رفت آن یار و دگر بار نیامد (۲)

1400/08/10

...قسمت قبل

تا اونجا گفتم که عمو مهرداد دلش نمیومد از کون هم منو بکنه،
گاهی ارضا میشد و گاهی هم فقط با مالیدن و بوس بغل تموم میشد.

15 سالم بود. یه روز عمه ام اومده بود خونه ما، تو آشپزخونه با مادربزرگم حرف میزدن، من تو هال داشتم کتاب میخوندم که شنیدم گفت: هرچی به مهرداد میگیم زن بگیر نمیگیره میره پولشو خرج دوست دختراش میکنه که پشت سر به ریشش بخندن

انگار سطل آب یخ ریختن روم، باورم نمیشد هم منو میکنه هم دوست دختر داره، حس میکردم بهم خیانت کرده. شب باهاش سرد بودم. تو آشپزخونه اومد بغلم کنه نزاشتم و رفتم بیرون. موقع خواب اومد کنارم خوابید و گفت: چته سفید برفی؟؟ چی شده؟؟ گفتم برو بخواب امشب حوصله ندارم. هرکاری کرد جواب ندادم
گفت: پاشو بیا اتاقم تا سگ نشدم ببینم چته. گفتم: چیزی نیست برو بخواب اگه راست کردی هم فردا برو پیش دوست دخترت.
گفت: پاشو بیا ببینم چرا چرت و پرت میگی، دوست دختر چی؟؟
گفتم: امروز عمه دیدت، دروغ نگو
دستمو گرفت و به زور کشید. مجبور شدم دنبالش برم.
در اتاقشو بست و گفت: چی میگی تو؟؟
گفتم: من چی میگم؟؟ تو چی میگی، هم با منی هم دوست دختر داری؟؟ مگه من چی کم دارم؟ دلتو زدم قدیمی شدم؟؟ یهو دستشو گذاشت رو دهنمو گفت: ساکت شو ببینم چرا چرت و پرت میگی، آره دوس دختر دارم اما چه ربطی به تو داره
با حرص گفتم: راست میگی من خرم که میزارم هرکاری میخوای بکنی، از فردا حق نداری حتی نگام کنی وگرنه انقدر جیغ میزنم گلوم پاره بشه همه بفهمن…
اومد جلو و صورتمو محکم گرفت و گفت: تو غلط میکنی، من با هرکی باشم اول و آخر فقط تو رو میخوام نفهم
صورتمو کشیدم و با اشک گفتم: نمیخوام، من نمیخوامت، برو هر جنده ای دوس داری بکن اما دیگه طرف من نیا
یهو محکم بازوهامو گرفت و گفت؛ میگم خفه شو، به خاطر توئه میرم پول جنده میدم. به خاطر تو همه فکر میکنن دوست دختر دارم.
تقلا میکردم ولم کنه، گفتم: به من چه، ولم کن، مگه آبتو نمیارم که جنده میخوای؟؟ مگه صدبار کس و کونمو نکردی؟؟
هلم داد رو تخت و گفت: نه نکردم و نمیکنم، واسه همین میرم جنده ها رو میکنم که پرده تورو نزنم احمق. که کونت پاره نشه، که فردا بتونی لنگاتو واسه یه لندهور دیگه بدی بالا و شوهر کنی
یهو آروم شدم. باورم نمیشد انقدر اهمیت میده. اون شب من گریه کردم و التماسش کردم پرده امو بزنه، گفتم شوهر نمیکنم. اما قبول نکرد. بعد اون شب هرکاری کردم پرده ام رو نمیزد. اما دوباره سعی کرد کونمو بکنه، کیرش بزرگ بود نمیشد. کم‌کم با هرچی میومد دستم کونمو باز میکردم. حسش عجیب بود. جدید بود. دوست داشتم مهرداد زودتر کونمو بکنه. قول داده بود دیگه سراغ کسی نمیره. بیشتر از قبل با هم سکس میکردیم. منو با دست و دهن ارضا میکرد و منم همینطور. اما انگار همیشه آماده کردن بود. واقعا کمرش خالی نمیشد. بالاخره یه روز که کسی خونه نبود بعد کلی مالیدن کس و سینه هامو لب گرفتن کاندوم کشید سر کیرش و کرم زد سوراخ کونم. با یه انگشت کونمو میکرد و قربون صدقه ام میرفت، منم داگ استایل ایستاده بودم و سعی میکردم خودمو شل بگیرم. بعد دو انگشتش رو کرد داخل. خودمو جمع میکردم و اونم کسمو میمالید که شل کنم بعد ول میکرد. کسم خیس آب بود. نمیزاشت خودمو بمالم. میگفت باید حشرت حسابی بزنه بالا. یه کم که گذشت به التماس افتاده بودم. بالاخره یه دستش هم رفت رو کسمو و اونم میمالید. داشتم ارضا میشد و صورتمو فشار دادم رو بالش که انگشتاشو از کونم کشید بیرون و کیرشو فشار داد تو. تا نصفه فکر کنم رفت داخل. یه جیغ زدم و خودمو ول کردم رو زمین که نزاشت. یه دستشو زیر شکمم حلقه کرده بود و کیرش و فشار میداد تو کونم. من ناله میکردم و اون میگفت: جووونم، جووونم، یه کم دیگه مونده، کون تنگتو کردم. یه کم که شل کردم تا ته فرو کرد داخل.
جیغ زدم: نکن نکن وایسا
آروم خوابید روم و شروع کرد خوردن گوش و گردنم
دستش که زیر م بود گذاشت رو کسمو شروع کرد مالیدن. دردم یه کم آروم شد ولی هنوزم وحشتناک بود، حس میکردم زخم شدم. یه کم که خودشو تکون داد من جیغ زدم و سرمو کردم تو بالش، یهو شروع کرد به تکون خوردن و گفت: آبم داره میاد اوووف اووف آبم داره میاد. و بعد سه چهار بار عقب جلو کردن کیرشو کشید بیرون که من دوباره جیغ زدم و شکممو فشار دادم زمین
یه کم دردم کم شد برگشتم نگاش کردم. آبشو خالی کرده بود تو کاندوم و داشت سعی میکرد کامل تخلیه کنه، یه نگاه بهم انداخت و گفت: انقدر تنگی زود آبم اومد. من بیحال افتاده بودم. خندیدم که یه دردی پیچید تو کونم، گفتم: آخ آخ  اونم خندید. کاندومو پیچید تو دستمال کاغذی و اومد یه نگاه به کونم انداخت و گفت: یه کم‌خون اومده ولی خیلی کمه
کنارم دراز کشید و بغلم کرد. بوسم کرد و گفت: بالاخره بهم کون دادی سفیدبرفی
گفتم: آره بالاخره
دست کشید رو کمرمو و گفت: خیلی تنگی ولی گشادش میکنم برات.

دو روز فقط مجبورم میکرد هر چندساعت یه بار با کرم خودمو انگشت کنم. روز سوم رفتم تو اتاقش و یه خیار کوچولو رو کرد تو کونم و گفت تا شام درش نیار. شام که خوردیم گفت بیا کارت دارم. خودش از کونم درآورد. رفتم دستشویی و خودمو شستم و دوباره کرم زدم. نصف شب رفتم اتاقش و دوباره از کون کرد. دردش زیاد بود ولی نه مثل قبل و دفعه های بعد کمتر و کمتر شد. هیچوقت از اینکه با عمو مهرداد رابطه داشتم احساس پشیمونی نکردم و همیشه لذت بردم. نه اون به کسی خیانت کرد نه من، نه حتی به من تجاوز کرد. همیشه باهام عین شکستنی رفتار میکرد. وقتی دانشگاه قبول شدم ازم قول گرفت با هرکسی سکس نکنم و فقط با یه نفر باشم و یواش یواش رابطه امون رو کم کرد و وقتی سال دوم دانشگاه دید هنوزم با کسی نیستم به بهانه کار رفت ترکیه، دو ماه بعد با احسان دوست شدم. دلم برای عمو مهرداد تنگ میشد ولی بهانه میاورد و نمیومد ایران. بعد هم رفت اسپانیا، من بعد احسان با دونفر دوست شدم که بازم نزاشتم پردمو بزنن و بعدش محمدرضا عاشقم شد و اومد خواستگاریم. عمو مهرداد تا بعد ازدواج من برنگشت. اون موقع من 24 سالم بود و اون 41 سالش بود. فقط یه بار ازم لب گرفت و بعد دو هفته دوباره برگشت اسپانیا. هیچ وقت به کسی نگفتم ولی عمو مهرداد عشق اول و آخرم موند. همیشه یاد رابطه هامون برام زنده است، حتی گاهی خواب میبینم بازم تو همون اتاق تو بغل هم هستیم. روز بعدش محمدرضا میگه امروز خیلی سرحالی، ولی فقط خودم میدونم دلیلش چیه. سکس با محمدرضا خوبه، هیچ وقت نخواستم بهش خیانت کنم، گاهی که خیلی حشری میشم و محمدرضا نمیتونه آرومم کنه چندبار خودارضایی میکنم تا پاهام دیگه جون نداشته باشه. ولی میدونم هیچ وقت هیچ کس جای عمو مهرداد رو نمیگیره.

نوشته: نوول مجیک


👍 4
👎 0
7801 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

840134
2021-11-01 05:02:35 +0330 +0330

خیار کردی تو کونت و تا شب درش نیوردی؟ کمتر فیلم سوپر ببین کونی خان

0 ❤️

840144
2021-11-01 05:46:43 +0330 +0330

نوش جونت

0 ❤️