پس با کی باید در میون بذاره؟
    از خوندن دست کشیدم و رفتم دم اتاق یگانه. خوابِ خواب بود. نمی‌دونستم اگه اون موقع پا می‎‌شد اصن یادش بود که من اونجا بودم یا نه. اگه می‌فهمید من چهره بدون نقابش رو دیدم، چیکار می‌کرد؟ اما با خودم داشتم فکر می‌کردم که این چیزا نمی‌تونه احساسات یه زن رو اینجوری بخشکونه. باید بیشتر می‌خوندم... باید بیشتر می‌شناختمش...


    " امروز با دارا رفتم بیرون که یه سری وسایل ورزشی مثه کفش و شلوار بگیرم. دارا، هم آشنا داشت، هم استاد این چیزا بود. تو دانشکده هم، هر کس از اکیپمون وقتی چیزی می‌خواست بخره اول می‌رفت پیش دارا تا ببینه می‌تونه کاری واسشون کنه یا نه. بعد از خرید منو رسوند جلوی در. یه امانتی پیش من داشت که بهش گفتم میرم بالا برات میارم ولی به این کار راضی نشد و گفت خودش میاد بالا می‌گیره که واسه من زحمت نشه. هر چی اصرار کردم بیاد تو خونه نیومد و حامد رو وسط می‌کشید. حامد می‌دونست که دارا از دوستای صمیمی منه. هیچوقت کاملا این موضوع رو هضم نکرده بود ولی رفته رفته تونست تا حدودی باهاش کنار بیاد. با این حال هیچ‌کدوم از ما سه تا دلمون نمی‌خواست که دارا و حامد با هم روبه‌رو بشن.
    رفتم تو خونه و دارا موند پشت در. از گرما داشتم تلف می‌شدم. مانتو و شالم رو انداختم روی تخت. یه تاپ تنم بود. دقیق یادم نبود که امانتی رو کجا گذاشته بودم و یکم طول کشید که پیداش کنم. وقتی رفتم جلوی در دیدم که حامد با دارا دارن با هم صحبت می‌کنن. اولین چیزی که توجه حامد رو جلب کرد، تاپی بود که پوشیده بودم. منم تازه اون موقع متوجه شدم که تاپم یکم باز بود. البته اون‌قدر به دارا اعتماد داشتم که این چیزا بینمون مطرح نباشه ولی خب به هر حال، شاید واسه حامد یا هر مرد دیگه‌ای درکش سخت باشه. به حامد سلام کردم و اونم در کمال تعجب منو جلو دارا بغل کرد و گونه‌ام رو بوسید. شاید اگه این‌کار عادتش بود، خیلی خوشم میومد ولی... خلاصه امانتی رو دادم به دارا و رفت. مکالمه بعدش بود که منو حسابی ترسوند. حامد داشت باهام در مورد هیکل دارا حرف می‌زد. من و دارا تو دانشکده تربیت بدنی باهم آشنا شده بودیم و اون واقعا هیکل قشنگی داشت. حسابی هم دخترکش بود تو دانشکده. علاوه بر این یه ماساژور حرفه‌ای هم بود. چیزی که منو ترسوند این سوال بود:« یگانه، دوست داشتی منم هیکل دارا رو داشته باشم؟ ». منم بهش گفتم:« من تو رو همین‌جوری که هستی دوست دارم عشقم ». نمی‌دونم چرا ولی احساس می‌کردم جوابم براش کافی نبود و از یه چیزی دلخور بود.
    شب شد و رفته بودیم رو تخت واسه خواب. من بدجوری حشری شده بودم و حامد هم بدش نمی‌اومد. با چند تا بوسه من، اونم دست به کار شد. طولی نکشید که لخت تو بغل هم بودیم. حامد چیز زیادی از معاشقه نمی‌دونست و هیچوقت هم تلاشی واسه پیشرفت نمی‌کرد. همیشه فوری می‌رفت سر اصل مطلب و هیچوقت حتی اجازه نمی‌داد که من براش ساک بزنم. تنها نقطه قوتش تو سکس این بود که مرتب منو می‌بوسید و فقط این یکم سکس رو برام جذاب می‌کرد. تا حالا حین سکس ارضام نکرده بود. اما اون شب خیلی فرق داشت. منو داگی خوابونده بود و ملایمتی در کار نبود و محکم داشت تلمبه می‌زد. هیچ لذتی نمی‌بردم و کم‌کم داشتم اذیت می‌شدم. بهش اینو گفتم ولی اون باز داشت با قدرت به کارش ادامه می‌داد. سعی کردم خودم رو از زیرش بکشم بیرون ولی حامد موهام رو با دستاش گرفت و نگه داشت و با چند تلمبه دیگه ارضا شد. اولین بار بود که ازش متنفر شده بودم. نمی‌خواستم حتی نگاش کنم. موهام رو ول کرد و افتاد رو تخت کنارم و نفس‌نفس می‌زد.
    چه غلطی داشتی می‌کردی حامد؟
    با خودم گفتم شاید این‌جوری بیشتر دوست داشته باشی
    ( با عصبانیت ) تو هنوز بعد از یه سال رابطه نمی‌دونی من چجور سکسی دوست دارم؟
    نکنه داری می‌گی من چیزی از سکس نمی‌دونم
    معلومه که نمی‌دونی. اگه می‌دونستی تو این یه سال حداقل یه بار ارضام کرده بودی.
    بدجوری قاطی کرده بودم ولی می‌دونستم دارم چی می‌گم.
    شاید بهتر باشه بری پیش کسی که سکس بلد باشه و هیکلش هم قشنگ‌تره
    یه کم طول کشید که جمله‌اش رو هضم کنم. اصلا انتظار همچین چیزی رو ازش نداشتم. داشت منو به خیانت متهم می‌کرد؟ نکنه منظورش دارا بود؟
    _ واقعا واست متاسفم
    اون شب تو خونه نموندم و رفتم پیش دوستم."


    یه چیزی با عقل جور درنمی‎‌اومد. شایدم واسه من این‌طور بود. آخه به همین راحتی که نمی‌شه کسی رو متهم کرد، اونم زن خودت رو.
    تو همین فکرا بودم که دیدم یگانه تکیه داده به دیوار و داره منو نگاه می‌کنه. یه نگاه به کاغذای تو دستم انداخت و دوباره خیره شد به من و با اخم داشت بهم نگاه می‌کرد...
    یگانه: از اولش باید می‌دونستم دردسری
    چیزی نداشتم بگم...
    من: معذرت می‌خوام. من نباید اینارو می‌خوندم.
    یگانه: خب حالا خوندی آقای مهندس؟ خیالت راحت شد؟ بالاخره تونستی بفهمی من کیم؟ منِ بدون نقاب رو شناختی؟
    من: نه همه چیز رو. هنوز نمی‌تونم بگم که تو کی هستی.
    یگانه (صداش رفته بود بالا): پس گوش کن تا بهت بگم. نمی‌دونم چقدر از اون برگه‌هارو خوندی. من یه نفرو دوست داشتم. خیلی هم دوست داشتم. ولی الآن حالم ازش به هم می‌خوره. فهمیدم که فقط داشت اسم آدم خوب رو یدک می‌کشید. کافی بود یه شک تو زندگی‌مون به وجود بیاد تا کلا همه چی به هم بریزه. یه نفر که حتی عرضه نداشت منو ارضا کنه. اونم منی که دیوونه سکسم. چند بار متهم به خیانت شدم و هر بار هم آقا اومدن معذرت‌خواهی کردن که دست خودشون نبوده. دیگه واسم اون آدم قبلی نبود و روز به روز علاقه‌ام بهش کمتر و کمتر شد. آخرین باری که گوه زیادی خورد، شبش رفتم پارتی و خوشتیپ‌ترین آدم پارتی رو مال خودم کردم. عطشش واسه سکس تمومی نداشت. جوری منو می‌لیسید که داشتم دیوونه می‌شدم. اون شب هم تا می‌تونست منو کرد و دیگه هم ندیدمش. وقتی زل زده بودم تو چشمای حامد و اینارو واسه‌اش تعریف می‌کردم خون به مغزش نرسید و منو گرفت زیر چک و لگد. بعد از دادگاه هم رفت به درک. حالا فهمیدی یگانه کیه؟ حالا برو منو سوژه داستانای مسخره‌ات کن و از خیانت‌ زنای شوهردار بنویس. بنویس که اگه سکس دوست داشته باشن باید برن جندگی کنن. بنویس باید کارایی که دوست دارنو سرکوب کنن. ولی اینم بنویس، من کاری که دارم می‌کنم رو با علاقه می‌کنم و حسرت چیزی به دلم نیست...
    حسابی خودش رو تخلیه کرد. انگار خیلی وقت بود این حرفا تو دلش مونده بود و خوشحال بودم که حرفاش نصیب من شد. چیزی نبود که من بخوام بگم. اون لحظه یه پایان تلخ بود... حداقل واسه من. کاش بهتر تموم می‌شد. از کنارش رد شدم و رفتم سمت در خروجی. جمله آخرش بدجوری به دلم نشسته بود... " کاری که می‌کنم رو با علاقه میکنم و حسرت چیزی به دلم نیست "... یه لحظه مکث کردم... برگشتم و صورتش رو گرفتم بین دستام. یکم تو چشماش نگاه کردم و لباش رو بوسیدم...
    من: حسرت این به دلم مونده بود
    اون آخرین باری بود که یگانه رو دیدم...
    کسی چه می‌دونه شایدم الآن داره این داستان رو می‌خونه...


    پایان


    نوشته: SexyMind

  • 28

  • 1




  • نظرات:
    •   Nikan.aa
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • لایک اولو دادم امیدوارم پا قدمم سبک باشه و کلی لایک بگیره ممنون sexymind عزیز مثل همیشه عالی و خوندنی بود


    •   Amir_opsi
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • انتظار یه پایان دیگه رو داشتم :(


    •   ali80xx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • ای بابا چ زود تمومش کردی
      ای کاش بهم میرسیدن
      قشنگ بود داستانت ولی از یکMINDیsxyبیشتر ازین انتظار میره


    •   Ras-al-ghoul
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • امین از کجا یگانه رو میشناخت و چرا نم پس نداد؟!


      پ.ن: یگانه و سایر زنای شوهردار ک میدن جنده ان و این قضیه حتی با دیو دو سر بودن شوهرشون توجیه نمیشه! شوهرت بد بود جدا میشدی بعد کس میدادی چرا رفتی تو پارتی زیر کیر خوابیدی؟!
      اون دارا ک دوستت بود و بهش اعتماد داشتی چیشد آخرش کیرش به کست نفوذ کرد؟ از کی تا حالا دوستا کس و کون هم میذارن؟
      جنده ای باشه ولی دیگه بهانه براش نتراش...


    •   19masoud13
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • چه خبره امشب دو تا داستان خوب
      خیلی داستان قشنگی بودی ولی خیلی چیزا توش مشخص نشد مثلا رابطه امین و یگانه چی بوده که امین هیچی ازش نگفته؟
      چرا دیگه نرفت در خونه یگانه و دوباره ببینتش؟
      نمی دونم چرا آخرش همه با اونی که بهش اعتماد دارن سکس میکنن
      و موضوع خیانتش برام اصلا جالب نبود و به خاطر همین ارضا نشدن توی دادگاه خانواده میشه درخواست طلاق بدی که اگه مرد نتونه ارضات کنه حکم طلاق میدن و بعدش می تونستی به هر کسی که دوست داری بدی
      هر چند حامد هم مقصر بوده ولی بازم دلیل به خیانت نمیشه و می تونست بره طلاق بگیره و ..............


    •   تولدی.دوباره
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • جالب بود.
      نوع روایتی که کردی تازگی داشت ، میشد حداقل یه قسمت دیگه هم بهش اضافه کنی


    •   MahVolley
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • بنظرم چند تا ابهام داشت، اولا امین کی بود، دوما چرا آخرش دارا با یگانه رابطه داشت، و اینکه چطور دادگاه یگانه رو ول کرده،
      سکس با زن شوهر دار برای هر دو طرف جرم سنگینیه


    •   sharkxxx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • درکل داستان خوبی بود.قبول که بعضیا(چه مرد وچه زن)چیزی از رابطه زناشویی نمیدونن وبقول یگانه نمیخوان هم که پیشرفت کنن.شکاک هم هستن و..... ولی یک نکته ای که تواین داستان بود اینه هرمردی هرچقدر هم اپن مایند باشه وقتی سرزده میاد و میبینه زنش جلو دوست صمیمیش که اتفاقا خوشتیپ ترهم هست واحتمالا جوونتر با لباس باز ظاهر شده. حساسیت ایجاد میکنه. یگانه اگه خودش باصحنه مشابه روبرو میشد چه واکنشی نشون میداد.میدونم این داستانه ولی موارد مشابه در زندگی واقعی زیاده.


    •   SexyMind
    • 1 ماه،1 هفته
      • 2

    • دوستان عزیز به خاطر تاخیری که تو پاسخ به نظرات دارم معذرت میخوام ازتون :) حالا بریم سراغ نظرات:


      Nikan.aa
      مرسی نیکان عزیز :) خوبه که به فکر داستانم هستی ;)


      Amir_opsi
      راستش متوجه نشدم نظرتون درباره داستان چیه :)


      ali80xx
      قطعا می‌شد بهش بیشتر پر و بال داد ولی به نظرم تا همین اندازه هم مفهوم داستان رسیده باشه :) مرسی که وقت گذاشتی


      Ras-al-ghoul
      دوست عزیز من همیشه دوست دارم واقعی ترین حالت ممکن رو در نظر بگیرم. حسام از امین سوالی درباره رابطه امین با یگانه نمیپرسه پس ما هم چیزی نمی‌فهمیم. در مورد این طور زنا هم باید بگم که من قصدم این نبود که بگم این جور زنا دارن مظلوم واقع میشن؛ من خواستم بگم که این جور زنا هم هستن و ممکنه قبلا آدم سفت و سختی بوده باشن و یکی شکسته باشدشون.
      اگه دقت کرده باشین دارا یه ماساژور حرفه‌ای بوده و با توجه به رابطه یگانه و دارا، نمی‌شه نتیجه گرفت که اون روز باهم سکس داشتن و دارا فقط رفته بوده که یگانه رو ماساژ بده و یه سوء تفاهم پیش اومده فقط.
      ممنون که وقت گذاشتی (rose)


      biasab5
      از این نظر زیاد سر در نیاوردم راستش رو بخواین :)


      19masoud13
      ممنون از شما دوست عزیز :)
      رابطه امین رو بالا توضیح دادم.
      چرا برنگشت: چون از اول حسام دید عاطفی به یگانه نداشت. حسام دوست داشت یگانه رو بدون نقاب ببینه و بتونه اون رو ببوسه که خب به خواسته‌اش رسید. دیدار مجددی لزوما نیاز نبود.
      همه اینجوری نیستن که واسه هر چیزی برن دادگاه. یگانه یه دختر مغرور و بی‌‌پرواست. از رابطه‌هاش هم میشه فهمید که زیاد تو قید و بند روابط قانونی نیست و وقتی حامد تو دلش میمیره، دیگه رابطه رو تموم‌شده می‌دونه و هر کاری می‌خواد می‌کنه.


      تولدی.دوباره
      خوشحالم که راضی‌کننده بوده. میشد کلی کشش داد ولی خب بیشتر از این واسه خودم جذابیت نداشت :)


      Mahan_king_1998
      خیلی ممنون که وقت گذاشتی و خوشحالم خوشت اومده. در مورد تعداد قسمتا هم که بالا توضیح دادم. (rose)


      MahVolley
      به جز سوال آخر، فک کنم جواب بقیه رو بالا داده باشم.
      شخصیت حامد یه شخصیت آرومه و حوصله دردسر نداره. تو دادگاه هم احتمالا یه طلاق توافقی با صد تا دلیل دیگه انجام دادن :)


      sharkxxx
      مرسی دوست عزیز :) (rose) (rose)
      حرفتون هم کاملا درسته. یگانه هم مشکلی با حساسیت اون لحظه حامد نداشت و داستان بعد از اون شرع شد.


    •   MahVolley
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • دمت گرم، ای کاش همه مثل شما باشن، و وقتی ازشون انتقاد میشه، گریه نکنن که چرا فش میدی.


    •   Gayaneh
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • sexymind خیلی خوب بود،داستان به داستان پیشرفتت کاملاً محسوسه،آفرین بهت (rose)


    •   SexyMind
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • MahVolley
      مرسی از لطفی که بهم داری. بدون نقد پیشرفتی در کار نیست :)


      Gayaneh
      ممنونم از شما دوست عزیز که همیشه ازم حمایت کردین (rose)


    •   SexyMind
    • 1 ماه
      • 1

    • mrs_thetis
      شما خیلی به من لطف دارین و خوشحالم که از داستان راضی هستین (rose)
      کلا داستانایی که چند قسمتی هستن تعداد بازدید کمتری دارن مگر اینکه اسم داستان بدجوری جذبشون کنه که تازگیا داستانایی که از اسمشون معلومه مربوط به محارم میشه خیلی رو بورسه که جای تاسفه از نظر من :)


    •   SexyMind
    • 1 ماه
      • 0

    • mrs_thetis
      خب ما یه نویسنده یه دست داریم و یه خواننده یه دست دیگه ;)


    •   _No_name_
    • 3 هفته،5 روز
      • 1

    • کارتون درسته واقعا
      من که از خیلی وقت پیش نوشته هاتونو دوس دارم
      این لایک نا قابل ما هم تقدیمتون


    •   SexyMind
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • No_name
      با تشکر از شما. خوشحالم که کارام راضی‌کننده بوده تا الآن :)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو