عاشق سکس با مرد نظامی سن بالا شدم (۳ و پایانی)

1399/12/24

...قسمت قبل

سلام به دوستان عزیز.
توداستان قبل که گفتم براتون . که اقای محمدی کیرشو کرد تو کونم . اما اصلا تلمبه نزد . چون درد داشتم . و فقط خاست به قول خودش که کونم باز بشه و خاطره بدی نداشته باشم .
و از موقعی که روی کیرش بودم و کیرش تو کونم بود .فیلم گرفته بود . وبه من نشون داد . تا ببینم اون کارو و لذت ببرم از دیدنش
. و دوباره بخام بهش کون بدم .
که بعدها درست و حسابی باهم حال کنیم .(البته گفتم بهتون که فیلم رو پاک کردیم ).
خلاصه ،من از دیدن کیر توکونم خیلی حشری شده بودم و همش تو فکرم بود .
حتی بیرون هم که میرفتم . تو خیابون و یا هر جای دیگه ای .
کیرم زود سیخ میشد . و من چون تو خیابون ضایع نباشه . پیرهنمو از تو شلوار در میاوردم و مینداختم رو شلوارم . که کسی برجستگی جلوی شلوارمو نبینه .
دو روز بعدش . اقای محمدی رو دیدم تو پارکینگ .
معمولا (ساختمان ما خیلی خلوته و انگار کسی رفت وامد نمیکنه و همیشه سکوت رو داره )
تو پارکینگ بهم گفت ؛ناصر تو این هفته . یه جوری خونه رو خالی میکنم و زنو دخترمو میفرستم خونه فامیل . بعدبیا با هم باشیم .
چون نباید بزاریم . کونت تنگ بشه . و چند وقت . زود به زود . حال کنیم . کونت عادت میکنه و درد رو دیگه احساس نمیکنه و توهم خوب لذت میبری .
منم گفتم باشه .
پنج شنبه شد و هیچ خبری نشد . از قرار اقای محمدی .
بعداظهر شد و منتظر شدم و تو پارکینگ دیدم . اقای محمدی رو .
بهش گفتم چی شد .
گفت :هنوز نتونستم . یه بهانه جور کنم و اونارو خونه فامیل بفرستم .
و رفت با اسانسور بالا ،
خونشون .
شب شد داشتیم خونه شام میخوردیم . که تلفن زنگ رد .
از اراک بود . مامانم جواب داد . و خبر دادن که عموی بابام مرده و فردا دفنش میکنن .
خلاصه . مامان و بابام . تصمیم گرفتند . که اماده بشن و ساعت ۱۱
شب برن اراک .
به منم گفتند بیا . که گفتم حوصله ندارم نمیام . میخام فردا رو بخابم .
که مامانم پول داد . گفت ؛پس برای خودت فردا . ناهار وشام از بیرون سفارش بده بیاد . چون ما فردا نمیاییم و شب شام غریبانه و تا سومشم میمونیم .
خلاصه اونا رفتند .
و من خوشحال شدم و گفتم . برم به اقای محمدی خبر بدم .
اما دیدم دیر وقته و برم در خونشون چی بگم . .
به فکرم رسید . برم پارکینگ و بزنم به ماشینش تا صدای دزد گیرش در بیاد .
و سریع رفتم . پارکینگ و شروع کردم لقد زدن به لاستیک . و دست گیره ماشین . و بلاخره صدای دزد گیر دراومد .
اما اونا نیامدن . هی چند بار این کارو کردم .
بلاخره دیدم اسانسور اومد پایین .
و اقای محمدی بود و دکمه خاموشی دزد گیر رو زد .
من گفتم کار من بود . گفت چرا ؟و بهش گفتم قضیه رو و اینکه خونمون خالی است . و فردا بیاد خونه ما .
خوشحال شد و شروع کرد کیرشو مالیدن .و رفتیم تو اسانسور و تو اسانسور بقلم کرد و کیروشو بهم میمالید و لبمو بوس کرد .
منم انگار به یه موفقیت خاصی رسیده باشم . راضی و خوشحال بودم .
رفتم تو خونه و سریع لخت شدم . کمی فیلم سوپر نگاه کردم .
و رفتم تو اشپزخانه و تو ی کابینت یه واجبی برداشتم و رفتم حمام و کون و کیر و خایمو واجبی زدم . و سفید و باحال شده بود . و یکمم خودمو انگشت کردم . و جق زدم و اومدم بیرون .
‌خلاصه با فکر فردا خابم برد .
که صبح با صدای زنگ بیدار شدم . و از تو چشمی نگاه کردم . دیدم اقای محمدی پشت دره .
سریع شورتمو و زیر شلوار و زیر پوشمو پوشیدم و در رو باز کردم .
اقای محمدی سریع اومد تو .
با لباس نظامی بو د . چه ابهتی داشت و با اون موهای جوگندمی و اون سبیله پرپشتش و قد بلندش . چقدر برای من جذاب بود .
سلام داد و دست دادیم .
گفت خاب موندی . گفتم اره .
گفت نه .
من زود اومدم .
دیدم ساعت رو دیدم ،۸/۳۰ بود .
گفت ؛به زنم گفتم . امروز باید برم کلانتری . شیفت هستم .
به خاطر این با این لباسا اومدم .
گفت :برو صبحانتو بخور . من صبحانه خوردم .
اومد نشست رو کاناپه . و منم رفتم . دست وصورتمو شستم و موهامو برس زدم و از تو یخچال شیر ریختم و با کیک خوردم . و مسواک زدم .
اومدم نشستم . پیش محمدی .
محمدی بقلم کرد و شروع کرد به لب گرفتن ازم .
و با یه دستش سینمو میمالید و با اون یکی دستش کونمو میمالید .
بعد زیر پوشمو در اورد و منم زیر شلوارمو در اوردم .
و کیرمو از رو شرت گرفت و فشار میداد .
و کلاهش رو از سرش برداشت . و اومد که لباس فرمشو باز کنه . گفتم . :
اقای محمدی میشه لباستو در نیاری .
گفت چرا ؟
گفتم ؛اخه من با این لباس که تو تنته عاشقت شدم . و برای من خیلی جذابه و شما رو خیلی با ابهت و قوی نشون میده .
و من دوست دارم با این لباس منو بغل کنی و با هم حال کنیم .
خندید و گفت باشه .
بعد گفت :تو هم میتونی . یه شورت زنونه بپوشی بیا ی پیشم .
گفتم باشه .
و رفتم از تو کشوی اتاق مادرم . یه شورت توری نارنجی برداشتم و پوشیدم . و اومدم تو سالن .
اقای محمدی گفت ؛
جون جون جون چی بهت میاد . و اومدم پیشش و ازم لب گرفت و وایستاد . ودستمو گذاشت رو کیرش و گفت : شروع کن عزیزم .
ومنم شروع کردم مالیدن از رو شلوار و کیرشو فشار میدادم .
بعد زیپشو کشیدم پایین و کیرشو از تو شلوار در اوردم و سر کیرشو کردم تو دهنم .
و شروع کردم ساک زدن و اقای محمدی هم . دستش رو سرم بود و با صدای بلند . اه واوه میکرد و هی میگفت جون .جون .
دیشب کس کردم و امروز کون تنگ تو رو میکنم . ناصر جان .
بعد دکمه شلوارشو باز کردم و شلوارش اومد پایین و شرتشم کشیدم پایین . و کاملا کیر وخایش افتاد بیرون .
و تازه بزرگی و قشنگی کیرش معلوم شد .
و با ولع شروع کردم خایشو خوردن و بعد شلوارشو در اورد .و دکمه پیرهنشم شروع کرد باز کردن و زیر پوششم در اورد . و واستادم و بغلم کرد و شروع کرد ایستاده سینه مو خوردن و گردنمو لیسیدن .
و بعد سینشو اورد جلوتر و نوک سینشو گفت بخور و .
منم شروع کردم نوک سینشو میک زدن .
دو تایی داشتیم حال میکردیم حسابی .
بعد اقای محمدی گفت :ناصر برو خودتو خالی کن و کونت رو هم با مایع بشور .
با یه سوراخ خوشبو بیا . که میخام سوراختو بخورم .
و رفتم دستشویی و خودمو حسابی تخلیه کردم و زور زدم .
بعد مایع دستشویی . ریختم رو دستم و کونمو حسابی کف مالی کردم و شستم .
اومدم بیرون .
بعد اقای محمدی گفت ؛ کجا حال کنیم ناصر جان .
گفتم رو همین کاناپه . خوبه .
گفت باشه .
بعد مدل داگی نشستم رو کاناپه و اقای محمدی هم . زانو زد . روی فرش و کونمو بو کرد و گفت افرین . هم خوشبو شده و هم تمیز و بدون مو . خوشم اومد ازت ناصر .
تو با اینکارات منو نمک گیر میکنی ها .
ا و ن موقع دیگه باید هر روز بکنمت .
کون زنم گشاد شده . کیرم راحت میره توش .
اما کونتو تنگه و من با کردنش دیونه میشم .
جون جون جون .
بعد شروع کرد کونمو لیس زدن و زبونشو میزد به سوراخ کونم .
بعد اینکه کمی کونمو خورد و لیسید .
بلند شد و از جیب لباسش یه کرم و یه وازلین اورد .
بعد کرمو باز کرد وزد در سوراخم و مالید و بعدش دوباره مالید نوک انگشتش و انگشتشو کرد تو کونم و اروم عقب جلو کرد و دوباره کشید بیرون و کرم زد در کونم و با انگشت کرم رو میفرستاد تو .
کرمه کونمو میسوزوند .
بعد نشست رو کاناپه و گفت :بخور،،،، سرتو بزار رو رونم و کیرمو بخور .
و منم رو کاناپه دراز کشیدم و سرمو گذاشتم لای پاش و شروع کردم خایشو خوردن و بعد گفت ؛کونت دیگه نمیسوزه؟
گفتم نه .
گفت :کرم بی حسی،زدم . که درد نداشته باشی . که بتونی از گاییده شدنت لذت ببری . و هی هم نگی درد داره میسوزه !
بعد وازلین رو برداشت و زد در کونم و شروع کرد انگشت کردن . و بعد چند دقیقه دوباره وازلین زد و داشت دو تا انگشتشو میکرد تو کونم .و من هم تو حالت خابیده روی پاش. داشتم کیر و خایشو لیس میزدم .و اونم داشت کون منو باز میکرد با انگشتاش .
بعد گفت پاشو .
پاشدم و گفت ؛بشین رو کیرم .
نشستم رو ش و تنظیم کردم و اروم اومدم پایین و سر کیرش رفت تو .
درد نداشتم و اونم گفت :همین طور صبر کن و کم کم بده تو .
و اقای محمدی هم داشت سینه و شکمم رو میمالید و کیر منم حسابی سیخ شده بود .
بعد راحت نصف کیرش رفت تو و منم هی دست میزدم ببینم چقدر رفته تو . و خوشم مییومد و تو همین حین هم خایه هاشو میمالیدن .
بعد منو چسبوند به سینش و منم رو شکمش نشسته بودم .
بعد گفت بزا اون تو بمونه . که کونت عادت کنه . و گشاد بشه و .
بعد شروع میکنم به گاییدنت .
خیلی بهم حال میداد وقتی کیر تو کونم بود و منم خودمو لم دادم رو محمدی و اونم شروع کرد گوشمو خوردن و هی میگفت . من چه خوشبختم با تو اشنا شدم .
دیشب کس کردم ‌ امروز کون . چه روز خوبی است امروز .
بعد گفت .؛ناصر بالا پایین کن ببین راحتی . درد نداری . منم اومدم بالا پایبن کنم . که کیرش در اومد و دوباره تنظیم کردم و فرستادم تو . و راحت و خیلی روان رفت تو . و از کمرم گرفت و منم بالا پایین کردم .
بعد منو بلند کرد . و خودشم پاشد و گفت قمبل کن .
و منم داگی شدم و اونهم کیرشو کرد توکونم .
و شروع کرد تلمبه زدن .
داشتم حسابی حال میکردم و سرمو برمیگردوندم و نگاه میکردم و .
اونم دستشو اورد رو صورتم و انگشتشو کرد تو دهنم .
که انگار میخاد جر بده .
و اه اوه را انداخت و هی تلمبه رو شدید تر و تند تر میکرد .
و بعد چند دقیقه .
یه دفعه خودشو انداخت روم و کیرشو تا ته فرستاد توم و دیگه تکون نداد .
و عرق کرده بود و عرقش مالیده میشد به صورتم و گردنم و هی نفس نفس میزد .
بعد گفت ابم اومد . . کیرمو که در اوردم . دستتو بزار در کونت که ابم زمین نریزه . بعد برو دست شویی و خالی کن و خودتو بشور .
منم همین کارو کردم .
هنوز کیرم سیخ سیخ بود .
تو دستشویی که نشستم . اب کیر اقای محمدی از تو کونم میریخت بیرون . و من دست زدم و اوردم جلو دماغم و بو کردمش . و کونم حسابی وازلینی بود .و با اب گرم شستم و خودمو تو دستشویی انگشت کردم . راحت دو تا انگشت میرفت تو کونم و کونم حسابی گشاد شده بود .
اومدم بیرون و دیدم اقای محمدی با کیر اویزون دراز کشیده رو کاناپه .
اومدم جلو . کیر منو گرفت دستش . و یه کوسن گذاشت زیر سرش و کیرمو کرد تو دهنش و شروع کرد خوردن و در میاورد و از پایین عین . بستنی لیس میزد و میرفت بالا .
خیلی برام باحال بود و داشتم عشق میکردم .
و همین تور نگاه میکردم .
اقای محمدی گفت . : هر وقت خاست ابت بیاد بگو . یه موقع نریزی تو دهنم .
بعد چند دقیقه ای که خورد . ابم داشت میامدکه .
بهش گفتم و کیرمو کج کرد و ابم ریخت رو سینه پشمالوش .
بعد که کیرم تخلیه شد . سر کیرمو بوس کرد .
منم رفتم دستمال کاغذی اوردم و سینشو پاک کردم .
و بعد منو کشوند بغلش و تو بقلش رو کاناپه دراز کشیدیم و منو هی بوس میکرد و چیزی نمیگفت .
و گفت ؛کمی بخابیم . من دیشبم رو کار بودم و کس زنمو میکردم . الانم که تو رو کردم . حسابی خسته شدم .
و تو بغل هم خابیدیم . من که خابم نبرد . اما اون خابید .
بعضی وقت هم صدای خرو پف ازش میومد .
فکر کنم ۱ ساعتی خابیدیم .
این رو هم بگم بهتون . که تو بقلش که دراز کشیده بودم .
لذت میبردم و بهم حس ارامش میداد .
بعد که بیدار شد و بلند شدیم .
گفت یه چای بزار ناصر . و منم رفتم اشپزخانه و کتری رو روشن کردم .
و اونم گفت :برم کیرمو بشورم . و رفت دستشویی و بعد ۱۰ دقیقه ای اومد بیرون .
و بامزه شده بود . کیرش کوچک شده بود و با یه خایه بزرگ اویزون . که عین یه گلابی بود اومد بیرون .
منم خندیدم . گفتم . چه کوچولو شده اقای محمدی .
اونم گفت :انگار نه انگار یه ساعت پیش . عین دسته تبر بود .
.
خلاصه چای دم کردم و اون چای رو با نبات خورد .
بعد گفت :ناصر جان جایی کار نداری . مزاحم نباشم .
گفتم نه . گفت خوبه . چون الان زوده نمیتونم برم خونه .
بعد گفت :چی کار کنیم …
بعدش گفت :اگه فیلم سوپر داری بیار نگاه کنیم .
منم رفتم یه سی دی اوردم و گذاشتم تو دستگاه .
و شروع کردیم فیلم نگاه کردن .
و اونم اومد بقلم نشست و منو بقل کرد و دستشو گذاشت رو رون پام .
منم با دیدن فیلم . حشرم زدم زده بود بالا . و کیرم سیخ شده بود .
واقای محمدی هم کیرمو گرفت تو دستش و نگاه میکرد و میگفت .
خوب حال کردی . تونستم بهت خوب حال بدم . من که از تو راضی ام و خیلی،،، کردن تو بهم حال داد .
من خیلی کیرم سیخ بود و سفت شده بود .
اما اقای محمدی فقط کمی کیرش چاق تر شده بود و از اون حالت کوچیک وجمع وجور در اومده بود .
بعد گفت : ناصر . حالا که کونت بازه . حالشو داری دوباره بهم کون بدی . اخه من از کونت سیر نشدم .
گفتم باشه .
بعد منو خم کرد و گفت :کیرمو سیخش کن .
و منم کیر نرمشو کردم تو دهنم و شروع کردم خوردن .
تا کیر ش حسابی سیخ شد و سفت و قوی .
بعد بلندشد . و در کونم کمی روغن وازلین زد و گفت : دستتو تکیه بده . به پشت مبل .
و منم این کارو کردم . و اومد پشتم و تنظیم کرد و کیرشو داد تو و از همون اول شروع کرد تلمبه زدن .
بعد گفت ؛چه خوب شده . اماده و گشاد . که راحت میره توش و بی مقدمه میشه کرد .
تو راحتی .
گفتم اره .
گفت : الان میخام واقعا بگامت . چون ابم هم این سری دیر میاد .
اماده گاییدن هستی .
گفتم اره .
و اونم هی تلمبه میزد و بعد منو رو زمین خابوند .
اول داگی شدم . بعد که کیرشو کرد تو کونم . دراز کشید روم .
و منم رو زمین دراز کشیدم و اونم روم دراز کشید . و تلمبه میزد و سنگینیشو . انداخته بود روم .
این حالت خیلی بهم حال داد . احساس میکردم . دستش اسیرم و نمیتونم از دستش در برم .
(عین گربه که، نره ، میره رو ماده و گردنشو میگیره که در نره .و ماده رو میکنه . بعد ولش میکنه )
کمی که اینطور کرد . بلند شد . و دراز کشید و گفت بیا روش . و منم رفتن روش و شروع کردم بالا و پایین کردن .
بعد . بلندشد و رو دو زانو نشست . و منو کمی کشید جلو و باسنمو
کشید رو پاش و کیرشو کرد تو کونم . و اروم تلمبه میزد .
بعد گفت ؛همه مدله میخام بکنمت ناصر .
بعد که کمی تلمبه زد . کیرشو کشید بیرون و کیرشو مالید و ابش اومد و ابشو ریخت رو سینم .
و بعد دستمال کاغذی داد بهم . ومنم ابشو پاک کردم از رو سینم و کیر اونم پاک کردم .
بعد بلند شد و کمی وازلین زد به کیرم و برام جق زد و اب منم اومد …
خلاصه هم رو بوسیدیم .
و زنگ زدم رستوران غذا اوردن . و پولشو هم اقای محمدی حساب کرد . و غذا خوردیم .
و تقریبا ساعت۳/۳۰ بود که رفت .
و اون روز تو حالایی که با هم کردیم . خیلی برام خوب بود. و شیرین ترین خاطره بود برام .
هنوز به اون روز فکر میکنم .
جق میزنم .
ا قای محمدی ۲ سال اونجا نشستن و بعد . انتقالی گرفتن برای ساری و رفتن اونجا.
تواین دو سالم . زیاد منو کرد . و دو بارم اجازه داد من اونو بکنم .
انشالله هر جا هست سلامت باشه .
بعد از اون دیگه با هیچ کسی رابطه ندارم و نمیخامم داشته باشم .

ببخشید داستانم طولانی شد .
امیدوارم خوشتون اومده باشه .

نوشته: ناصر


👍 14
👎 2
20201 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

797107
2021-03-14 01:35:16 +0330 +0330

یاد رمبو و ترمیناتور افتادم.۱ ۲ ۳ و …
بعید میدونم اینجا کسی حوصله خوندن داستان طولانی داشته باشه.کوتاهتر بنویس

0 ❤️

797174
2021-03-14 09:22:32 +0330 +0330

عالی خوش به حالت ی بار بابا دوستم تو دوران هنرستان خواست بکنه منو فرار کردم خیلی پشیمونم😉

0 ❤️

797290
2021-03-15 01:45:51 +0330 +0330

منم مثل تو همیشه به سن بالا کون دادم که تا الان چهارنفر بودن که یکیشون سه نفری بودیم من و دوتا سن بالا که بکن هام بودن بهترین کون دادن عمرم بود.

0 ❤️

797341
2021-03-15 08:10:11 +0330 +0330

آب منم اومد

0 ❤️

805134
2021-04-21 12:14:16 +0430 +0430

عجب داستانی بود😍

0 ❤️

809017
2021-05-11 09:50:32 +0430 +0430

مرد سن بالا پرمو پیام بده

0 ❤️

813390
2021-06-03 15:36:24 +0430 +0430

خیلی دوست داشتم داستانتو
چون خودم درکت میکنم،
اگر دوست داشتی میتونی بهم پیام بدی

0 ❤️