گل نرگس

    از روی تخت بلند شدم ، از جیب کتم سیگارسوبرانی بر داشتم و رفتم سمت بالکن . به کمک یه اهنگ روسی و سیاهی و آرامش شب داشتم حوادث رو مرور میکردم و پشت هم میزاشتم .
    Теперь прошу ты пожалуйста мальчик
    حال ازت میخوام لطفا ساکت شی
    Смотри глаза нечего говорить
    چشمام رو نگاه کنی و هیچ چیز نگی
    Я все решил наша речь не о любви
    من تصمیم کلی گرفتم ، صحبت های ما راجب عشق نیست
    И отпустил , ты пожалуйста живи
    فقط برو ، تو ای زندگیم
    Проста обуегай
    И не вспоминай
    فقط برو
    فقط فراموش کن


    دقیقا ۱۲ سال پیش بود که فهمیدم برای بار دوم کنکور قبول نشدم ، از در دانشگاه شیراز که محل برگذاری کنکور بود بیرون که اومدم، یه بروشور در مورد تحصیل در خارج از کشور بهم دادن .
    خداروشکر هر چی مدرسه بدردمون نخورد کلاس های کانون زبان بکارم اومد و تو ۳ ماه تقریبا همه کار هام انجام دادم که ماه سپتامبر بریم مجارستان واسه تحصیل پزشکی ، بعد از ۳ ماه رسیدن ، از یه دختره خوشم اومد اسمش مهسا بود و خوب من نه از خانواده ای بودم که این جور مسائل بهم یاد بده و نه خودم اهل روابط کوتاه بودم ، ولی خوب دست روزگار از یه طرف و یه پا بودن مرغ دل ما از طرفی دیگه ، از بین همه من اونو انتخاب کردم و عاشق شدیم و رل زدیم . میشه گفت همه اولین هام جز سکس رو باهاش تجربه کردم ، اولین بار که تو خونه ای که تو بوداپست اجاره کرده بودم تنها شدیم چسبیدم از پشت بهش ، بدش نمیومد، از اون دخترا بود که تو غربتم حجاب خودش رو حفظ میکرد . آروم گردنش رو میخوردم ، میدونستم که اونجا نقطه ضعفش هست دستم بردم سمت سینه هاش ، روش کرد سمتم ازش یه لب گرفتم و سرم رو به سمت گردنش برد و پشت هم میگفت:رضا نفس بکش ، نفس بکش ..... . دستم بردم پشت کمرش بعد سمت باسنش و بردم تو شرتش و باسنش رو گرفتم و تا میتونستم فشار میدادمش سمت خودم ، تمام برجستگی های بدن هم رو احساس میکردیم و بعد به با یه لاپایی از جلو ، لرزش ناگهانی بدنش و نفس نفس زدن هامون و نوازش ها و صحبت های عاشقانه ، عشق بازی ماها تموم میشد .
    ۵ ماه بعد اون رفت ایران واسه تعطیلات و من موندم ، آخرین باری که باهم بودیم ازم قول گرفت فقط باهم باشیم ، نمیدونم ولی انگار متناسب با همه ی معیار های من بود ، همیشه میگفت اگر جدا شیم اون سراغ کسی دیگه ای نمیره ولی من میرم و ... .
    بعد از اینکه برگشت بوداپست واسم کلی خوراکی آورد و زمانی که رفتم تا ازش خوراکی ها رو بگیرم موقع لب گرفتن ازش ، سرش آورد پایین و من بسختی ازش لب گرفتم ، نفهمیدم چی شده .
    .
    .
    .
    ۲ هفته بعد کات کردیم .
    .
    .
    .


    من موندم تعهداتی که به آدمی دادم که فقط یادش تو مغزم بود ، با یادش زندگی کردن من رو افسرده کرد طوری که تا ۴ ماه خندیدن رو فراموش کردم .
    به هر دری زدم که برگردونمش ولی هر کاری میکردم ازم دور تر میشد .
    کلی بهش زنگ زدم پیام داد دیگه بهم زنگ نزن و سیمکارتش عوض کرد .
    به یکی از دخترا سپردم باهاش صحبت کنه ، بهم زنگ زد و گفت تو داری آبروی من رو میبری واسه چی به همه داری میگی ما دوست بودیم ؟، منم می گفتم مگه نبودیم ؟
    بین ترم کمکش کردم درسهاشو پاس کنه و کادوی ولنتاین واسش خریدم اما ، بعد از تموم شدن مسائل راهش کشید و رفت .
    انگار برده ای بودم واسه حل مشکلاتش .با اکیپ و پسر از جدیدی می گشت، که حس میکردم از من خوش اخلاق تر و جذاب تر و پول دار تر هستن ، واقعا چه نیازی به وجود من بود زمانی که همه چیز بدون من فراهم میشد ؟؟؟؟؟




    نرگس : چرا داری لخت تو بالکن سیگار میکشی ؟ مگه نگفتی دیگه نمیکشی ؟!
    من: تو فکرم ، بعدم لخت نیستم ، شلوار پوشیدم ، خودت رو نمی گی با یه شرت و پیراهن .... اینکه پراهن منه !!!!!!!!!!! نرگس! این پوشیدی پیراهن من نیست که پس فردا میخوام واسه کنفرانس بپوشم؟
    +:چرا همونه، تو تاریکی چشات خوب کار میکنه، دیگه چیا میبینی ؟
    : دختر مگه تو عقل نداری ؟ همه لباس ها تو خشکشوییه من با زیرپوش باید برم کنفرانس ؟!
    +: این یکی همیشه بوی سیگار و اون عطر قدیمیت رو میده .
    -:پیراهن به درک یخ میزنی برو تو دختر
    +:نمیرم ، اگر میخوای یخ نزنم گرمم کن ، مثلا مرد این خونه ای .
    بلند شدم رفتم یه پتو آوردم ازم گرفت ، منو هل داد رو صندلی نشست روی پاهام تکیه داد به سینه ام و پتو کشید رو هر دومون .
    تکون دادن باسنش رو وسط پام حس میکردم ، انگار هنوز سیر نشده بود از سکس که داشتیم ، از زیر پتو دست انداختم دور کمرش ، رفت سمت گردنم و زمزمه می کرد که به چی فکر میکنی ، مهم تر از زنت که آماده و محیا تو بغلت خوابیده ؟ دست گذاشت رو نقطه ضعفم و شروع کرد لب گرفتن و چنگ انداختن به تنم ، ترکیبی از شهوت و درد ناخون هاش تو گوشت تنم معجونی بود واسه اینکه به سرعت حشرم بزنه بالا ، پتو زدم کنار و گفتم میخوای گرمت کنم ؟ شهوت آلود سرش تکون داد . پتو زدم کنار و بلندش کردم و اونم پاهاش دور کمرم قفل کرد ، زیر باسنش با یه دست گرفتم تا در بالکن بزنم کنار ، دیدم شرتش خیسه.
    آروم خوابوندمش رو تخت ، گردنش میخوردم و شرت هم زمان در آوردم، با اولین فشار کیرم به کس خیس و نازش درد ناشی از گاز گرفتن شونه ام رو حس گردم ، هر لحظه هر دومون شهدای تر از قبل میشدیم ، حرکاتم رو تند تر میکردم ، ناخوناش بیشتر فشار میداد و ناله های شهوت آلود میکشید ، تو صورتش نگاه میکردم که ناگهان ارضا شد ، منم با چند ضربه دیگه ارضا شدم ، افتادم روش ولی دستم صوری قرار دادم که فشار چندانی بهش نیاد ، نواز میکرد موهام و بهم میگفت آروم باش رضا ، آروم باش زندگیم ، من اینجام ، من اینجام ....
    -:رضا !
    +:جانم؟
    -:چیزی شده ؟ چرا تو فکری ؟ من شریک زندگیتم بهم بگو ، میتونم کمکت کنم ، من تاحالا تو رو اینطور کلافه ندیدم .
    +:چیزی نیست عشقم ، تو فکرم .
    -:فکر چی بهم بگو ؟
    +:چیزا خاصی نیست ، مشغله ها عادی ، بیمارستان حتی تو....
    -:خیلی زشته دورغ میگی ، خر خودتی آقای آذری، تا راستش نیای بهم بگی از ورزش قبل از خواب (سکس ) خبری نیست .
    +:جون گل نرگس خودم چیزی نیست ، تو فکرم فقط حل شد بهت میگم ، فقط یکم زمان میخوام.
    نرگس ذاتا باهوش بود ، حس میکرد چیزی درست نیست ،اون میدونست دارم از چیزی زجر میکشم و شاید سکس و بدن گرمش رو درمانی واسم میتونست. صبح زود خودم از لا به لای دستاش کشیدم بیرون و آماده شدم برم به سمت بیمارستان ، قهوه رو ریختم تو لیوان همیشگی و رفتم پارکینگ ، همیشه اول صبح یه قهوه حال یکی مثل من رو که خیلی جا میاره ، اگرم یه نخ سیگار پشتش باشه که عالی ، ولی حیف که به نرگس قول دادم دیگه نکشم .
    ماشین رو تو پارکینگ بیمارستان پارک کردم ، یه سر به بیماری بخش ۱ مردان زدم و رفتم تو اتاقم که بیمارانم رو ویزیت کنم ، توی راه مثل دیروز یه چهره ی کمی پخته تر اما آشنا، با اسمی که کوهی از خاطرات نه چندان خوب تو ذهنم هست ، دیدم . هم دیگه رو می شناختیم اما خودمون میزدیم به اون راه ؛ که مثلا هم نمی شناسیم. چاق تر و پخته تر شده بود ، حدس میزدم زایمان کرده باشه ، ولی خوب بین عمومی های زن که دیده بودم خوشگل بود .
    بعد از ۸ ساعت کار پر شرافت و البته پر درآمد پزشکی رفتم تا دوش بگیرم تو بیمارستان ، عادت داشتم بعد از کار هم تو بیمارستان و هم تو خونه دوش بگیرم و خوب نرگسم خیلی حساس بود رو تمیزی من ، میشه گفت وقتی از خستگی یادم میرفت دوش بگیرم من رو به زور میبرد حمام ، منم می گفتم تقصیر من چیه این موقع خانم سرویس دلش میخواد ، بابا به قرآن پا نمیشه، اونم همیشه میگه : اگر من زنم بلندش میکنم .
    تو زمان تحویل شیفت رئیس بیمارستان من رو پیج کرد اتاقش، رفتم اونجا و تعجب کردم ، تعجب که نه خشکم زد و اونم مثل همیشه خدای فیلم بازی کردن .
    رئیس بیمارستان:خانم رحمانی آقای آذری از بهترین متخصص های ما در زمینه قلب تو بیمارستان ما هستن و دانش خوبی دارند ، و خوب همون طور که می دونید هم اینجا و هم تو بیمارستان دنا کمبود پرسنل مجرب داریم ، ایشون هم دستیار خوب لازم دارند و خوب ما به دانش شما در این دو بیمارستان احتیاج داریم .
    اونم گفت : حتما تلاش میکنم کارآمد واقع بشم اما خوب ور دست یه دکتر باید پرستار باشه نه یه دکتر ، درست میگم ؟
    رئیس بیمارستان : آقای آذری یه متخصص خوب و هستن و خوب دانشجوی فوق خودمم هستن ، اینجا نه ولی دنا یه بیمارستان خصوصی هست و کنار متخصص های خوبمون حتما عمومی هم میزاریم در کنار کادر متخصص ، در ضمن فکر کنم درآمد یه بیمارستان خصوصی با کارانه بیشتر از مطب برای شما باشه . همون طور که تو نامه ای که آوردید از دکتر امینی از من درخواست کار خوب و درآمد کافی کردند . این شرایط و نیاز ماست و تصمیم هم با شماست ، اگر تمایل دارید آقای آذری میتونن روال کار و بیمارستان ها رو بهتون نشون بدن .
    : بخاطر احترام شما و آقای امینی کار رو قبول میکنم .
    رئیس بیمارستان با پوزخند جواب داد : آقای آذری لطفا به خانم رحمانی تمامی اطلاعات لازم رو بدید .
    از اتاق که اومدیم بیرون بهش گفتم : امروز که نه اما فردا‌میتونم بهتون محل کار جدیدتون نشون بدم و معرفیتون کنم .
    با غرور خاصی جواب داد: ممنون ، خودم میدونم .
    کارت از جیبم در آوردم و شماره ای پشتش نوشتم و گفتم : این شماره شخصی من هست سوالی داشتید می تونید از این طریق باهام تماس بگیرید .
    گرفت و گفت : یعنی بقیه اش کار نمی کنه؟
    گفتم : چرا . گفت پس باهمون باهاتون در تماس میگیرم .




    رسیدم خونه و مستقیم میخواستم برم حمام ، بوی غذا داشت دیونم میکرد ، نرگس صدا زدم ، دیدم صداش از حموم میاد بلند داد زد ،اومدی ، منم گفتم اره ، بعد گفت : پس بیا پشت منو کیسه بکش ، منم رفتم تو با همون لباس بیرونم د شروع به کیسه کشیدن کردم ، و سینه های نازش رو که از اطرف میشد دید ، نگاه میکردم . کیسه رو در آوردم از دستم لیف ازش گرفتم و شروع کردم به لیف کشیدن و آروم رفتم سمت باسنش ، خسته بودم و قصد عشق و حال نداشتم فقط میخواستم شیطنت کنم ، اونم فهمید و کلی روم آب پاشید و کلی خندیدیم . در کل زندگی آرام و شادی داشتیم بعد از کلی مشکلات واقعا حق ۲ تامون بود ‌
    فرداش رفتم بیمارستان دنا ، زود تر از من اونجا بود ، گفت دیر رسیدید، گفتم موظف نیستم زود بیام ، در ضمن یکی از وظایف شما از این به بعد این هست که قبل از من بیماران رو ببینید و مواردی که خاص هستن رو مارک کنید تا من بینمشون و پروفایلشون چک و نظر نهایی بدم ، وگرنه دستیار پزشک لازم نداشتیم .
    با ناراحتی و عشوه خاصی گفت : اگر همکاری من رو نمیخواید میتونید رک بگید و منم کار واسم زیاده.
    این دفعه کم نیاوردم و گفتم : طبق خواست استادم این دفعه چیزی نمی گم بهتون ، کاری هست که قبول کردید و خونه شوهرتونم نیست که بخواید قهر کنید ، در ضمن شما باید طبق یه پروسه کاری عمل کنید و اون پروسه رو نه شما بلکه بیمارستان و در مواردی شخص من تعیین میکنه .
    بعدم راهم رو به سمت اتاقم پیش گرفتم و به سر پرستار بخش بانوان گفتم که بخش های مختلف بیمارستان به خانم رحمانی نشون بده .
    روز ها به منوال عادی خودش می گذشت........




    روز ها به منوال عادی خودش می گذشت، منی که یه دونه پسر بودم و هر روز باید یه مادرم زنگ میزدم به نوعی حالا شده بود ۲ هفته ای یک بار ، سرگرم مهسا شده بود ، هر روز یه مشکل جدید و دعوای جدید داشتیم ولی من علاقه ام بهش بیشتر میشد ، یادم هست اولین باری که سینه یه جنس مخالف لمس کردم اون باری بود که با مهسا تو سرمای زمستون رفتیم کافه تو پارک وسط شهر ، شنبه صبح ، سگ با صاحبش بیرون نمی رفت، طبقه دوم کافه می نشستیم و از هم کلی لب می گرفتیم، اوایل ناشی بودیم ولی بعد راه افتادیم ، یه بار از سر شهوت حین لب گرفتن خوابوندمش رو صندلی که روش نشسته بودیم ، از این صندلی های ۳ نفره چرمی بود ۲ طرف یه میز ، دکمه پیراهن سفیدشو باز کردم ، وسط لب گرفتن دستم بردم زیر کرستش و اون یکی بین پاهاش ، بعد از چند ثانیه به خودمون اومدیم دیدم ۲ نفر دادن میان بالا ما رو در این حال دیدن برگشتن .
    کلا از اینه خارج خوشم میاد ، اگر با دوست دخترت عشق بازی کنی حتی تو مترو کسی تا میتونه تلاش میکنه سمت نیاد تا راحت باشی و نگاهت نکنه .اون روز ها حتی از اوایل آشنایی و عقدم با نرگس بیشتر بهم خوش می گذشت. اولین کادوی ولنتاین ، اول تولدی که توش واقعا سوپرایز شدم ، اول قرار های عاشقانه و ..... .
    اون ترس از این داشت که کسی از دوستی ما خبر دار بشه و خدای ناکرده پاکیش لکه دار بشه ، منم بهش می گفتم تو ۱ سال از من بزرگتری من میخوام شناسنامه ام رو عوض کنم تا بتونیم بدون مخالف ازدواج کنیم ، من همه کار کردم تا حتی تو روی مادرم ایستادم ، تو حاضر نیستی که بگذاری بقیه بفهمن ما با همیم؟
    اون میگفت اگر نمیخوای بیا تا کات کنیم ، جمله همیشگی دختر ها ، اگر امروز برمیگشتم واقعا این کار میکردم. زندگی هر چقدرم عاشقانه باید توش مشخص شه کی مرد و جلو دار هست ، در ضمن شتر سواری دولا دولا که نمیشه و خوب نشدم.
    ۶ سال این موضوع که دختر اگر دوستت داشته باشه میزاره همه بفهمن که اون ماله تو هست حالیم بشه اونم با حضور هدیه زندگیم ،نرگس . مهسا میخواست که اگر با من نتونست راه جلوش باز باشه و خوب سیاست کثیفی رو در پیش گرفت و دوست دارم بدون سیاستش چقدر جواب داد ، آیا ارزش عشق من کمتر از سیاستش بود یا نه !؟
    بعد از چند هفته همکاری با مهسا و آشنا شدن کاملش با بیمارستان ها ، مخصوصا دنا که بیمارستانی خصوصی و معروف بود ، اونم به جمع کسایی پیوست که بدشون نمیومد با من هم کلام بشن ، مخصوصا اینکه کلی تغییر کرده بودم از لحاظ ظاهری و رفتاری .
    دوشنبه عصر بود داشتم استراحت میکردم تو سلف بیمارستان با پرسنل، همه برگشتن سر کار جز من چون دیر تر کارم تموم شد ، داشتم چایی میخوردم که دیدم اونم نشسته که یهو گفت : این نگاه یعنی بلند شم برم؟ گفتم :نه !، گفت پس چی ؟ گفتم : هیچی جالبه واسم . -:اونوقت چه چیزی جالبه ؟ بلند شدم از سر میز و گفتم دیر کردیم بهتره برگردیم سر کار ، که گفت هنوز حتی غذاتونم نخوردین که گفتم اشتها ندارم، گفت پس چرا گرفتی غذا ؟
    کلافه ام میکرد با سوالاش، یه یهو گفت : با حضور من اینجا مشکلی دارید و یا اذیتتون میکنه ؟
    گفتم نه، گفت پس چی ؟
    برگشتم پشت بهش و گفتم وقتی شیفت تموم شد صبر کنید میرسونمتون، اونجا صحبت میکنیم ، هم مزاحم نداریم و هم بهتره .
    در کمال ناباوری قبول کرد .


    نوشته: سیاه_مشق

  • 22

  • 11




  • نظرات:
    •   وب.گرد
    • 2 هفته،1 روز
      • 10

    • میزاشتم غلطه میذاشتم درسته.


      برگذاری غلطه برگزاری درسته.


      اول زبون مادری بعدا زبان دوم.
      تا همونجاها خوندم. اگه نگفته بودی دانشجویی حرجی بهت نبود. ولی حالا...


    •   بچه-ای-خوب
    • 2 هفته،1 روز
      • 4

    • نتیجه اینکه کسی که توی کنکور ایران دوبار قبول نشده میتونه بره اروپا پزشک بشه!!!
      زرشک یعنی کنکور و دانشگاه های ما انقدر سطحش بالا هست؟
      پس اینهمه آدم که به اسم دانشجو میان اینجا داستان مینویسن و کلی هم غلط دیکته ای دارن مثل کلاس اولی ها پس چی هستن...


    •   Cleverman1358
    • 2 هفته،1 روز
      • 5

    • مثلا پزشکی !؟ جمله بندیهات گیجم کرد.
      بی سر و ته و غیر قابل باور
      دیسلایک


    •   shahx-1
    • 2 هفته،1 روز
      • 12

    • قلمتون خوب و زیبا بود استعداد نوشتن دارید حتما ادامه بدید.


      پی نوشت: دوستان سیگار چیز خوبی نیست اینقدر تو نوشته هاتون سعی نکنید علامت با کلاس بودن و یا رشد فکری نشونش بدید........


    •   Prometheuss
    • 2 هفته،1 روز
      • 8

    • بی سر و ته!! داستان سکسیه یا اومدی عقده پزشکی رو بریزی بیرون گلم؟!


      پ.ن: خود ما پسرا اگه یه دختر خوشگلتر و سکسی تر از دوس دخترمون بیاد دورمونو بگیره احتمال بالا میریم با طرف بعد اگه دختره بره با ی پسر پولدار شروع به کسشر گفتن میکنید (dash)


    •   asal173
    • 2 هفته،1 روز
      • 2

    • جالب نبود


    •   saeedno15
    • 2 هفته،1 روز
      • 3

    • والا ما که نفهمیدیم چی شد, چجوری اینجا قبول نشدی بعد مجارستان پزشکی خوندی و تخصص قلب گرفتی؟؟ (dash) (dash)


    •   ali.goli33
    • 2 هفته،1 روز
      • 7

    • مهران داداش کاش این هم اضافه میکردی مثل خارج ندیده ها از خارج نگه. همه میدونن اونجا کسی چارچشمی عشقبازی بقیه رو دید نمیزنه دکی.


    •   وب.گرد
    • 2 هفته،1 روز
      • 7

    • لایک.


    •   j.j.buffon
    • 2 هفته،1 روز
      • 2

    • Я принял общее решение. Мы не
      تحت تاثیر این یه تیکه قرار گرفتم لعنتی . (biggrin)


    •   Sexybreasts
    • 2 هفته،1 روز
      • 7

    • shoma avaL dastano edite kon bad bara admin sedn kon
      chon b nzre man ba vojod in hame qlt b khanandeye dastant tohin mikoni
      like


    •   dostam_70
    • 2 هفته،1 روز
      • 0

    • یه میسترس پیام بده


    •   asemanabi2
    • 2 هفته،1 روز
      • 3

    • داستانتم سیاه مشق بود ولی خب بد نبود بهتر از بقیه بود به نظرم. 9


    •   Clay0098
    • 2 هفته،1 روز
      • 5

    • دوست عزیز لایک
      ببخش اما کار شما بین داستان و خاطره گیر کرده و اینکه مشکلات زیادی داشت که امیدوارم حل بشه( البته یه شبه نمیشه درستش کرد ولی همین که شما استعداد دارید و از خیلی از کارا بهتر بوده دنیایی ارزش داره
      منتظر بعدی هستم( البته بهتر)


    •   Orginalboy
    • 2 هفته
      • 1

    • دوست عزیز تو اینکه استعداد نوشتن داری شکی نیست
      منم در اندازه ای نیستم نقد کنم فقط ی مورد خیلی کوچیک وسط سکس شهوتی میشن شهدای نمیشن
      قلمت پایدار


    •   سیاه_مشق
    • 2 هفته
      • 2

    • از تمامی دوستانی که نظراتشون فرستادم ممنونم ، نمیدونم چرا ادمین داستان من رو یک تیکه گذاشته و اسمش رو هم عوض کرده ، داستان اسمش هدیه گل نرگس هست و سعی دادم پارت ۲ رو هم تموم کنم منتها به امتحانات خوردم ، نکته دیگه اینکه من دانشجو هستم و داستان رو در ذهنم می‌پرورانم، و اینکه خوب وقت زیادی نداشتم واسش ، و خوب تا آزاد بشم پارت ۲ می نویسم و تمام تلاشم میکنم نکاتی که شما عزیزان فرمودید رعایت کنم


    •   Love1375
    • 2 هفته
      • 0

    • چه خبره این همه متن کاش کیفیتو فدای کیمیت نمیکردید
      چه قدر غلط املایی آخه داشتید شما
      اصلا نتونستم ارتباط بگیرم


    •   سیاه_مشق
    • 2 هفته
      • 2

    • بین قسمت های مختلف داستان فلش بک هایی به گذشته هست که بگه چه اتفاقاتی بین نفر سوم و شخصیت اصلی داستان افتاده ، این سبک نوشتن رو از روی یه فیلم انتخاب کردم که ممکنه گیج کننده باشه برای دوستان ، اما خوب بدون این سبک نوشتن نمیتونم داستان بگم چون شما از گذشته بی اطلاع هستین و دلیل تعجب و نگرانی شخصیت اصلی رو نخواهید فهمید و مورد آخر هم اینکه در پاس داشتن زبان مادریم به حق کم کاری کردم و پوزش می طلبم اما مدت طولانی بود که متن بلند ننوشتم و خوب این ایرادات ناخواسته پیش آمد . سپاس برای اینکه داستان من رو خواندید


    •   سیاه_مشق
    • 2 هفته
      • 0

    • Love1375
      حق با شماست ، اما داستان موقعی نوشتم که واقعا سرم شلوغ بود و مجبور بودم با گوشی بنویسم چون لپ تابم کیبور فارسی نداره ، و خوب تصحیح خودکار گوشی کار دستم میداد خیلی وقت ها ، یه مشکل هست برای من زمانی که به ۳ زبان هم زمان باید کار کنی و خوب حتی الفبا هم بعضی اوقات قاطی میکنم ، سعی میکنم بهترش کنم


    •   سیاه_مشق
    • 2 هفته
      • 0

    • Clay0098
      خاطره نیست ، مجبورم جاهایی فلش بک بزنم بگم چه اتفاقاتی افتاده ، مشکلی ‌که هست توانایی نوشتنم نتونست به خوبی داستان تو ذهنم رو بیان کنه ، تلاشم میکنم اما برای اولین بار همین که زیاد فحش نخوردم قدم بزرگیه


    •   سیاه_مشق
    • 2 هفته
      • 2

    • Shahx_1
      والا برای تسکین مشغولیت ذهن چیزی بهتر از سیگار نیومد به ذهنم و خوب اصولا کشیدنش کلاس نیست ، ولی خوب اکثریت جامعه پزشکی چیزی میکشن مخصوصا دوران دانشجویی
      وب.گرد
      حق با شماست ، در دفاع از خودم فقط میتونم بگم که دوست عزیز ۳ نوع الفبای جدا سر و کار دارم ، و ۴ تا زبان ،واسه زندگی و تحصیل ، مجبور هم هستم بلد باشم ، تمامی تلاشمم بکنم ممکنه از زیر دستم در بره
      بچه_ای_خوب
      شما مدرک زبان و هزینه زندگی ، و یا توانایی کار داشته باشید هر جایی میتونید تحصیل کنید .
      Cleverman1358
      در داستان فاش بک به زمان دانشجویی هست ، زمانی که عشق اول طرف (مهسا ) باهاش بوده و با هم کات کردن . Ali.goli33
      میشه مثل یک فرد ایراد گیر به نکته ای که گفتم در مورد عشق بازی به چشم کلاس گذاشتن و اصطلاح خارج ندیده گفت و یا میتوان به عنوان نقد از سمت نویسنده و اتفاقی جالب برای ۲ دانشجو که از جامعه ای بسته به جامعه ای باز و با سطح آزادی بیشتری رفتن نگاه کرد ، گاهی وقت ها عینک بد بینی رو از چشماتون بردارید شاید بتونید آسمان آبی رو ببینید .


    •   zodiakxxx
    • 2 هفته
      • 1

    • در کل داستانتو دوست داشتم
      به غیر از بعضی غلط املایی که بقیه ام متذکر شدن
      فکر کنم داستان ایرادی نداشت
      فلش بگات عالین در کل من همون اول داستان بفهمم چی ب چیه بقیشو نمیخونم
      ادامه بده دوست من


    •   سیاه_مشق
    • 2 هفته
      • 1

    • Mehraan
      واقعا مرسی از روحیه دادنت، مرسی بازم ، حتما چیزایی که گفتی واسه قسمت های بعدی انجام میدم و در ضمن این پارت ۱ داستان هست و ادامه داره و خوب واسه کنجکاوی ذهن خواننده اینجا تمام شد .


    •   Bopho
    • 2 هفته
      • 0

    • کنکور #خارج $پول #سکس#دوست دختر # خیانت
      خالی بندی#توهم#شامورتی بازی


      یاحق


    •   eyval123412341234
    • 2 هفته
      • 5

    • داستان جالبی بود عزیز :-) منتظرم بدونم این خانوم اونموقع چرا رفت و الان چرا موند؟! :-)
      غلطهای ویرایشی رو هم اگه لطف کنین برای دفعه ی بعد ممنون میشم. چون حیفه وقتی داستان قشنگه، غلط ویرایشی وسطش مثل سکته می مونه. :-)


    •   Caboos1
    • 2 هفته
      • 3

    • Я фаянс жщвиъ momen
      دقیق معنیش رو نمیدونم ولی فک کنم میشه کوس نگو مومن


    •   marjan_aydin
    • 2 هفته
      • 4

    • لایک 14


    •   lezatbebarim
    • 2 هفته
      • 1

    • منو وسط زمین و آسمان رها کرد این داستان زییا که بنوعی شباهت با خاطرات تلخ داشت که البته حس من این و یک ترجمه ناموفق میدونست اما خودم باور کردم اینطورنیست بهر حال اگر هم ترجمه باشه باز هم زییاست و علیرغم اینکه توسط نام داستان مدتی طول کشید جرات کنم یخونم زیرا میترسیدم که این مربوط بشه به مطالبی که در دشمنی با دین نوشته میشه این که دیدم ربط نداشت خوشم امد با اینکه توسط یک مرد و در مخالفت با جنس من در جاهای مختلف داستان دیدم که نوشته شده که زن رو یک موجودی خواستش نشون بده که باید دنباله رو مرد باشه و تحت اختیار باشه که تمام برمیگرده به تجربیات زندگی نویسنده که البته فقط در داستان پزشکی متخصص بودند ولی میتوان گفت این و که اگر ترجمه نباشه پس نویسنده تا حدودی ار روند کارهای جاری در بیمارستان بی اطلاع بودند ولی با همه این ها خوشم امداینم برمیگرده به حس فضول بودن و فرهنگ ما که اصولا از موضوعات خاله زنکی که اینم این حس و ارضاع میکرد بخاطر اینکه به زن اینگونه توهین کرد ولی با سیاستی که داشت البته در لفافه بیان کرد که همین موجب لایک نزدن من بود وگرنه حدافل دوتا لایک حق اش بود .


    •   سیاه_مشق
    • 2 هفته
      • 1

    • Eyval
      من پارت بعدی بنویسم اول واسه شما میفرستم بعد آدمین چون واقعا کمک بزرگی به من کردید و سپاس گذارم که اانشتون در اختیارم قرار دادی ، وگرنه معلوم نبود چه گندی بزنم
      Lezatbebarim
      اینجا تقابل ۲ زن هست که با تصمیم های خودشون رو زندگی مرد تاثیر می زارن، نمیتونم چیزی بیشتر بهت بگم اما زمانی که اتفاقات گذشته رو کامل متوجه نشی نمی فهمی دقیقا چی شده ، حس درون زن در آخر داستان فضولی هست ولی حس مرد نه ، در ضمن داستان با چیزی سر جنگ نداره ، زندگی با افت و خیز تعریف میکنه که چیزی نرمال هست ، نه مثلا مثل بعضی داستان ها روزی ۳ بار سکس ، نگاه شما بسیار فمینیستی هست ،خوب حقوق مرد هم در نظر بگیرید


    •   Caboos1
    • 2 هفته
      • 0

    • Eyval
      جنسیتت رو مشخص کن


    •   Gayaneh
    • 2 هفته
      • 3

    • سلام ،داستان خوبی بنظر میاد و معلومه روش فکرکردی ولی افکارتو همون لحظه که روی کاغذ آوردی برای ادمین سند کردی،بهتر بود داستانتو کامل میکردی و مخصوصاً ویرایش میکردی،خیلی از جملات ناقص بود و خیلیای دیگه بنظرم اصلاً لازم نبود و نبودشون خللی تو کل داستان ایجاد نمی کرد،از حروف ربط مثل (را یا محاوره ایش رو ) اصلاً استفاده نکردی
      ولی بنویس با خوندن متون بیشتر و اینکه اگر داستان ادامه دار هست باید آخرش بنویسی ادامه دارد...
      لایک برای تشویق بیشتر تقدیم شد. (rose)


    •   Esf_nice_man
    • 2 هفته
      • 0

    • مهسا چرا تخصصشو نگرفت طفلی؟


    •   Hooman.esf.59
    • 1 هفته،6 روز
      • 1

    • تو بی سواد ترین تحصیل کرده ی مملکت امام زمانی
      جایی که مهندس مملکت پشت فرمون تاکسی است
      باید هم توی بی سواد پزشکش باشی
      زرررششک


    •   darya54
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • داستان به این خوبی چرا نصفه تموم شد؟ شاید ادامه داره.خوب خیلی چیزا مبهمه
      ضمنا برای من که شیرازیم همه چیز قابل لمسه مثل بیمارستان دنا و پزشکا و پرسنل مغرورش
      به نظر واقعی میاد


    •   mariii_a
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • جالب بود ي جاهايي يكم ضعيف بود اما در كل خوب بود لايك


    •   Sexohich
    • 1 هفته،6 روز
      • 0

    • نخوندم.خیلی طولانی بود. فقط اومدم کامنت بهداشتی shahx-1 رو لایک کنم.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو