دوس دخترم مریم (۲)

    ...قسمت قبل


    با سلام خدمت همه دوستان عزیزم در سایت شهوانی من یکی از خاطرهامو نوشتم و با کمال تشکر از کامنت دوستان که نظرشونو نوشتن.اگه قابل بدونین خواستم یکی از بهترین سکسم رو با دوس دخترم مریم بنویسم.
    بعد از اولین سکسمون باهم علاقمون بهم شدید تر شد و بیشتر به هم وابسته شدیم طوری که اگه وقت بیرون اومدنش کم بود باهم میرفتیم بیرون و اگه زیاد بود سکس میکردیم.مریم همیشه با من مهربون بود و برام میخندید.همیشه منو شیفته خودش میکرد تا اینکه یه شب قرار گذاشتیم فردا صبحش بیاد خونه سکس کنیم اما صب هر چقدر بهش زنگ زدم جواب نداد دلشوره بدی داشتم و حال اون لحظم قابل وصف نیست.وسطایه ظهر شد که بهم زنگ زد و منم جواب دادم گریه میکرد و میگفت صبح که داشتم میومدم از پله ها افتادم و تموم دست و پام زخمی شده بد جور حالگیر شدمو دلداریش دادم بعد از چند روز اس دادن گفت میخواد بره پیش ماما و ببینه پردش آسیب دیده یا نه.میگفت وقتی افتادم وسط پام خورده به میله کناره پله ی پایینی زخمی شده ولی تو صحت و راستی حرفش شک داشتم.اونروز تموم شد و دیگه بحثی از قضیه نشد.بعد از چند وقت گفت که میخواد بیاد خونه و وقتش زیاده منم قبول کردمو خودمو آماده کردم.دل تو دلم نبود به خاطر اون چند روز دوری خیلی اتظارشو میکشیدم اما هیچ وقت دوس داشتنمو بهش نشون ندادم.منتظرش بودم که آیفون به صدا در اومد و در و براش باز کردم وقتی دیدمش جا خوردم یه آرایش غلیظ کرده بود که هیچ وقت اینجوری ندیده بودمش انگار میدونست که من عاشق آرایش غلیظم هنوز درو نبسته بودم محکم بغلم کرد و لبمو بوسید گفت خیلی دلم برات تنگ شده بود.منم باخنده جوابشو دادمو درو بستم مثل همیشه رفت سر یخچال و اولش پارچ آب و سر میکشید بعدش میرفت سراغ خوراکیاش من میدونستم عاشق لواشک و پاستیله هر وقت قرار داشتیم میخریدمو میزاشتم تو یخچال مریمم همیشه برمیداشت و میومد منو بوس میکرد شرو میکرد به خوردنشون یه چند لحظه ایی گذشت و من رفتم تو اتاقی که همیشه اونجا سکس میکردیم دراز کشیدمو چشام و بستم دلیل این کارمو نمی دونم شاید به خاطر دیدن زخمایه دستش بود که موقه خوردن لواشکاش مانتوشو درآورد دیدم تو فکر بودم که یه لحظه احساس کردم دشتش تو موهامو داره نوازششون میکنه حس خیلی خوبی بود برگشتم و صورت قشنگ شو دیدم قرمزی لباش و خط چشماش محشر بود محوشون شده بودم که با خنده گفت چیه آدم ندیدی منم گفتم به خوشکلی و مهربونیه تو ندیدم اومد بغلم دراز کشید و زل زد تو چشمام هیچ وقت در این حد رام چشماش نشده بودم آرامش عجیبی داشتم غرق چشماش شده بودم که خودشو نزدیک کرد و لبامو بوسید گرمی لباش دیوونه کننده بود منم تاب نیاوردمو شرو کردم به خوردن لبش شاید باورتون نشه ولی حس میکردم ۱۰ ساله ازم دور شده و الان برگشته پیشم بعد از لبش مثل همیشه رفتم سراغ گردن و گوشش با لبام براش ماساژ میدادم و میخوردم عاشق این کارم بود و همیشه میگفت حس خوبی داره .یه تیشرت دخترونه زرد رنگ پوشیده بود که یه قسمتهاییش توری بود از رو تیشرتش سینه هاشو میخوردم و با دستم کسش و میمالیدم وقتی کمی داغ شد دستشو آورد و سرمو محکم فشار داد به سینه هاش نفشاش تند شده بود و کاملا میشد حس کرد که داغ شده دستش و از سرم برداشت و از رو شلوارم کیرمو پیدا کرد و مالید حس خیلی بود بعد از چند بار سکس باهم بازم عشق بازی اولشو خیلی دوس داشتیم و هر دفه انجامش میدادیم بلندش کردم و تی شرت شو در آوردم یه سوتین سرخابی پوشیده بود از رو سوتین بازم سینه هاشو خوردم با صدایه خیلی ضعیف ناله میکرد و اسممو صدا میزد منم تاب نیاوردم و سینه شو از سوتین در آوردم و خوردم.اون لحظه چشاشو بست سرمو نوازش میکرد که دیدم دستش رفت طرف شلوارمو و گفت در بیارش منم پاشدم و شلوارمو در آوردم تا نشستم تی شرتمو در آورد و منو خوابوندو خوابید روم دوتا بوس از لبام کردو گفت نمیخوایی بدونی جواب ماما چی بود؟؟؟راستش من اصلا فراموش کرده بودم این قضیرو که جواب دادم منتظر بودم خودت بهم بگی گفت دوس داری ضربه دیده باشه یا سالم باشه یه لحظه رفتم تو فکر گفتم اگه سالم باشه برای تو بهتره که خندید و گفت قربونت برم که همیشه به فکرمی پردم سالمه اما.... گفتم اما چی؟؟؟گفت باید اول قول بدی اون پارکی که دوس دارم منو ببری و سوار چرخ وفلک کنی تا بعدش بگم منم قول دادم و گفتم حتما میبرمت از روم پاشد و رفت از تو کیفش یه کاغذ در آورد یه خطشو بهم نشون داد که نوشته بود حلقوی و نیمه ارتجاعی کپ کردم گفتم ینی پردت پاره نمیشه گفت نه از ماما پرسیدم که آشنامون بود گفت پاره نمیشه منم تو شک بودم که باور کنم یا نه که گفت تاب نیاوردم تا بتونم بیام پیش تو خودم امتحان کردم گفتم چجوری گفت انگشتمو کردم تو کسم و درد داشت و میسوخت اما خون نیومد منم نمیدونستم چی بگم که خندید و بوسم کرد.پاشد شلوار و شورتشو دار آورد و رفت دستشویی برگشت بدون هیچ حرفی شرتمو در آورد یه کم کیرمو مالید و شرو کرد به خوردن منم ازش خواستم که برگرده و منم براش کسش و بخورم و برگشت یه کم کسشو مالیدم و واسش خوردم دوباره شهوتمون گل کرد و فقط صدایه نفسمون میومد که یه دفه دستش و آورد انگشتش و کرد تو کسش یه کم عقب جلو کرد منم جراتم بیشتر شد دستش و کشیدم و انگشتمو کردم تو کسش عقب جلوش کردم دیگه ترسم ریخته بود و انگشت دومی هم کردم تو کسش که رفت جلو یه جیغ خفیف کشید گفت یواش تر بد جور ترسیدم و همش منتظر بودم خون بیاد اما خبری نبود یواش یواش انگشت دومیم جا کردم بعد از چند ثانیه مکس عقب جلو کردم که همش میگفت میسوزه منم بهش میگفتم که تحمل کن الان تموم میشه بعد چند دیقه پاشد و گفت شرو کنیم منم بهش گفتم از خدامه آروم نشست رو کیرمو کسش و تنظیم کرد سر کیرمو کرد تو کسش داغی کسش سر کیرمو گرفته بود یواش یواش مینشست و کیرم بیشتر داغ میشد تا اینکه تا ته همرو جا داد کسش خیس و لزج شده بود اما هنوز درد داشت و میگفت میسوزه یه کم که گذشت آروم بلندشد و نشست یه چند باری این کارو کرد اما کم کم دردش کمتر شد از سرعت بالا پایین کردنش معلوم بود چون بیشتر شده بود کمی گذشت و گفتم پوزیشنو عوض کنیم اونم از روم بلد شدو خوابید زمین منم پاهاش و گذاشتم رو شونمو آروم کیرمو کردم تو کس صورتیش عقب جلو کردم و اونم همش لبشو گاز میگرفت و اسممو صدا میزد یه دستمو گذاشتم رو سینش و میمالیدم یه لحظه نفسش بند اومد و شرو کرد به لرزیدن و ارضا شد منم فهمیدم ارضا شده کشیدم بیرون خوابیدم روش بغلش کردم لبمو گذاشتم رو لبش کم کم نفس نفس زدنش تموم شد و به حال خودش برگشت گفت ارضا شدم منم گفتم میدونم ولی خیلی زود ارضا شدی با همون خنده های همیشگی برام خندید و گفت عزیزم منم تو رو ارضا می کنم گفت چون الان ارضا شدم اگه از پشت سکس کنیم دردم زیاده اما برات میخورم و ارضات می کنم.منم قبول کردم و دراز کشیدم و برام خورد بعد دو سه دیقه منم ارضا شدم آبم ریخت تو دهنش دستمال کاغذی برداشت و ریخت تو دستمال کاغدی بعدش رفت و دهنش و آب کشید اومد کنارم دراز کشید و سرش و گذاشت روسینم گفت همیشه دوس داشتم از جلو هم باهات سکس داشته باشم اما به خاطر پردم میترسیدم امروز به آرزوم رسیدم علاقم بهت دو چندان شد منم ازش تشکر کردم و مثل همیشه شرو کردیم به حرف زدن و خندیدن کشتی گرفتن باهم.عذر میخوام که طولانی شد و اگه غلط املایی داشتم به بزرگیه خودتون ببخشید چون با گوشی نوشتم.راستشو بخواین من به دوس داشتن و عشق اعتقادی نداشتم اما مریم نظرمو عوض کرد امیدوارم شماهم یه نفر وارد زندگیتون بشه و به زندگی امیدوارتون کنه.


    نوشته: رضا

  • 1

  • 5




  • نظرات:
    •   matrix29
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • اول (dash) (dash) (dash)


    •   shadow69
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻗﺒﻠﻴﺘﻢ ﻛﻪ ﺭﻧﮕﻴﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺭﻭ ﻧﺮﻓﺘﻲ؟
      ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﻣﻴﺨﻨﺪﻳﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻲ ﺍﻻﻥ ﺑﻪ ﺭﻳﺸﺖ ﻣﻴﺨﻨﺪﻳﺪ ﺍﻳﺎ
      ﺣﺎﻟﮕﻴﺮ ﻧﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻛﺪﻭﻡ ﺩﻫﺎﺗﻲ ﮔﻞ ﭘﺴﺮ
      ﭘﺎﺭﭼﻮ ﺳﺮ ﻣﻴﻜﺸﻴﺪ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﻴﺮﺳﻢ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺸﺮ ﻳﻪ ﻧﻮﻋﻪ ﺗﻜﺎﻣﻞ ﻧﻴﺎﻓﺘﻪ ﺯﻧﻪ
      ﺍﻗﺎ ﭘﺎﺳﺘﻴﻞ ﻧﺨﺮﻳﻦ ﻧﺸﻨﻴﺪﻳﻦ ﺍﻭﻥ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺩﻳﺸﺒﻴﻪ ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﭘﺎﺳﺘﻴﻞ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻲ ﻏﻴﺮﺕ ﺷﺪ ﺗﻴﺸﻪ ﺑﻪ ﺭﻳﺸﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﻧﺰﻧﻴﻦ
      ﺑﺎﺯﻡ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﺍﺭﺗﺠﺎﻋﻲ ﺍﻱ ﻛﻴﺮﻩ ﺧﺮﻩ ﻣﻌﺮﺍﺝ ﺭﻓﺘﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺗﻮ ﻛﻴﻮﻧﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﻲ ﭘﺪﺭﻱ ﻛﻪ ﺍﻳﻨﻮ ﻣﺪ ﻛﺮﺩ


    •   Evil_alone
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • سوم
      میگما چقدر حلقوی زیاد شده چرا یکی ب تور ما نمیخوره (biggrin) (cool)


    •   گوندگپ
    • 1 سال،10 ماه
      • 0

    • چهارم لایک فقط به خاطر اسم مریم قربونش برم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو