من وخانم مهندس (۲)

    ...قسمت قبل


    با سلام خدمت دوستان عزیزم اولا ی تشکر دارم از دوستانی که بابت داستان شماره کامنت گذاشتند.دوم اینکه بازم معذرت خواهی میکنم از دوستان که در بعد نوشتن داستان تبحر خاصی ندارم واز این بابت شرمنده دوستان شدم .واخر اینکه ی سری از دوستان اصلن به نظرم نه این داستان بلکه هیچ داستانی را بطور کامل نمی خوانند.وبرای خود بنده جای سوال هستش که اینگونه کامنت مزخرف میگدارند .بهرحال امیدوارم این داستان رضایت خاطر شما را جلب کنه.و اما ادامه ماجرا.


    روز اخری که ما در اردوی مشهد بودیم شب قبلش سوسن با خواهر زاده اش ی ماشین کرایه کرده بودن که اون شب اومدن تا نزدیکای هتل بهم زنگ زد که اومدم بیرون.بعد از طی ی مسیری سوسن که با خواهر زاده اش پشت نشسته بود به بهونه گرفتن اب معدنی ماشینو نگه داشت که تا رفتن وبرگشتنم دیدم خواهر زاده اش جلو سوار شده ومن هم رفتم پیش سوسن.بالاخره بنده رفتم پیشش چون شب هم بود گفت اقا بریم فلان جا که از جایی که ما حرکت کردیم 45 مین فاصله داشت تو همین حین من مشغول گرفتن سینه های سوسن تو ماشین شدم که کم کم دیدم داره خوذدشو شل میکنه .همونجا دست کردم تو کسش تا با لبای کوسش بازی کردن که یهو یواشکی بهم گفت ذیگه طاقت ندارم میخوام بکنی تو کوسم .که ازش پرسیدم چقد مونده برسیم که گفت 15 مین دیگ رسیدیم که ی خونه تقریبا ویلایی بود وقتی ازش پرسیدم اینجا برا ی کیه گفت برا دامادمون .که گفتم یهو نیان.گفت ما دونفری اومدییم به همین خاطر .اونا هم فردا ظهر میرسن.که من تا حدی خیالم راحت شد بهش گفتم بریم بخوابیم که خیلی خسته ام گفت خواب ماب امشب نداریم فردا روز اخر داری میری تا صبح باید منو ماساژ بدی .من هم گفتم لاقل اینو بهش بگو بره بخوابه که غزل با شیطنت خاصی گفت من چشام هیز نیست .با شما دونفر هم کاری ندارم که من خندم گرفت .بهش گفتم به چه دختر با جنبه ای.خلاصه من وسوسن رفتیم تو اتاق درو بستیم که سوسن گفت دربیار که دارم دیونه میشم.راست میگفتوقتی حشری میشد بد جور کوسش اب می انداخت .من هم دوباره جایی که همیشه خوشش می اومد گردنشو لیس زدم که یهو دیدم گفت بنداز پاره کن امشب سوسنتو من هم کیر کلفت حشری که رگهاش مشخص بود کردم توکوسش .که یهو داد زد اووففف اروم شدم فقط بکن که من تو این حین تلمبه ها را با فشار بیشتر میزدم که بهش گفتم برگرد میخوام بنداز تو کونت که بی هیچ مقاومتی برگشت با فشار اول گفت ارومتر درد داره که یهو دیدم خودش هم خیلی میخواد که گفت محکتر تند تند بزن کونم جر بده امشب باید منو پاره کنی جرم بدیکه بعد ده مین ابم ریخت گفت در نیار همشو بریز توش که همشو خالی کردم تو کونش.بهش گفتم میخوای یکم استراحت کنی بعدن گفت باشه هنو ز به چرت کوتاه نرسیده بود که دیدم داره با کیرم بازی میکنه سفت که شد گفت پاشو اماده ام بکنی تو این کوس خیسم باز هم همون حرکات که اون شب تا صبح چهار بار دیگ باهاش سکس کردم .صبح ساعت 10 بیدار شدیم بعد از دوش گرفتن خوردن صحبونه گفت غزل رفته بیرون چیزی بخره بیا بازم شروع کن که دوباره تکرار ماجراهای شب قبل.که من بهش گفتم ساعت حرکت قطار 3 هستش که گفت باشه من با تو تا ایستگاه راه اهن میام .که تو مسیر حرکت گفت یک ماه دیگه میام تهران .میخوام اونجا دفتر بیمه بزنم که دقیقا به یکماه نرسید دیدم پیام اومد برام من اومدم ی هفته س تازه مستقر شدم ادرس دفتر هم نیاوران سه راه یاسر ......بعد بهش گفتم کی بیام گفت هر وقت دوست داری که من اونروز ساعت چهار رسیدم دفترش ی واحد تقریبا 70متری که که دستشویی فرنگی وحموم دهم داشتخلاصه انروز بعد از سلام احوالپرسی گفت شب هم میخوای بمونی که من بهش گفتم کور از خدا چی میخواد دوتا چشم که اونروز تا صبح دفترش بودم دوباره همون کار همیشگی البته اینجا یکم ارومتر خفیف تر چون میگفت احتمال داره تو این واحد های دیگ کسی باشه .بعد اون روز تا یکسال دفترشو تغییر نداد ومن هم هفته ای دو سه بار پیشش میرفتم .که ی روز تو تعطیلات تابستانی پیشنهاد دادم بریم چالوس .که قبول کرد اونجا هم سه روز موندیم.البته موقع رفتن به راننده گفتم جایی ویلایی سراغ داری که بدون کارت بخوان ما را راه بدن که شماره خونه ی خانم داشت که یکسره رفتیم اونجا تو راه به اون خانمه زنگ زد گفت مسافر دارم برات میارم.وقتی ما رسیدیم دقیقا ی پسر دختر دیگه داشتن وسایلشنو جمع میکردن .اسم راننده بهرام بود بهش گفتم اگه مشکلی نیست بریم تو ساحل ی دوری بزنیم تا اینا هم وسایلشون جمع کنن.که ما حرکت کردیم به سمت ساحل به اون خانم گفتم صاحب ویلا من ی کارت دانشجویی دارم اگه امکانش هست همینو قبول کن که اون هم یکم من من کرد بعدش گفت باشه ولی کرایه تون زیادتر میشه که اونروز من بهش 50 تومن اضافه تر دادم رفتیم تا ساحل ساعت 8 غروب اومدیم داخل خونه.که سوسن گفت من خستم میخوام برم ی دوش بگیرم که بهش گفتم من باهات میام.اون هم گفت از خدامه .اون سه روزی که اونجا بودیم همش با شرت وسوتین پیشم می چرخید.خلاصه اون سه روز با تمام خاطرات وشیرینی تموم شد که برگشتیم تهران.بعد اون سر ی قضیه ای باهم کات کردیم تا چن ماه پیش که دوباره تونستم شمارشو پیدا کنم به زحمت .قراره دوباره بعد ی سال برم ببینمش .قربون کیر وکوس اب افتادتون.ببخشید طولانی شد.


    نوشته: پدرام

  • 1

  • 1




  • نظرات:
    •   kahkashan
    • 3 سال،4 ماه
      • 1

    • همین که قربون کیرمون رفتی نشون از بزرگواری بیش از اندازه شماست (biggrin)


    •   20MaryamJon
    • 3 سال،4 ماه
      • 0

    • مظخرف مزخرف مضخرف مذرع. ..


    •   Dash.Reza
    • 3 سال،4 ماه
      • 0

    • (ok) (ok) اوکی بود ولی احساس میکنم یک حاهایش از تخیلات خودت جور کردی نوشتی بازم مرسی کس کش


    •   pinesCunt
    • 3 سال،4 ماه
      • 0

    • قربون کیرمون رفتی چیزی بهت نمیگیم وگرنه ...


    •   moj78
    • 3 سال،4 ماه
      • 0

    • از خیلی داستانهایی که همش دروغ و تخیله بهتر بود ==همینکه جزییات سکسو زیاد بکار نبردی داستانو واقعی تر کرده ---مرسی


    •   Dream-girl
    • 3 سال،4 ماه
      • 0

    • اگه قربان کله آب افتاده خودت میرفتی سنگین تر بودی . خیر سرت مثلا داستان نوشتی!
      مگه دستشویی داشتی و یه پا دوپا میکردی که اینقدر هُل هُلکی نوشتی بی احساس!!؟
      نه نقطه گذاری نه ویرگولی نه ......اصلا برو بابا نفهمیدیم تو زیر خوابیده بودی یا اون روت خوابیده بود!!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو