سکس با سارا (۲)

    ...قسمت قبل


    سلام من رامتین هستم و این قسمت ادامه داستان سکس با سارا(1) هست و در داستان قبلیم خوندید که چطوری با
    سارا ارتباط سکسیم رو شورع کردم و تا کجا پیش رفتیم.
    گفتم از رابطمون بیشتر از یک سال می گذشت و کسی هم خبردار نشد تا اینکه یک روز با سارا قرار سکس تو
    خونشون رو گذاشتم،چون خانوادش برای کاری رفتن تهران ومن هم خوشحال از اینکه اونا نیستن و میتونیم با خیال
    راحت یه نصف روز رو باهم بگزرونیم. دقیقا می شد تو اردیبهشت ماه 1372 و هواهم دیر تاریک می شد.
    قرارم رو با سارا بعد از مدرسه هماهنگ کردیم که بعد ناهار من به اسم باشگاه بزنم بیرون و برم پیشش.
    خلاصه بعد از مدرسه و خوردن ناهار رفتم حموم وخودم رو آماده کردم و از خونه زدم بیرون.
    کمی تو کوچه بالا و پایین کردم و بعد از یک ربع رفتم تو خونه سارا که از قبل درب خونه رو باز گذاشته بود.
    مثل همیشه که نزدیک هم شدیم سارا پرید تو بغلم و حسابی هم رو بوسیدیم و وقتی از هم جداشدیم دیدم که سارا
    کوچولیه من چه تیپ ناز و شهوت برانگیزی برای من زده. یه نیم تاپ لیمویی با یک مینی ژوب نارنچی خشگل.
    چون میدونست من عاشق دامن پوشیدناشم.
    بعد از یه پذیرایی کوچیکی که با آب میوه ازم کرد اومد رو پاهام نشت و اونجا بود که دیدم برام یه شرت قرمز با
    خالهای سفید پوشیده چون دامنش کوتاه بود و زمانی که نشست رو پاهام دامنش جمع شد و رفت بالا .همون اون
    موقع بود که شورت زیباش رو دیدم وحسابی داغ کردم. چه حس زیبایی بود.
    به سارا گفتم صبرکن که برات فیلم آوردم ، پس بزارش تو دستگاه تا باهم ببینیم و کِیف کنیم.
    اونهم مثل من عاشق دیدن فیلم سکسی بود و موقع دیدن فیلم هرکاری که هنر پیشه هاش میکردن ماهم باهمدیگه
    انجامش می دادیم.البته بجزع سکس از جلو.چون دختر بود و منم تمایل به باز کردن نازنازش نداشتم.
    بعد از گذاشتن فیلم و دیدن صحنهاش هر دومون حالمون دگرگون شد و با کمی بوسیدن ،شروع کردیم به مالیدن
    همدیگه و توجهی به فیلم نداشتیم وفقط صداش به گوشمون می رسید چون من پشتم به تلوزیون بود و ساراهم رو مبل
    نشسته بود و از اونجا که داشتم سینه هاشرو میخوردم و میمکیدم چشماشو بسته بود.
    تاپشو درآوردم ومشغول به خوردن سینه هاش بودم و بدون اینکه دامن خوشگلش رو در بیارم رفتم سراغ شورتشو
    از روی همون شورت خوش عطرش شروع کردم به لیسیدن تا اینکه از بغل شورتش با زبونم کس نازش رو لیسیدم
    و از همون موقع سارا داشت صدای دادش بلندتر می شد ومن هم هیجان سکسم بیشتر.
    دیگه شرت سارا رو درآوردم و لای پاش رو باز کردم و با تمام وجود و لذت کس زیبا و صورتی رنگش رو
    می لیسیدم و با زبونم بارها وبارها می کردم تو سوراخش و تو همون حالت هم هرازگاهی دور و روی سوراخ کونش
    قهوه ای رنگش رو حسابی لیس میزدم .دیگه سارا پاهاش رو بسته بود و محکم سر منو به سمت خودش می کشید
    جوری که گوش هام هیچی جزع صدای ناله سارا رو نمی شنید و همون موقع که داشت نفسم کم میومد بدنش لرزیدن
    قشنگی رو تجربه کرد وشل شد.
    سارا جونم ارضاء شده بود ودیگه من منتظر حرکات اون روی کیر خودم بود که یک دفعه زنگ خونه به صدا در
    اومد.هر دومون خشکمون زده بود.سارا پرید از پنجره آشپزخونه سرک بکشه تا ببینه کیه،منم هنوز شورت تنم بود
    و سریع لباس و شلوارم رو پوشیدم.سارا از آشپزخونه آمد و گفت سامئه دختر همسایمونه، شاید اومده تا چیزی برای
    آشپزی مامانش ازمون بگیره چون بعضی موقع ها این کار رو می کنه و میدونه خونم هستم ، پس برو بالا تو اتاقم و
    زمانی که ردش کردم میام پیشت.
    منم سریع تلوزیون رو خاموش کردم وفیلم رو از ویدئو در آوردم و رفتم بالا تو اتاق .سارا هم زود خودش رو جمع و
    جور کردرو رفت دم در خونه.
    سامئه دختر همسایه بقلی سارا اینها بود وحدود دوسال هم از هردومون بزرگتر بود.
    دیدم خیلی طول کشید تا سارا بیاد داخل. اما وقتی اومد داخل از کنار در که نیمه باز گذاشته بودمش شندیم به سامئه
    میگه اگه باور نداری بیا همه جارو خوب بگرد که همونجا من هواسم رفت به کفشام که اگه توجه کنه میفهمه خونم.
    سامئه هم با پرروی کامل همه جای پایین رو گشت و داشت میامد بالا که سارا باهاش بحث کرد و اجازه نداد و روی
    راه پله ایستاد.سامئه بهش خندید وگفت پس رامتین رو بالا قایم کردی.همون موقع من یواشکی رفتم پشت درب مخفی
    شدم چون جای دیگه تو اون زمان کوتاه به ذهنم نرسید.
    خلاصه سرتون رو درد نیارم ؛ از اونجا که سامئه دیده بود پدر و مادر سارا با ماشین از خونه رفتن و من رو موقع
    تو خونه آمدن از پشت پنجره خونشون دیده بود به گشتن ادامه داد و سارا نتونست بیشتر از این مقاومت کنه و قبل
    از اینکه به اتاق ها برسه من رو صدا کرد . من حسابی خشکم زده بود و نمیدونستم چیکار کنم. با دلهره و ترس
    از اتاق بیرون اومدم و البته با پرروی تمام تو صورت سامئه نگاه کردم و با اخم بهش گفتم سلام و ادامه دادم که این
    کارا چیه و چرا این مسخره بازی هارو در میاره و اصلاً هم به اون چه ربطی داره.
    تازشم اگر بخواد جایی این موضوع رو بگه وخودشیرینی کنه منم پشت سرش حسابی صفحه میزارمو تو محل به
    دردسر میندازمش . بعد از چند دقیقه سکوت که بینمون ردوبدل شد از بالای پله ها اومدم پایین و بهش با اخم و تَخم
    گفتم برو از خونه بیرون.
    نمیدونم چرا ولی بدون هیچ حرفی رفت و نگاه آخرش بدجوری تو ذهنم نقش بست و راستش رو بخوای ترسیدم.
    وقتی که سامئه رفت سارا نشست رو مبل و حسابی زد زیر گریه که الان میره همه جارو پرمیکنه و آبرومو می بره.
    منم بغل کردم و دلداریش دادم که نمی تونه این کار رو بکنه چون من حسابی تهدیدش کردم و از ترس آبروشم که شده
    همچین اشتباهی رو نمیکنه.خیالت راحت ولی خودم تو دلم به این حرف اعتقاد زیادی نداشتم.
    با این ضدحالی که هردومون خورده بودیم نتونستیم سکسمون رو ادامه بدیم و بعد از آروم کردن سارا با احتیاط زیاد
    از خونشون زدم بیرون که دیدم سامئه پشت پنجره ایستاده و من رو دید که اومدم بیرون ولی من با اخم و عصبانیت
    انگشتم رو براش رو هوا به نشانه تحدید تکون دادم که سریع از پشت پنجره رفت کنار.
    با کلی فکر که توسرم میچرخید رفتم خونه و بعد از احوال پرسی با مادرم که چرا زود اومدی و از این حرفها
    رفتم حموم تا شاید آروم بشم چون من با دراز کشیدن توی وان آب گرم و دوش گرفتن بیشتر مواقع می تونستم استرس
    و درد و خشمم رو کاهش بدم بخصوص بعد از باشگاه که حسابی کتک می خوردم .
    از حموم اومدم بیرون ولی افکار منفی مثل اینکه اگه دختره دیونه بازی در بیاره و آبرو ریزی کنه چی؟ داشت سرم
    رو می ترکوند تا گوشی را ورداشتم وبه سارا زنگ زدم.
    تلفن خونشون مشغول بود .نیم ساعت بعدش قبل از اینکه خانوادش برسن دوباره زنگ زدم که تلفن رو جواب داد.
    تو ذهنم گفتم الان میزنه زیر گریه ولی بعد از احوال پرسی که باهاش کردم بهش گفتم تلفنتون مشغول بود بخاطر
    همین دیر زنگ زدم.
    با آرامشی که تو صداش بود بهم گفت با سامئه داشت حرف میزد.گفتم خب چی می گفت ؟ برام تعریف کرد سامئه
    قصد لو دادن مارو نداشته و نداره فقط بعد از کلی حرف گفتش که می خواسته بیاد پیش ما و تو جمع ما باشه تا
    بتونه با ماها رفاقت کنه و مثل ما اگه تو خودمون راش بدیم کمی خوش بگذرونه ولی با ترسی که من داشتمو اون
    حرفی که تو بهش زدی کلاً ترسید و رفت خونشون. با این حرف ها که کلی طول کشید خیالم راحت شد وتونستم یه
    نفس راحتی بکشم.
    سارا گفت حالا نظر تو چیه رامتین؟ منم به سارا گفتم که اونو نمی شناسم ولی احساس میکنم توهم بدت نمی یاد.
    با کمی ِمنومِن که نشون بدم دارم فکر میکنم گفتم که می سپرم به خودت البته اگه فکر می کنی که برامون دردسر
    نمیشه، ولی قبلش بیار خونتون و باهاش کلی حرف بزن تا کمی با روحیاتش آشنا بشی.
    یک دفعه سارا گفت یعنی اگر ازم سکس خواست قبول کنم، منم با کمی تأمل تو جملاتم گفتم که اگه خودت دوست
    داشته باشی بدم نیست.میتونی این نوع سکس رو هم امتحانش کنی. اگر خوشت اومد ادامه بده و اگرم خوشت نیومد
    این رابطه رو قطعش کن. بعد سارا گفت تو ناراحت نمیشی. منم گفتم چون پسر نیست نه، ولی بشرط اینکه خودت
    بخوای و قول بدی فقط با اون باشی نه کس دیگه چون منم فقط با تو هستم و تاحالاشم سراغ شخص دیگه ای نرفتم.
    خودت میدونی که من تک پرم و فقط این حس و رابطه رو با تو تقسیم کردم.
    سارا گفت باشه و باید بهم وقت بدی تا تصمیم رو بگیرم، البته بهِت خبرش رو میدم که می خوام چیکار کنم.
    فردا شد و سارا بهم زنگ زد که می خواد برای فردا با سامئه قرار بزاره ولی فقط جهت آشنایی منم گفتم باشه و کار
    خوبی می کنی چون ذهن منم درگیرشه.
    فردا شد و سامئه به بهونه یاد گرفتن بافتنی رفت خونه سارا اینا و ..........
    خواننده محترم ممنونم که با حوصله یکی دیگه از خاطرات من رو خواندید و ادامه این خاطره رو برای شما در
    قسمت بعدی تعریف خواهم کرد.


    نوشته: ramtinbadeh

  • 0

  • 4




  • نظرات:
    •   myous
    • 1 سال
      • 0

    • این کوص کلک بازیا چیه..دوخط مینویسی و ادامه دار


    •   ramtinbadeh
    • 1 سال
      • 0

    • باحال بود.یاد نوجونییامون بخیر رامتین.
      چه کارا که نکردیم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو