فانتزی کثیف من (۱)

    مینا با چشمانی که از شدت تعجب و خشم گرد شده بود زل زده به‌ من، منم کپ کرده بودم حتی نمی‌تونستم آب دهنمو قورت بدم، منتظر بودم هر لحظه مینا یه سیلی محکم بخوابونه توی گوشم یا یه تف بندازه تو صورتم، بعد از چند لحظه بالاخره مینا سکوت رو شکست و‌گفت واقعا برات متاسفم مهدی، چطور‌میتونی همچین‌ پیشنهادی به‌ من بدی؟! خجالت نمیکشی؟ به آخر و عاقبت این کار فکر کردی؟اصلا تو‌خودت طاقت میاری که من جلوی یه مرد غریبه لخت بشم؟؟؟؟
    منکه انتظار عکس‌العمل شدیدتری از زنم داشتم با شنیدن این حرفا یکم آروم شدم و بلافاصله دستای مینا رو گرفتم و پیشونیشو بوسیدم و شروع کردم به چرب زبونی، گفتم ببین عشقم بخدا قسم‌ من تورو خیلی دوست دارم،یه تار موی تورو با دنیا عوض نمیکنم الآنم فقط و فقط اگه تو راضی باشی این کارو انجام می‌دیم وگرنه قول شرف میدم دیگه این موضوع رو هیییچ وقتی مطرح نکنم
    مینا گفت آخه شما مردا چرا اینجوری هستین؟ امیر(همسر قبلی زنم) هم همچین تمایلاتی داشت ولی من هیچ وقت قبول نکردم (البته دلیل جدایی همسرم از شوهر اولش مسائل دیگه ایی بوده که اینجا مطرح نمیکنم...)،مگه سکس دو نفره چه ایرادی داره که بخوایم یه مرد غریبه هم بهش اضافه کنیم؟!!! منکه برات تو سکس هیچی کم نمیزارم، برات ساک میزنم بهت کون میدم حتی هر وقت خواستی آبتم برات خوردم ، دیگه چی میخوای مهدی؟؟؟ البته یه چیزایی حدس زده بودم از رفتارات ولی اصلا نمیتونستم باور کنم تو همچین مردی باشی!
    خلاصه اون شب تا نیمه های شب در مورد این موضوع بحث کردیم، بالاخره با هزااار جور دلیل و برهان من درآوردی و توجیه آبکی بالاخره مینا قبول کرد،البته به شرطی که فقط یکبار این کارو انجام بدیم و دیگه هیچوقت من چنین درخواستی ازش نکنم
    مینا تا چند روز باهام خیلی سرسنگین بود ولی بعدش به تدریج خوب شد
    فردای اون شب حدود ساعت 10صبح زنگ زدم به آرش ،با آرش حدود یک سالی میشد که آشنا شده بودم ،توی اینستاگرام پیداش کرده بودم، اون مرد رویایی من بود که قرار بود به فانتزی من جامه عمل بپوشونه، توی این یک سال براش مرتب عکسهای سکسی مینا رو می‌فرستادم ،البته هیچوقت مینا رو از نزدیک ندیده بود ولی بدجور تو‌ کفش بود ،آرش 36سالش بود یعنی تقریباً دو سال از من کوچکتر و حدود چهار سال از مینا بزرگتر بود، دو سال بود که از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی میکرد،یه آپارتمان مجردی‌ تو شهرک غرب داشت و یه کافی شاپ خیلی شیک تو خیابون ولیعصر کمی بالاتر از پارک ساعی
    در کل وضعیت مالیش توپ بود ولی برای من خیلی اهمیت نداشت این موضوع،برای من بیشتر شخصیت و تیپ و ظاهر طرف مهم بود که آرش همشو داشت
    پسر خوشتیپ و‌جذابی بود، قد بلند چهارشونه چشم وابرو مشکی ،موهای سرش کمی کم پشت بود ولی به هیچ‌وجه از جذابیتش کم نکرده بود
    از همه مهمتر ادکلنی که همیشه استفاده میکرد که محشر بود وآدمو مست میکرد..


    همه جور درو دافی براش محیا بود ولی همیشه می‌گفت زن تو یه چیز دیگس و برای سکس با مینا داره لحظه شماری میکنه...
    بعد از چند تا بوق جواب داد خیلی هیجان داشتم ،براش ماجرای دیشبو کامل تعریف کردم و گفتم که بالاخره مینا خانوم رضایت دادن!!!!
    آرش گفت جدی میگی مهدی ،دمت گررررررم
    پس بالاخره اون حوری سفید شما رو زیارت میکنیم،جووووووون
    جوری برات بکنمش که کیف کنی، از شب تا صبح ده بار آبشو میارم برات...
    با شنیدن این حرفا آتیش شهوت تو‌ وجودم بیشتر شعله میکشید
    آرش همیشه با این حرفاش بهم انگیزه میداد برای این کار
    تصور اینکه مینا با اون هیکل ظریف و فانتزی خودش بخوابه زیر آرش و اونم با تمام وجود توی کسش تلمبه بزنه دیوونم میکرد ،دوست داشتم جلوم برای آرش ساک بزنه و کیرشو تا ته بکنه تو حلقش،اخه مینا استاد ساک زدن بود و از خوردن آب کیر هم بدش نمیومد،
    دلم میخواست همزمان از کوس و کون بکنیمش...
    اون روز شنبه بود قرار شد که جمعه غروب با مینا دوتایی بریم کافی شاپ ارش، شب که از سرکار رفتم خونه مینا در حال آشپزی بود ، قضیه رو بهش گفتم،مینا با سردی تمام برخورد میکرد و با کراهت قبول کرد
    بهم‌گفت حالا بده ببینیم عکس این آقای جدیدمونو چه شکلیه! عکسای آرشو نشونش دادم خیلی بادقت نگاه میکرد ، ازش پرسیدم چطوره؟ میپسندی؟
    گفت تو عکساش که به نظر خوشتیپ میاد تا ببینیم از نزدیک چطوره! گفتم مطمئن باش می‌پسندی عشقم
    خلاصه اون هفته جور بود تموم شد و روز جمعه رسید ،هرچی‌به مینا اصرار کردم که آرایش غلیظ تر بکنه و یکی از اون مانتوهای جلو باز یا کوتاه و‌چسباشو بپوشه قبول نکرد یه آرایش ملایم کرد یه مانتوی معمولی پوشید با یه شال سفید و ساده
    ولی بازم خیلی نازو دلربا شده بود
    حدود ساعت 3رسیدیم به اونجا
    کافی شاپ انتهای یه‌پاساژ بود، دل تو دلم نبود داشتم از هیجان سکته میکردم
    بالاخره بعد از هشت سال که از ازدواج ما می‌گذشت داشتم به آرزوی سکسیم می‌رسیدم،وارد شدیم هیشکی نبود بعد از چند لحظه آرش از پشت پیشخوان اومد بیرون یه تیشرت مشکی ساده با یه شلوار جین تنش بود و طبق معمول بوی اون ادکلن محشرش که توی فضا پیچیده بود، اومد جلو وخیلی مودب و رسمی باهامون سلام و احوالپرسی کرد وراهنماییمون کرد پشت یکی از میزها و پرسید چی میل دارین؟ از اونجایی که اواسط پاییز بود و‌هوا کمی سرد بود یه شیر نسکافه سفارش دادم از مینا پرسیدم عشقم تو چی میل داری مینا در حالی که کمی قرمز شده بود و سرش پایین بود گفت فرقی نمیکنه هرچی خودت میخوری برای منم سفارش بده
    آرش رفت و بعد از چند دقیقه با سه تا شیر نسکافه و یه کیک شکلاتی برگشت و نشست پیش ما
    جو سنگینی بود اصلا نمی‌دونستم چی باید بگم ولی آرش پسر خوش سرو زبونی بود
    خودش کم کم سر صحبت رو باز کرد از هر دری حرف زدیم کم کم مینا هم یخش آب شد و شروع کرد به حرف زدن بعد از حدود یک ساعت دیدم که آرش و مینا گرم صحبت شدن و انگار که سالهاست که همدیگه رو میشناسن! منم ماتو مبهوت اونا شده بودم و حیرت کرده بودم که آرش تو این ساعت چجوری زنمو نرم کرده بود و اینقدر راحت داشتن با هم گپ میزدن!
    خیلی حال میکردم از دیدن این صحنه که زنم داشت جلوی من اینجوری با یه مرد غریبه لاس میزد..
    تا ساعت ۷ حرف زدیم یا بهتر بگم اون دوتا حرف زدن و من بیشتر شنونده بودم بعدش خداحافظی کردیم و رفتیم البته آرش خیلی اصرار کرد که شام بریم بیرون ولی به نظرم برای روز اول کافی بود ولی قرار شد که فرداشب شام مهمون آرش بریم بیرون،سوار ماشین شدیم و راه افتادیم پرسیدم خب!
    نظرت چیه خانومی؟؟آقا دوماد مارو پسندیدی؟
    مینا باحرک سر و با حالت مسخره بازی گفت ااااای بدک نبود !!!
    قند تو دلم آب شد فهمیدم که مینا حسابی خوشش اومده از آرش
    بعد از اون روز چندین بار با هم رفتیم بیرون
    چند بار رفتیم رستوران های خیلی لاکچری که اغلب آرش حساب میکرد

    یه شب رفتیم توچال، یه شب رفتیم پارک آب و آتش، خلاصه هرچی پارک و محلهای دیدنی بود توی تهران میرفتیم،
    یکی دو هفته به همین منوال گذشت
    ارش و مینا حسابی با هم صمیمی شده بودن و این دقیقا همون چیزی بود که من میخواستم
    تا اینکه یه شب نزدیکی تجریش آش گرفتیم و خوردیم، من رفتم که حساب کنم وقتی برگشتم دیدم آرش و مینا چندین متر از من دور شدن و دست تو دست هم دارن مثل دوتا عاشق قدم میزنن و انگار نه انگار که منم باهاشون بودم!!!
    اونجا برای اولین بار به خودم لرزیدم ،با خودم گفتم چکار داری می‌کنی مهدی؟!!! زن خوشگلتو دادی مفت مفت دارن میبرن؟!
    یکم عذاب وجدان گرفتم ولی بعدش به خودم نهیب زدم خفه بابا!


    با خودم گفتم چیه؟ نکنه غیرت نداشتت تحریک شده؟ مگه همینو نمیخواستی؟
    مگه چهاروپنج سال هزار جور دوز و کلک سوار نکردی که زنتو راضی کنی نکنه حالا پشیمونی؟!


    این حالت خیلی زود گذر بود و خیلی زود شهوت و هوس دوباره بر من غلبه کرد وسعی کردم از صحنه های که میبینم لذت ببرم...


    دیگه وقتش بود که ترتیب مینا خانومو دوتایی بدیم
    با آرش و مینا صحبت کردم و قرار شد پنجشنبه همون هفته شب بریم خونه آرش
    بالاخره پنجشنبه موعود فرا رسید من مرخصی گرفتم و نرفتم سر کار صبح رفتم یه شیشه ویسکی درجه یک خریدم چون مینا عاشق ویسکی بود و مشروب دیگه ای لب نمیزد، رفتم حموم و حسابی پشمامو زدم و به خودم صفا دادم بعدش مینا رفت حموم ، روز قبل رفته بود اپیلاسیون و پوست سفیدش مثل بلور میدرخشید،موهاشو اکثر اوقات به درخواست من خیلی کوتاه میکرد با یه مش زیتونی که خییییلی بهش میومد،سینه های خوش فرم و خوشگلش بدجور خودنمایی میکرد ، کونش خیلی بزرگ نبود ولی خیلی گرد و کردنی بود ، وقتی داشت آرایش میکرد من محوش شده بودم، هیچوقت متوجه نبودم که زنم چقدر سکسی و جذابه
    و تازه می‌فهمیدم که دلیل له له زدن آرش برای کردن مینا چی بود...!
    یه آرایش غلیظ و سکسی کرد که هر مردی رو دیوونه میکرد
    با مشورت هم لباس سکسیشو انتخاب کردیم،
    یه شورت و سوتین قرمز و توری که تازه خریده بود وبرای من تا اون موقع نپوشیده بود یه شلوار سفید ساده و یه تاپ دوبنده ساده که چاک سینه اش معلوم بود...
    داشتم از شدت هیجان و استرس سکته میکردم از
    تمام سلولهای بدنم شهوت میبارید، ثانیه ها خیلی سنگین می‌گذشت مینا خیلیییی ناز و خوردنی شده بود
    فقط در این میون یه چیزی برام گنگ بود و یکم بهم استرس میداد
    اینکه مینا چطوردر طول دو سه هفته انقدر برای این کار آماده شده بود و به این راحتی داشت برای سکس با یه مرد غریبه آماده میشد؟!!
    مینا زن شیک پوش و امروزی بود، مشروب میخورد گاهی اوقات سیگار هم می‌کشید به هیچ‌وجه در قید و بند چادرو روسری و این چیزا نبود همیشه مانتوهای جلو باز یا کوتاه و چسب میپوشید، توی مهمونی اصلا براش مهم نبود که لباسش بدن نما یا سکسی باشه و خب منم از این موضوع لذت میبردم و
    همه اینا به من این سیگنال رو میداد که مینا پتانسیل این کارو داره و همین باعث شد که خواسته دلمو بهش بگم ولی با همه این اوصاف برام خیلی عجیب بود که انقدر زود آمادگی کامل پیدا کنه برای این کار و اینجوری به سرو وضعش برسه برای mfm!


    ساعت ۹ راه افتادیم به سمت خونه آرش ، نه و نیم رسیدیم جلوی خونش، درو باز کرد و رفتیم داخل...


    ادامه...


    نوشته: مهدی

  • 39

  • 16




  • نظرات:
    •   Quf_x
    • 3 ماه،1 هفته
      • 5

    • با اینکه بدم از بی غیرتی میاد ولی اونجا که ی لحظه غیرتی شدی رو دوس داشتم .
      قلمت عالی بود و فضاسازی های عالی تر . منتظر ادامش میمونم . اولین لایک .


    •   milad FFF
    • 3 ماه،1 هفته
      • 5

    • کیرم تو غیرتت، آها یادم نبود گفتی غیرت نداری
      کیرم تو کانون گرم خونوادت خخخخ


    •   mrsx1100
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • خفه باو کثیف


    •   زوج@سکسی@
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • (ok)


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • خخخخ


    •   kokarostam
    • 3 ماه
      • 4

    • بی‌غیرت
      واقعا لازمه که چنین موضوعاتی در اینجا مطرح بشه؟ به نظرم هرکسی اگر چنین چیزی را دوست داره سعی که با زنش بصورت تخیلی و در تصور این کار را بکنه و یا در نهایت فیلم سکس چند نفره ببیند و سکس کنند. اینکه واقعا یکی زنش را زیر یکی دیگه بخوابونه خیلی سخته. چی بگم؟ شاشیدم توی عقایدت.
      ها کوکا


    •   ziba1981
    • 3 ماه
      • 8

    • چقدر زیبا عنوان کردی .این فانتزی خیلی از مردهای ایرانی هست که جرات به زبون اوردنشو ندارن ولی مطمنم هر کی تجربه کنه پشیمون نخواهد شد


    •   کیرحشری5
    • 3 ماه
      • 0

    • چی بگم ماکه ازاین شانسهانداریم یکی زنشوبیاره بده بکنیم


    •   @آروین
    • 3 ماه
      • 0

    • جالبه ادامه شو زودتر بنویس


    •   Rama_P
    • 3 ماه
      • 6

    • قرار نیست همه‌ی داستانها باب میل ما باشه! میتونه خط فکری دیگه‌ای داشته باشه نویسنده. حتی یه نویسنده قوی، میتونه خط فکری‌ای که خودش باهاش مخالفه رو هم اونقدر خوب پردازش کنه که باور پذیر بشه... جدا از موضوع، نگارشتون خوب بود و آدم رو ترغیب میکرد که بخونه. اینکه برخلاف داستانهای سایت ذکر نکردی که واقعیه یا خیالی و قضاوت رو سپردی به خواننده، هم نکته مثبتی بود. موفق باشی


    •   saeedfarid03
    • 3 ماه
      • 2

    • خیلی خوب نوشتی و خیلی خوب شخصیت پردازی کردی. تو روند داستان مارو هر چی بیشتر با شخصیتها و ضرافتهای شخصیتیشون آشنا کردی. از اون دسته داستانهایی هست که آدم دوست داره بدونه بعدش چی میشه. تا الان که به نظرم خیلی خوب بوده. کسانی هم که میان بی ادبی میکنن باید بدونن هر کسی یه عقایدی داره و اصلا تحمیلی تو خوندن یا نخوندن یه داستان و یه موضوع نیست.


    •   mahsa.hastam
    • 3 ماه
      • 4

    • مینا زن شیک پوش و امروزی بود در نتیجه پتانسیل دادن به غریبه ها رو داشت؟... شاشیدم تو مغز پوکت


    •   Mahsasadr
    • 3 ماه
      • 5

    • از فکر کردن بهش ادم دیوونه میشه چی میشه که یک مرد زنشو دو دستی تقدیم ی مرده دیگه میکنه؟؟؟شما مریضی


    •   Sara6766
    • 3 ماه
      • 0

    • مینا جووونت قبلا هزار بار داده اگه نه یک ساعتم با اشغالی مثل تو زندگی نمیکرد فقط ادای من جنده نیستمو در اورده برات


    •   zenadost
    • 3 ماه
      • 0

    • عالی بود
      ادامه بده لطفا


    •   sikir
    • 3 ماه
      • 0

    • هرچند داستانت کاملا غیرواقعیه کسکش
      ولی خیلی کسکشی
      هروقت جق نزدی و زن گرفتی بیا تا از زنت با کیر خوشفرمم یه پذیرایی جانانه بنومایم


    •   off_boy
    • 3 ماه
      • 1

    • تو گوه خوردي كه اين داستان ادامه داشته باشه.نكنه اينجا هم دنبال بُكُن واسه زن خياليت ميگردي؟؟؟
      مطمئنم زن كه هيچ،دوست دختر هم نداري ولي اميدوارم يه زن بگيري جنده ي عالم باشه آبرو واست نذاره كه داري ذهن چند تا بچه كه از سر بيكاري و نداشتن سوژه جق ميان اينجا رو خراب ميكني.
      تو رو هر چي مي پرستيد اين چرنديات رو باور نكنيد بعدا بخوايد اجراش كنيد كه گوه ميخوره تو زندگيتون...


    •   ++parsa++
    • 3 ماه
      • 0

    • ایول . اگر قرار بود داستان ادامه دار باشه بیشتر توضیح میدادی ب نظرم جای یه بوسهه بازی بینشون خالی بود تا شب زفاف حتما یجا باید آرش میبوسیدش .


    •   آپو
    • 3 ماه
      • 0

    • تو با نفست هوا رو آلوده میکنی.تو رو بایداز اورست پرت کرد پایین.
      تخمتم حروم بوده ببین از کیه؟


    •   saysos
    • 3 ماه
      • 0

    • منتظر ادامه ش هستیم...


    •   saeid4321
    • 3 ماه
      • 0

    • به کجا چنین شتابان !!!
      واقعا داریم به کجا میریم ؟ پس آرمانهای امام چی شد !!!!!
      ولی جدا از بحث بیغیرتی که بسته به طرز فکر و نگرش آدما معانی متفاوت و متضادی میتونه داشته باشه ، داستان یا خاطره ای که نوشتی زیبا ، روان و جذاب بیان شده .آفرین


    •   shiraz-m-m
    • 3 ماه
      • 0

    • فضاسازی و نگارشت بد نبود اما چه کنم با اینگونه فانتزی ها و بی غیرتی ها مشکل اساسی دارم و.مخالفم،دیس 12مال منه


    •   توت.فرنگی
    • 3 ماه
      • 1

    • روند داستانت خیلی جذاب و گیرا بود آدمو سوق میده که منتظره قسمت بعدیش بمونه.ولی حتی تخیلش هم خوب نیست،یک مرد اگه فقط بفهمه زنش بهش خیانت کرده زندگیش می پاشه از درون خورد میشه این موضوع خیلی بدتر از خیانته به فرض راست بودن دیگه نه تو اون مرد سابقی نه اون زن سابق میشه


    •   30parham30
    • 3 ماه
      • 1

    • خاک تو سرت


    •   sinema
    • 3 ماه
      • 0

    • بهتره چیزی نگم


    •   Zp_mhd
    • 2 ماه،3 هفته
      • 2

    • کیره سگ تو کونت...با بی غیرتی مشکلی ندارم..ولی زنی ک یه بارم همچی چیزیو به چشمش ندیده داری با دستای خودت جندش میکنی..حروم زاده پلشت..کیرم تو ناموس نداشتت حیف اون زن ک باتوعه..احمق


    •   s_ln
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • خیلی خوب نوشتی


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو