آیدا (۱)

1400/02/23

ملیکا : بیا اینم از همون فیلمایی که بت یبار نشون دادم ( با خنده )
+چی میگی ملیکا رفتی سی دیشو برام اوردی میدونی مامانم بفهمه چی میشه یا به بابام بگه ؟ بیخیال نمیخوامش همون یبارم که دیدیم که دیدی چی شد جفتمون حالمون بد شد من برا اولین بار خیس کردم .
ملیکا : تو برای اولین بارت بود. بگیرش بابا عن بازی در نیار قرار نیست که کسی بفهمه مگر اینکه تو تابلو بازی در بیاری ، یه سی دیه عین بقیه سی دیا بگیرش و اون سوالای چرت و پرتی که تو ذهن کثیفته رو جوابشو ببین ( با تمسخر و خنده )
در حیاط باز شد و همسایه جدیدمون که تازه اومده و طبقه اخر و اجاره کرده اومد تو حیاط
چیزی که از بابام شنیدم پسره دانشجوه ؛ بابام شاکی شده بود و به مدیر ساختمونِ فکستنی مون میگفت که چطور به مجرد اجاره دادن و این حرفا …
با اومدنش ساکت شدیم و منتظر بودیم که رد شه بره بالا ؛ اونم با یه نگاه خسته راهشو کشید و رفت بالا …
ملیکا : نگفته بودی همسایه های جیگر دارید …
خندیدم و گفتم چرت نگو سگ حشر من نگران فیلمم هنوز
ملیکا : بخدا خستم کردی من رفتم دیگه خودت میدونی بای ولی از اون فیلمه خیلی باحال تره
بازم اون خنده مسخرشو تحویلم داد و رفت …
من موندم و سی دی فیلم سوپری که هم دوس داشتم دوباره ببینمش و اون حس عجیبی که با دیدنش بهم دست داد و دوباره تجربه کنم هم اینکه بدجور ترسیده بودم شایدم واقعا ترسم بیخود باشه
گذاشتمش لای دفترمو رفتم بالا خونمون

مامان : قرار گذاشتین بشینید درس بخونید باهم ؟
آیدا امسال انتخاب رشته داری نهایی داری سال دیگه میری دهم نمیخوای یه رشته خوب بری ؟ دیگه شونزده سالت میشه بچه که نیستی من بت بگم این چیزا رو .
+چرا مامان میدونم بخدا امسال چخبره هی میگی استرسم و بیشتر میکنی اره قرار گذاشتیم از هفته دیگه یا من برم خونشون یا اون بیاد ( در حالی که همچین قراری هنوز نذاشته بودم یعنی فرصت نشد بگم بهش دیگه سی دیه همه تمرکزمو ریخت بهم )
اومدم تو اتاق دفتر و باز کردم ولی سی دی نبود یهو حس کردم اب یخ ریختن روم شروع کردم به گشتن لای همه برگه ها نه نیست که نیست از استرس زبونم خشکه خشک شده بود برگشتم و مسیری که اومدم و ریز نگاه کردم که نکنه افتاده باشه تو هال … خوشبختانه نه
+مامان فک کنم خودکارم افتاده حیاط میرم ببینم کجاس … تو مسیر راه پله نبود … حیاط و اونجایی که وایساده بودیم و بالا تا پایینشو گشتم نه نبود سی دی چیزی نیست که گم شه معلوم نشه با بدن یخ زده و هزار فکر و خیال که چی شد نکنه مامان برداشته نکنه نکنه نکنه … کل اونروز و اون شب و تا صبح با همین ترس سر کردم .
صبح که پامو گذاشتم مدرسه اکیپمون و گوشه حیاط دیدم رفتم سمتشون …
ملیکا : ها چیه چی شد خوب بود ؟؟؟
+یه دیقه بیا کارت دارم … ببینم ملیکا سی دی ماله خودت بود
ملیکا : نه چطور ماله یکی از بچه هاس که باید بهش پسش بدیم
+(با بغضی که از ترس بود ) نمیدونم کجا شد رفتم بالا دیدم نیست لای دفترم بود رسیدم اتاق دیدم نیست
ملیکا : چی میگی آیدا شوخی نکن سی دی کارتون نبود که چه گندی زدی ؟ اون به کنار به هدیه چی بگم سی دی ماله اونه .
+من خودم دارم میمیرم هر لحظه دارم فک میکنم که فهمیدن ماله منه و بد بخت میشم ملیکا چنبار گفتم نیارش نمیخوامش
ملکیا : آیدا خریت خودته تقصیر من ننداز برو پیداش کن تروخدا فقط …
اونروز هیچی نفهمیدم از درسا ، فقط کابوس اینو داشتم که برگشتم و فیلمه رو مامانم پیدا کرده و …
برعکس همه روزا دوس نداشتم تعطیل شیم تو راه برگشت اروم اروم و با ترس و خیال قدم میزدم کلید انداختم و وارد اون حیاط جهنمی شدم به امید اینکه شاید یجایی و نگشتم … که یهو دیدم مستاجر جدیده رو پله های ورودی راه پله نشسته سلام کردم و جواب سلاممو داد دیگه بیخیال گشتن شدم چون خیلی تابلو بود جلوی این ؛ که یهو …
× منتظرتون بودم …
+شوکه شدم و گفتم منتظر من ؟!
× بله فک میکنم این سی دی باید برای شما باشه دیروز افتاده بود تو حیاط چون دیروز اون تایم فقط شما تو حیاط بودین …
+یخ کرده بودم فک نمیکنم تو عمرم تا حالا اینقدر ترسیده باشم و گفتم نه فک نمیکنم ( از مدل حرف زدنم و هل شدنم دیگه انکار کردن خیلی فایده ای نداشت ) من فقط دفتر داشتم .
× با خنده ی اروم گفت چرا ماله شماس دستتون بود موقع حرف زدن با دوستتون اونروز ، بفرمایید تحویل شما …
دستم و دراز کردم و گرفتمش …
× دیدی ماله خودته … ببخشید قصد فضولی نداشتم ولی نمیدونم چرا یهو گذاشتمش و دیدمش .
دنیا رو سرم خراب شده بود آیدایی که همه میگفتن دختر خوبیه … وسوسه دوباره تحریک شدن این بلا رو سرم اورد چرا باید اولین بار خوشم میومد چرا میخواستم باز تجربش کنم … اصلا تو حال خودم نبودم که …
× خوبی ؟ ببین من ادم دهن لقی نیستم پس نترس حق داری تو سنی هستی که این چیزا رو دوس داری فیلمتو که گرفتی خیالت تخت برو حالشو ببر من هیچی به هیچکس نمیگم .
یهو با یه خنده ای که انگار هم سنمه و چن ساله دوستیم گفت ولی خدایی سلیقه دوستت تو فیلم خیلی افتضاحه من که تا اخرشو ندیدم .
یخورده ارومتر شدم با این حرفاش ، حس کردم یکم اگر بخندم به حرفاش صمیمی تر نشون میدم و باعث میشه واقعا راز و نگه داره
× اهااا حالا شد خندید … اره بابا یادش بخیر من یه فایل داشتم پر فیلم بود فیلمای خوووب ها نه این بی کیفیتا حالا بی شوخی رفیق شدیم دیگه خواستی بیا از خودم بگیر دردسرشم کمتره عین دوستتم تابلو بازی در نمیارم ( میخندید و حرف میزد ) . اسمم سهیله کمکی هم تو درسات داشتی بیا سوال کن تعارف نکن دیگه دوست شدیم .
منم که هنوز تو شوک بودم یه خنده مصنوعی تحویلش دادم و فقط میخواستم فرار کنم .
+ممنون من برم دیگه خدافظ
× خدافظ رفیق

( دوستان پارت اول همونطور که دیدید صحنه سکسی و شهوانی نداشت پارتای بعد هم برعکس اکثر داستانا بدون صحنه های سکسی غیر باور و عجیب غریبه و داستانه خاطره ای نیست امیدوارم دوست داشته باشید همین … )

ادامه...

نوشته: Dar


👍 26
👎 3
12501 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

809311
2021-05-13 00:43:48 +0430 +0430

خوب بود مخصوصا توی القای اون استرس فوق العاده بود ریپ قلبم حسابی رفت بالا دست خوش

0 ❤️

809344
2021-05-13 03:18:36 +0430 +0430

این دومین داستانیه که امشب میخونم ولی مث اون‌یکی امان از یه تکون کوچیک سالار.
بگذریم،
یاد دوران نوجوونی خودم افتادم خرید و رسوندن سری فیلم و سی‌دی‌های سوپربه همدیگه.یعنی لامصب عملیات جابجایی و ردوبدل کردنش با هرویین برابری میکرد.
یه پسر همو دارم که شیش هفت سال ازم بزرگتره.تعریف میکرد که زمان اونا (دهه۶۰) مجبور بودن با کمترین امکانات بسازن و یبار با یه دونه عکس رو بسته‌بندی صابون لوکس نصف مدرسشون حق زدن.عکس زنه هم از نیم تنه بالاییش بوده.اونم نه از قسمت پشت.مجسم کنید دویست سیصدنفر رو عکس لخت کمر یه زن جقیدن،اونم به نوبت😂😂

0 ❤️

809365
2021-05-13 06:50:57 +0430 +0430

به عنوان یه کاربر قدیمی عرض میکنم اینجا جای داستان های بچگانه ی بولشت وارتون نیست دوستان 🤮

1 ❤️

809395
2021-05-13 11:23:17 +0430 +0430

خوب بود،خوشمان آمد،لایک🌹

0 ❤️

809435
2021-05-13 15:19:36 +0430 +0430

اوه اوه از این همساده تخمیا ی سیریش و آتو بگیر 😂

0 ❤️

809440
2021-05-13 16:21:30 +0430 +0430

خوبه لطفا ادامه بده

0 ❤️

809472
2021-05-13 20:48:36 +0430 +0430

خوب بود منتظر پارت بعدی هستم 👍

0 ❤️

809491
2021-05-13 23:56:30 +0430 +0430

وای اسم آیدا رو که دیدم گفتم این پسره ارشیا باز شروع کرده به نوشتن اینبار از زاویه آیدا 😂

0 ❤️

809712
2021-05-14 22:20:23 +0430 +0430

اگه قرار چند قسمتی بنویسی میتونی طولانی تر کنی هر قسمتو؛ البته این نظر شخصی خودته و این ریسک وجود داشت خیلیا طولانی نخونن
این علامت های ضربدر و مثبت مال تشخیص دیالوگ های شخصیت هاست نه توصیف خود داستان مثلا :
+یخ کرده بودم فک نمیکنم تو عمرم
اینجا نباید مثبت میذاشتی.
در مورد داستانم نمیشه نظری داد چون بنظر مقدمه است فعلا

0 ❤️