خاطرات یک معلم

    فیلتر شکن را بخاطر تلگرام نصب کرده بودم،داشتم تو گوگل دنبال یه داستان قدیمی میگشتم که تو نوجوانی نصفشو خونده بودم،اسم داستان سکسکه بود،واژه«داستان سکسکه»را هنوز کامل تایپ نکرده بودم که ........
    این بود باب آشنایی من باشهوانی،در مورد داستانها نظر نمیدم ولی کامنتها برام سرگرم کننده است و اسباب خنده.


    اونایی که فحاشی میکنن دو دسته اند:
    1_بچه‌های بازار مشترکی،چون از لحظه انعقاد نطفه فحش شنیدن «جنین شنواست»


    2_بچه‌هایی که با گروه اول معاشرت داشتن ولی این گروه با یه نصیحت پدرانه اصلاح میشن.


    [عزیزم لطفا فحش نده،مخصوصا به بزرگتر]


    من سال 50بعد از یه دوره دانشسرا به عنوان معلم ابلاغ گرفتم برای آموزگاری در یک مدرسه روستایی تو کوههای اطراف سردشت،مرز عراق،روستا کلا 10 یا 12خانوار جمعیت داشت.شغل اهالی دامداری بود و کشاورزی که زمستان فقط از دامشون نگه داری میکردن.البته فروش پوست گرگ و خرگوش و روباه هم یه کمک خرجی براشون بود.
    من 19سالم تموم نبود،آخر شهریور رفتم اداره فرهنگ سردشت ابلاغمو گرفتم باضافه ملزومات مدرسه،شامل کتابهای درسی و گچ و تخته سیاه وتغذیه رایگان و نوشت افزار و نفت و .....
    صد تومنم سند زدن رفتم حسابداری بعنوان هزینه سفر گرفتم.چون صعب العبور و برف گیر بود برای شش ماه سهمیه نفت و تغذیه رایگان بهم تحویل شد.تغذیه رایگان بیشتر بسته های صد گرمی پسته مرغوب بود و نوعی پنیر دانمارکی شبیه سوسیس ولی زرد رنگ که خیلی هم خوشمزه بود به همراه کنسروهای عدسی و کمپوت میوه و شیر خشکهای یک نفره که واقعا عالی بودن،
    رفتم از شهر یه وانت کرایه کردم و بار زدیم برای عزیمت به مقصد.
    راننده یه مرد کرد بود با سیبیلای بلند و پرپشت .حدودا 35ساله،قبل از عزیمت به اتفاق شیرزاد خان «راننده»رفتیم لباس گرم و پوتین و کارد و سیم مفتولی نرم و رختخواب و انبر دست و چهار صندوق آبجو و یه دبه عرق و یه رادیو دو موج و باطری خریدم با دو سه باکس سیگار وینستون.همه خریدای من به پنجاه تومن نرسید.
    از شیرزاد در مورد روستا سوال میکردم و اونم جواب میداد،مثلا پیشنهاد خرید سیم مفتولی و انبر دست پیشنهاد شیرزاد بود برای تله گذاری.چون دید مشروب خریدم فهمید اهل صفا هم هستم.مهمونش کردم تو یه کبابی و یه دل سیر کنجه و دل و قلوه و شراب خوردیم و همونجا سیگار دود میکردیم که پرسید:بریم کوس بکنیم؟
    راستش من تا اون روز دستم به هیچ زنی نخورده بود.از طرفی خیلی هم دلم میخواست.از خدا خواسته،گفتم بریم.
    اون زمان شنیده بودم ممکنه آدم مریضی مقاربتی بگیره.این بود که پرسیدم :کوسی که قراره بکنیم سالم هست؟
    شیرزاد بهم اطمینان داد که جایی که قراره بریم کارش درسته.واقعا هم درست بودن.
    ماشین و بارشو گذاشتیم تو یه گاراژ که شیرزاد را خیلی تحویل میگرفتن ،رفتیم برا عشق و حال.هنوز پنجاه و خورده ای پول داشتم.اینم بگم که پول خیلی ارزش داشت.
    خونه ای که رفتیم خیلی تمیز بود.یه زن حدودا 40ساله که رفیق جون جونی شیرزاد بود و سه تا دختر خوشگل و ناز که فقط تا سر شب میموندن و بعدش میرفتن خونه.
    خیلی تحویلمون گرفتن مخصوصا وقتی شیرزاد از شغلم گفت.اون موقع اکثرا بیسواد بودن و کارمند جماعت خیلی ارج و قرب داشتن مخصوصا تو شهرای کوچیک.
    به پیشنهاد شیرزاد یه دختر تازه کار و خوشگل که همسن خودم بود را انتخاب کردم رفتیم تو اتاق.
    اتاق تمیز و خوشبو بود.دختره ناز و سفید و قشنگ بود.لب و دهنش کوچیک و خوشترکیب بود.من هنوز مست شراب بودم.اسمشو پرسیدم.اسمش رعنا بود .احساس کردم عاشقش شدم.دلم به طرز عجیبی براش سوخت.پرسیدم چرا ازدواج نمیکنی و نمیری سر خونه زندگی خودت؟حیف تو نیست؟
    از حرفم ناراحت شد.بهم گفت من از تو پرسیدم چرا معلم شدی؟
    جوابش دندان شکن بود و فاز منو عوض کرد.
    گفتم تا حالا با هیچ زنی نبودم.اگه دیدی بلد نیستم خودت راهنماییم کن.
    لباسمو در اوردم.اونم لخت شد.موهای بلندش مثل یه آبشار سیاه روی بدن سفیدش برق میزدن.
    شرت و کرستش را دراوردم.به شدت میلرزیدم و نفسم به شماره افتاده بود.
    رفتم کنارش خوابیدم .پرسید حالت خوبه؟نتونستم جواب بدم.منو بغل کرد و با ترس گفت :وای الهی بمیرم جوون مردم.یه وقت طوریت نشه.منم ترسیده بودم.بی اختیار میلرزیدم.سریع لباسشو پوشید و رفت سراغ خانم صاحب خونه چند بار صداش زد و بلاخره سراسیمه اومدن پیش من.شیرزاد هم با یه شرت اومد داخل.خانمه گفت رعنا چکارش کردی.مثل جن زده ها شده.اونم قسم میخورد که بخدا کاریش نکردم.
    اسم خانمه یادم نمیاد ولی اینجا بهش می گم.شهین.
    شهین خانم همه را از اتاق بیرون کرد تو این فاصله آب قند و گلاب اوردن و یه قلپ خوردم.
    بهم گفت ببین عزیزم آروم باش نفس بکش پرسید دلت درد میکنه؟با سر تایید کردم که دلم درد میکنه.واقعا هم پایین سمت راست دلم درد شدیدی داشت .
    شرتمو کشید پایین دستشو با تف خیس کرد و شروع کرد با کیرم ور رفتن.باهام حرفای خوب میزد یادمه میگفت.دورت بگردم.چقده خوشگلی.خودم بهت کوس میدم.بذار کیرتو گندش کنم مال خودمه،آخ عجب کیر ماهی داری.
    نفسهام منظم شد و کیرم راست شد.
    پستوناشو انداخت بیرون و یکیشو گذاشت دهنم و چند لحظه طول نکشید که آبم پاشید روی بدن خودم و احساس کردم راحت شدم.
    با یه پارچه تمیز بدنمو تمیز کردو پرسید دلت خوب شد..
    دستام رو صورتم بود و خجالت میکشیدم.
    پرسید تا حالا دختر یا زن کردی؟ گفتم نه.
    گفت لابد جلقم نمیزنی ؟گفتم نه.
    بهم گفت:حالا که خوبت کردم منو میکنی.؟
    چیزی نگفتم و خندیدم.
    لخت شد خوابید کنارم.صدای خنده و شوخی شیرزاد و دخترا میامد .به دختره میگفت نکنه کیر آغ معلم را گاز گرفتی.
    بیا بریم تا نخوابیده بکنمت ،شهین دیگه رفت زیر آغ معلم.
    با شنیدن صدای شیرزاد و دیدن بدن تپل و سفید شهین با اون سینه های درشت دوباره کیرم مثل سنگ شد.
    شهین خانم گفت :هر جور که دلت میخواد منو بکن.فقط بکن.کوسمو حال بیار .سینه هاشو مالیدم و با کوسش ور رفتم و صورت و لباشو بوسیدم .دهنش بوی آدامس نعنایی میداد.بدنش عطر خوبی داشت.حتی زیر بغلشم عطر خوبی داشت.


    کمی شکم داشت و من از نرمی شکمش وقتی زیرم بود لذت میبردم.بلاخره بین پاهاش نشستم و خودش کیرمو گذاشت دم کوسش و درحالی که خم شده بودم کیرمو تا دسته کردم تو کوسش.گفت بخواب روم.خوابیدم روش پاهاشو صاف کردو من روش بالا پایین میشدم و خودشم دستاشو گذاشته بود پشت رانها منو تو تلمبه زدن کمکم میکرد.حسابی لذت میبردم.ازم پرسید من خوشکوسترم یا رعنا.تو حشر کامل میگفتم تو خوشکوس خودمی.کردمش تا آبم اومد.
    و راحت چند لحظه روش خوابیدم و از نرمی پستونا و شکمش و بوی عطر تنش خیلی لذت بردم.
    اون روز به جای من شیرزاد رعنا را کرد .
    سرشب رعنا با یه دختر دیگه رفتن.یه دختره بود به نظرم 5سالی ازم بزرگتر بود.شب شیرزاد تو بغل شهین خوابید و منم اقدس خانم را خوابوندم و نشستم رو کون لخت و سفیدش طوری که کیرم لای لپای کونش بود و با دستم از زیر کوسشو میمالونم و طی این فراین لذتبخش کیرم شد عین دسته دنده جیپ .برش گردوندم روبه سقف و بین پاهاش نشستم کیر نازنین را فرستادم به اعماق کوسش ضمن تلمبه زدن رفتم از لبش بخورم که خورد تو ذوقم چون دهنش مثل شهین خوشبو نبود.
    فردای اون شب ،کمی از تغذیه رایگان شامل پسته و پنیر و ...دادم به شهین و دختراش .قرار شد قبل از برف و بسته شدن راه باز بیام سردشت و رعنا را بکنم.
    اون شوک تو اولیین رابطه جنسی را برا یه پزشک تعریف کردم،که گفت طبیعیه و اتفاق میافته و شهین با اوردن آبم با دستش بهترین کار را کرده.
    اوایل آبان اومدم پیش اهالی خونه یاد شده،البته با پنج تا کبک که با تله های خودم گرفته بودم.
    رعنا را هم کردم و از کردنش لذت بردم.واقعا رعنا و شهین جنده های ارزشمندی بودن.میتونم بگم تمیز و با ادب بودن.پولی که میگرفتن واقعا حلال بود.


    در ادامه از روستا و شکار و تله گذاری ومعلمی براتون بگم؟؟؟؟


    اگه حداقل سه نفر موافق باشن خاطراتی از شکار و اوضاع اون زمان براتون مینویسم.


    ادامه...


    نوشته: آموزگار

  • 146

  • 26




  • نظرات:
    •   Davood7019
    • 4 ماه
      • 0

    • (hypnotized)


    •   lovely_grl
    • 4 ماه
      • 13

    • اگه اشتباه نکنم الان ۶۰ سالته.. به همین خاطر ترجیح میدم به یه لبخند بسنده کنم .. موفق باشید


    •   parto_banoo
    • 4 ماه
      • 12

    • جنده ارزشمنده پول جندگی هم حلاله ........ صحیح
      بقول خودت آغ معلم تو ک خبر مرگت فرهنگی هستی این کسشر تاریخی رو از کجات درآوردی دقیقا ؟!


    •   anonym.masi
    • 4 ماه
      • 8

    • آقای آموزگار جناب معلم پول بیت المال رو بردی مشروب خریدی و کص کردی چی بهت بگم آخه


    •   Masoud1234432
    • 4 ماه
      • 1

    • داداش اق حسینی هم بود و ژتون رو.اون بهت نداد و اشتباه گفتی از زندادن اومدی و تو خود داش بهروزی


    •   Ginglz
    • 4 ماه
      • 0

    • لایک


    •   عشقبازمست...
    • 4 ماه
      • 6

    • بسیار عالی
      بگو برادر


    •   Ahad99
    • 4 ماه
      • 2

    • ادامه بده جالب بود


    •   jerard96
    • 4 ماه
      • 1

    • فرض رو بگیریم تو ۷ سالگی رفتی مدرسه و اون موفع هم مدارس ۱۲ سال فیکس بوده
      میشدی ۱۹ سال
      پس دانشسرا رو کی رفتی؟؟
      نکنه درحین دبیرستان دانشسرا رو هم خوندی


    •   بچه-ای-خوب
    • 4 ماه
      • 20

    • بچه های دوران شاه جلق نمیزدن!!! این بود واقعیت اون وقت جامعه و اگر کسی میخواست خالی بشه راه های خوب و آسونی بود. درضمن جنده های اون وقت هم مرام و معرفت داشتند... خوش به حال اون کسایی که اون دوران رو تجربه کردن.


    •   nana_dojense
    • 4 ماه
      • 0

    • زیاد کیر شق کن نبود اما خوب بود ادامه بده


    •   Hooman.esf.59
    • 4 ماه
      • 12

    • بنویس آق معلم بازنشسته 67 ساله
      در جواب jerard96 باید بگم
      اون موقع بعد از شش کلاس ابتدایی، مثل حالا دوره اول متوسطه که بهش میگفتن سیکل اول بود
      بعد سه سال آخر انتخاب رشته میکردن که طبق شنیده های من
      به این صورت : ریاضی، طبیعی(علوم تجربی حالا)، ادبی(علوم انسانی حالا)، هنرستان، دانشسرای تربیت معلم
      یه عده هم میرفتن آموزشگاه درجه داری ارتش
      البته احتمالا انتخاب‌های دیگری هم بوده که چون من نبودم
      نمیدونم
      بهرحال ایشون دروغ نگفته


    •   Bella_ragazza
    • 4 ماه
      • 1

    • پول حلال از راه جندگی (biggrin)


    •   Farzinx57
    • 4 ماه
      • 6

    • آقا اجازه؟
      خيلي باحال تعريف كردي ادامه بده حتما.لايك


    •   general_bu
    • 4 ماه
      • 3

    • بگو ، ادامه بده ، قلمت خوبه


    •   Scott12
    • 4 ماه
      • 0

    • مرزهای شعر رو به تنهایی جابجا کردی اونم 100 کیلومتر.


    •   سنگ سرد
    • 4 ماه
      • 1

    • کیر احمد ذوقی دهنت


    •   تخم هایش
    • 4 ماه
      • 2

    • نزدی نزدی اَد این دم آخری جقی شدن شروع کردی روحانی خدایش مچکریم فیلترشکن به همه گوشی ها راه دادی


    •   moraba
    • 4 ماه
      • 2

    • سلام
      یجوری گفتید رانتده سیبلش کلفت بود که فکر کردم داخل اون خونه آقا چنگیز بجای شهین خانوم بغلتون کرد.
      ?


    •   HYPERMAN98
    • 4 ماه
      • 7

    • آقا معلم سلام،لایک داری، آقا وقتی داستان زاییده تخیلات و توهم نباشه همه لایک میکنن، داستان شما هم قشنگ و واقعی بود


      نیازی نبود که اولش خط و نشون بکشی!!!


    •   Mmd.pm
    • 4 ماه
      • 4

    • کیرم تو این مملکت که تو معلمشی و با شصت سال سن اومدی داستان سکسی مینویسی


    •   زندگی+فانتزی
    • 4 ماه
      • 7

    • تاگفتید معلم هستید خواستم غلط املایی بگیرم ولی بجز یک کلمه ک نوشته بودید کُرد(کورد) که اونم غلط املایی نیست ولی ساکنین اون مناطق دوست دارن کورد رو اینجوری بنویسن


      مهم نیست چند سالمونه مهم اینه تا وقتیکه زنده هستیم اززندگی لذت ببریم


      موفق باشید (rose)


    •   شوالیهءبادها
    • 4 ماه
      • 4

    • آقا معلم وقتی زمستون شد راه بسته شد احیانا گرگای کوهستان و نکردی


    •   رستم007
    • 4 ماه
      • 2

    • دود ار کونده، اه ببخشید کنده بلند می شه،ادامه بده، داستان قدیمیا شنیدن داره???


    •   Aryo20
    • 4 ماه
      • 1

    • صدای کلنگ میاد! هیچی بیخیال


    •   Hamidarakii
    • 4 ماه
      • 0

    • سال 50 نوزده ساله بودی الان میشه 67. ماشالله... نوووش جونت... از 19 زدی توش الان دیگه از 12 13 سالگی میزنن.


    •   sexybala
    • 4 ماه
      • 4

    • دوست عزیز من یک من حلوا درست کن و دوتا الرحمن هم بخوانی بهتر است


    •   badman.pir
    • 4 ماه
      • 2

    • خوب بود .بیشتر از این که یه خاطره قدیمی بود و تو دوره ای که همه چیز واقعی و هیچ چیز فیک نبود


    •   Aber11
    • 4 ماه
      • 3

    • حتمن بنویس... کون لق یه مشت جقی... خودتو با اینا مقایسه نکن


    •   Winston991
    • 4 ماه
      • 3

    • این داستان بیشتر داشت کون ما رو میسوزوند به خاطر اوضاع تخمی الان مملکت تا اینکه سکسی باشه.
      ولی قشنگ بود بنویس آقا معلم


    •   Saeed8877
    • 4 ماه
      • 0

    • شما رو با شهین و رعنا تنها میذارم بدرود


    •   دایی پولات
    • 4 ماه
      • 2

    • خوب بود دمت گرم / ادامه بده


    •   m...h...a...
    • 4 ماه
      • 4

    • ریدم تو معلمی کردنت...تو رفتی بچه های مردم رو پرورش بدی یا کص بکنی؟
      در ضمن تو که میخای ادامه داستان تخمیت رو بنویسی چرا گفتی سه نفر موافق؟؟ترسیدی بگی ۵۰ تا؟؟حتی کصشعرترین داستانای شهوانی هم معمولا سه تا لایک می گیرن..خواهشا ننویس دیگه..


    •   Moeinnnnn69
    • 4 ماه
      • 2

    • عالی بود


    •   Ringtun
    • 4 ماه
      • 0

    • کردی توی کوصش ؟ شتر اون کصه! حیف درد زایمان ننت با این داستان تخمیت اخراش دیگه اومد ولش کردی قلم خودش نوشت..... :)


    •   pepsi1975
    • 4 ماه
      • 3

    • اق معلم . انتقادی که از داستانت دارم اسم بردن از مکان هست . بهتره توی همچین داستانهایی اسم شهر یا روستا یا هر نقطه مشخصی رو نیارید .


    •   Reza9797
    • 4 ماه
      • 1

    • این قلم یه فرد دوران دیده و با تجربه نیست.وقایعی که میتونستی ازشون سوژه های فوق العاده ای در بیاری؛با ناشی گری و ضعف روایت؛ازبین بردی
      داستانت پتانسیل خیلی بیشتری داشت اما زور قلمت نرسید.چندان لذت نبردم
      موفق باشی


    •   amirifarhad605
    • 4 ماه
      • 1

    • عالی بود ...اولین داستانی که حال کردم


    •   جوکر_
    • 4 ماه
      • 4

    • خدایا این ملت و کشور داره کجا میره؟ بچه‌های این دوره چرا اینقد بی ادب و نفهم شدن؟ بشخصه از متنتون لذت بردم خوشحال میشم بیشتربخونم


    •   shahab_kir_k0l0ft
    • 4 ماه
      • 2

    • به راست و دروغ كاري ندارم
      خوب بود ادامه بده
      فقط كمي به فضا سازي و جزييات بيشتر بپرداز


    •   ssonna
    • 4 ماه
      • 4

    • بعضی کامنتارو که میخونم با خودم فکرمیکنم چطور میشه یه آدم بالغ که از سلامت عقل (حداقل از نظر پزشکی)برخورداره اینقدر ابله و اسکل باشه؟!!!!
      داستانتون روون بود و ساده. نه اضافه داشت نه کم جز «کنجه» که نفهمیدم چنجه بود که اشتباهه نوشتاری بود یا نه یه غذا بود که من نمیشناسم (ok)


    •   hamid30gari
    • 4 ماه
      • 10

    • آموزگار عزیز لایک کردم.چون خیلی خوب حال و هوای اون روزا رو برامون تداعی کردی.
      خوشا به سعادتت که تو زمان شاه فقید جاوید شاه زندگی کردی و ممنون که خاطره ات رو هرچند راست یا دروغ ولی خوب رو با ما در میون گذاشتی.


    •   Eisa-cock
    • 4 ماه
      • 1

    • خیلی باحال بود (rolling) (rolling) (rolling) (rolling)


    •   شاه ایکس
    • 4 ماه
      • 14

    • شما با حدود هفتاد سال سن عوض اینکه توبه کنی و جبران خطا تازه اومدی اینجا داستان سکسی بنویسی که اخر عمری باعث الجق باشی؟؟ کلینکس به قبرت بباره!! (biggrin)


      پی نوشت: یعنی زمان شاه به بچه های دور افتاده ترین روستاها شیر خشک و پنیر خارجی و پسته به عنوان تغذیه رایگان میدادن پسته ای که الان گیر ادم بزرگهاشم نمیاد!! خدا رو شکر اون دیوه از مملکت رفت وگرنه الان هیچ کدوم از این مشکلاتو نداشتیم سالی یکبار هم یاد خدا نمیکردیم!!! (dash)


    •   lovely_grl
    • 4 ماه
      • 4

    • esiiishahi30cm
      من ک ب ایشون بی احترامب نکردم برعکس همیشه احترام خاصی برای قشر فرهنگی قائلم:)


    •   zanjanso
    • 4 ماه
      • 1

    • بسيار عالي بود ختما بنويسس


    •   lezatbebarim
    • 4 ماه
      • 1

    • اقا معلم من برای شغل شما و البته سن و سال شما احترام بسیاری قایل هستم اما جسارتا از منش و رفتار شما که با این نوع رفتاری که نشان دهنده خیلی موارد هست که از این میگذرم و بسنده میکنم به اینکه جطوریک معلم بلد نیست کباب چنجه را بنویسد و کنجه مینویسد و باید بگم امثال شما کشور و رو به انقلاب بردید با دزدی های به ظاهر کوچکی که میکزدید ، چطور بخودت اجازه دادی سهم کودکان و دانش اموزان روستایی عقب مانده و محروم از هر امکاناتی و با اجازه خودت دادی به چند روسپی خودفروش ؟ رفتار خوبی تداشتید متاسفانه انوقت از توهین کننده های سایت ایراد میگیری .. خود شکن اق معلم اببنه شکستن خطاست ... البته کاملش این بود که ایینه چو بنمود عیب تو راست خود شکن ایینه شکستن حطاست ...موفف باشید


    •   Nima1968
    • 4 ماه
      • 1

    • قشنگ نوشتی دمت گرم خوشم اومد .خیلی عامیانه وراحت نوشتی جوری که حس کردم منم پیشتون بودم و یکی از دخترارو کردم (biggrin)


    •   اشی۸۵مشی
    • 4 ماه
      • 3

    • کیر معلم گَر بُوَد زمزمه یع خجالتی


      جمعه چگونه کوص کند با کیر خجالتی.


      چی گفتم (biggrin)

      در هر حال خسته نباشید.و خوب بود


    •   Hooman.esf.59
    • 4 ماه
      • 8

    • دوستانی که از کنجه ایراد میگیرند
      باید بدونن بخش‌هایی از ایران
      کباب چنجه را کنجه تلفظ می کنند.
      این غلط املایی نیست، لهجه س
      و در ادامه یادمون نره که ایشون خاطره ی نوزده سالگی اش را برامون تعریف کرده، یعنی شماها هیچ کدوم در سنین نوزده بیست سالگی هیچ خطایی نکردید؟
      که اومدید یه مرد شصت هفتاد ساله را بخاطر خطای پنجاه سال پیش بازخواست میکنید؟ شما نگران نباشید اون چه از تغذیه به اون خانمها داده از گلوی بچه ها نزده،از سهم خودش یا مازاد بر نیاز داده.


    •   serpico173
    • 4 ماه
      • 1

    • با احترام به حضرت استادیه
      همین حالا هم بعید به نظر میرسه تو سردشت بشه یه همچین خونه ای پیدا کرد چه برسه به سال پنجاه.
      واینکه سهمیه شش ماه نفت تو یه وانت جا میشده جالبه


    •   گنجینه
    • 4 ماه
      • 0

    • با دسته بندی که کردی بعید میدونم کسی بتونه فحش بده


    •   ۴۳ماهان۳۳مهسا
    • 4 ماه
      • 3

    • اونایی که فحش میدن دسته سومی هم دارند .اونهایی هستند که یه معلم عرق خور جنده باز مال مردم خوری مث تو معلمشون بوده . فکر کردی شاگردای تو و بچه های تو چی از کار درمیان . یه هوس باز غلطی مثل من


    •   Aber11
    • 4 ماه
      • 3

    • ای خواهرتو گاییدم خمینی حرومزاده... ای سگ برینه به قبرت... می بینید چه مملکت قشنگ و درست حسابی داشتیم... این تازه یه روستای کوچیک پشت کوهی بدون راه ارتباطی تو زمستون بوده.. اونم کجا یه دهات پشت کوه اطراف سردشت... سردشت حتی خودش هم بعد پنجاه سال شرایط اون ده کوره پنجاه سال پیشش رو نداره....
      شاشیدم تو روحت خمینی حرومزاده.... لعنت به نسل 57 و پدر مادرای پفیوز و طماع و بیشعورمون که ما رو به این روز انداختن... کیرم تو کس خواهرمادر همتون... کیرم توکل دنیا.. لعنت به همتون... اعصابم خرده.. کیرم تو ناموس همه تون... چرا زندگی ما این شکلیه خوارکسته ها


    •   amadimahdi
    • 4 ماه
      • 0

    • نوش جونت آقا معلم


    •   Caboos1
    • 4 ماه
      • 1

    • آقا اجازه
      کسی که تو این سن میاد شهوانی جز کدوم دستست؟
      حالا اونی که با این سن شهوانی میاند داستانم مینویسه چی؟
      میخوای دسته ی سوم رو من بگم؟
      بگم؟


    •   Caboos1
    • 4 ماه
      • 2

    • مربا
      تو دیگه خیلی باحالی!
      سلام؟یه جوری گفتید؟بغلتون کرد؟
      متوجه نشدی این تو این سن فوشه خونش کم شده نخوره پوکی استخون میگیره؟


    •   mohammadaziizii42
    • 4 ماه
      • 0

    • ادامشم بنویس


    •   _Azi_
    • 4 ماه
      • 1

    • پولشون حلال بود؟


    •   خوشگلخانم
    • 4 ماه
      • 4

    • حاجی شماالان هم سن پدره مایی اینجاچکارمیکنی بیشن بازنشستگیتو بگیر کیردوستان توسوادت ....


    •   vahid_qaz
    • 4 ماه
      • 7

    • آقا همسنو سالای تو دنبال شعر میگردن واسه سنگ قبرشون تو کس شر سکسی تلاوت میکنی، کیرم تو مملکتی که چون تو معلمش بودی


    •   mrsmith
    • 4 ماه
      • 0

    • موافق


    •   Xxxesfghom
    • 4 ماه
      • 2

    • دسته بندی قشنگی داشتی
      من فحش نمیدم به خاطر سنت . پس از دسته اول نیستم
      از دسته دوم هم نیستم چون با دوستان بزرگوار سایت معاشرت نداشتم.
      گفتی نظرات را میخونی و می خندی؟؟ واقعا می خندی؟؟؟؟؟ باید بخوریش . نخند عزیزم. بشین روش یکم فکر کن . ریدم تو درس و مدرسه .


    •   Lilgunism
    • 4 ماه
      • 0

    • اسم داستانتو عوض کن بذار جندگی حلال است


    •   Sexybreasts
    • 4 ماه
      • 2

    • cHi bgm vaLa
      jaLb bod
      like


    •   Sexybreasts
    • 4 ماه
      • 3

    • shiraziha b kbab chnje knje mign
      farqe ziadi ham ndare knje ya chnje
      moHm iNe k khyLi laZizZzo khoshmaZsT (biggrin)

      haLa cH iradi daRe agr y aqai k 60 ya 70 saLsh basHe daStan SesSsKi bnVise
      ???!!!???!!!???
      cHra enqdr haMe cHizZzi sakht migirid v b ham
      toHino bi ehtRami mikoNid


    •   Fuckeramjooon
    • 4 ماه
      • 0

    • کس شعری بس زیبا بود
      به کجا داریم میریم بچه ها :|


    •   007Ali_ahmadi
    • 4 ماه
      • 0

    • جناب معلم صفا‌باشه


    •   علیتنها.1
    • 4 ماه
      • 0

    • من امشب دوستش داشتم


      مصب گذشت روزگار بسوزه


    •   Danialoviç
    • 4 ماه
      • 1

    • ادم واقعا لذت میبره وقتی میبینه شهوانی انقدر فضای آموزشی پیدا کرده،.. سطح تحصیلاتم که دیگه چه عرض کنم! همه از دم معلم و مهندس و دکتر و استاد. ما هم یه مشت بدبخت بیچاره بی سواد بین این فرنگ رفته ها :)


    •   reza_abi30
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • اینجا سایت پارسی زبانها هست ، سایت ایرانیها اما در اقوامی گوناگون . واژه ی ناملموس -کورد- در زبان پارسی معنا نداره و باید در بین ما از -کرد-استفاده کنی. اقوام کرد،ترک،عرب،لر،لک،گیلک،بلوچ وفارس همگی اقوامی از کشور ایران هستن که گویش مشترک پارسی دارن.آب به آسیاب دشمن نبند ندونسته


    •   هیلر
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • اوکی


    •   Mtn1360
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • خوب بود


    •   Mr_Shaggy
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • قشنگ بود اپن زمان عاشق واقعی کم بود چون شهر پره این خونه ها بود


    •   hooman.folkan
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • ۱۹ ساله؟.... مشروب.... چرت پرت میگی حسابی


    •   Gayaneh
    • 3 ماه،4 هفته
      • 3

    • جناب آموزگار بسیار فصیح و قشنگ خاطره رو عنوان کردید مرحبا ،سواد درست و حسابی و اصول داستان نویسی کاملاً از این نوشته میبارید،امیدوارم این نوشته ها ادامه داشته باشه..یادمه یه نویسنده ای بود تو سایت آویزون و لوتی و شاید همین شهوانی که سلسله داستان هاشو بعنوان خاطرات یک پیرمرد تعریف میکرد که اون زمان خیلی حال میکردم باهاشون لطفاً بازم بنویسید تعداد لایک نشون دهنده داستان خوبتونه لایک ۱۰۰ برای روند شدن مبارکتون باشه (rose)


    •   Iraniazadpars56789
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • تشکر بابت داستان خوبت لایک 101 تقدیمت استادبزرگوار پورن نویس خیلی وقط بود داستانی این حجم لایک وکامنت نگرفته بود خوندن داستانت حدود سه دقیقه طول کشید ولی نیم ساعت کامنت خوندم هو خندیدم اخه خدا خیرت بده فکر دلو روده های ما کن برو قشنگ عین بقه همسنات بشین تو پارک مردمو ذاغ برن.......
      (پ.ن)نمیدونم چرا اصلا تو کتم نمیره نویسنده این داستان بالای سیو پنج سال داشته باشه ........
      (پ.ن.2)خدا اون بیشرف پیپدر نیامرزه که با رفتنش باعث شد این دم صبحی کلی بخندیم وگر نه الان چنتا چینی اوکراینی انگلیسی امریکایی دورمون افتاده بودن ماهم بیهوش وسطشون واینقدر شاد نبودیم الان.....


    •   mashhad6228
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • آخه بچه کونی ابلاغیه توی سن 19 سالگی؟


    •   Siavvvashhhhhhh
    • 3 ماه،4 هفته
      • 3

    • آقا معلم نسل ما نسلیه که از اینکه یه معلم بهمون میگفت شما بدترین کلاسی هستین که تا حالا داشتم ، به خودمون میبالیدیم که کارمون رو درست انجام دادیم، فحش دادن بیشتر به خاطر اینه که یسریا اینجوری خودشون رو تخلیه میکنن ، مثل شما قبل از عنقلاب، راه ساده برای تخلیه ندارن


    •   dsa321
    • 3 ماه،4 هفته
      • 2

    • سلام آقا معلم چند تا سوال داشتم
      1- به نظر شما کسی که توی 19 سالگی میره کس میکنه میتونه خودش محصول بازار مشترک باشه یا خیر؟
      2- به نظر شما کسی که محصول بازار مشترک نباشه میتونه بیاد اینجا داستان بنویسه و کلی آدمو حشری بکنه و احیاناً تحریک واسه ..... بکنه یا خیر ؟
      با سپاس فراوان از آقای آموزگار


    •   1Overdose
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • ايول اغ معلم داستانت قشنگ بود


    •   Hosein085
    • 3 ماه،4 هفته
      • 0

    • دمتگرم


    •   esijooon
    • 3 ماه،4 هفته
      • 1

    • دمت گرم واقعا خوشم اومد !حواست باشه بعصیا یا از حسودی یا از عادت کردن به حرف مفت زدنه که نمیتونن ببینن داستانت قشنگ بود!اینجا قسمت داستان سکسیه هیچوقتم ندیدم بنویسن داستان سکسی راست یا دروغ موندم چرا یه سریا فکر میکنن حتما باید انقدر داستان و زبر و رو کنن تا یه سرنخ گیربیارن و بعدش هرچی لایق خودشون و خانواده هاشونه نثار نویسنده کنن جالبه که بعضی از دوستان میگن : البته من داستان و نخوندم ولی معلومه که دروغه یکی نیست بگه خب اگه تو انقدر میفهمی یه داستان بنویس تا بقیه یاد بگیرن اگرهم نمیتونی پس همینارو بخونو جلق تو بزن حتما باید انقدر بگین تا انشو دربیارین!
      داستانت قشنگ بود لایک داری ! اگه میتونی بقیه شو ادامه بده


    •   Mandil.hot
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • آقا معلم بازنشسته ی عزیز
      دمتون گرم که امثال جناب عالی آریامهر پز از مهر را بیرون کردید که جوانان وطن معتاد و جلقی و کونی بشن ازدواج هم تعطیل. و خلاصه خودتون عشق و حالاتون رو کردید و بدبختی هاش موند برای نسل بعدی


      دوست عزیز تعریف کن که لااقل جوانها بدونن آن موقع چه عشق و حالی بود.


    •   حاجعلی-کصخواه
    • 3 ماه،3 هفته
      • 3

    • تو یعنی الان 60 سالته و داری توی شهوانی داستان مینویسی؟ کسکش برو به فکر باقیات الصالحاتت باش بجای داستان کسشعر نوشتن (dash)


    •   Amirshapar
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • باحال بود?


    •   shishi70
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • داستان قشنگی بود


    •   Love1375
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • وقتی دومین داستان رو مطالعه کردم حس کردم مثل کار قبلی با کیفیت هست
      نا امید شدم
      با زاویه دید مشکل داشتم
      قلمتون پر مهر


    •   aref.3200
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • درسته جزییات نداشت خیلی ولی باز خوب بود ممنون


    •   Willydelrey
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • خیلیم خوب


    •   Willydelrey
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • رمانم به اسم لیلی و دیوانه رو همین الان بخونید ژانر اروتیکه?سکسیییی و هات
      تو تل بزن... leyli_va_divane


    •   fuckermofti
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • کیرم تو صورتت همین و بس ولی لایکت کردم


    •   NONameD
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • تا گفت پسته فلان بهمان جو گرفتتون؟ این داستان سر تا تهش خالی بندی بود منتها رو موج فقر و بدبختی ما سوار شد و یه سزی چیزای گل و بلبل تحویلمون داد که لایک جمع کنه که کرد... تمام وگرنه تو یه وانت سهمیه ۶ ماه نفت و تغذیه و... چطور جا میشه؟ این فقط یه موردش بود پر از این خالی بندیاست قصه کاش میتونستم ۵۰۰ تا بهش دیسلایک بدم بخاطر سوء استفاده از این حال خراب مردم


    •   Razz1347
    • 3 ماه،2 هفته
      • 0

    • کیرم دهنتون که به این داستان لایک دادین کسشعر. (dash) (dash)


    •   Poia01
    • 3 ماه،2 هفته
      • 0

    • من پویا هستم ساکن تهران به یه همراه یه دوست یه جنس مخالفم برای نیاز جنسی هم جورم ساپرت میکنم اوضا مالی بد نیست و اینکه نمیخوام وارد یه رابطه احساسی بشم به دلایل شخصی


      اید تلگرام میزارم
      @xxx3h


    •   arash.abi
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • سلام
      بسیار عالی، قلم روان
      من که خیلی خوشم اومد، کاش میتونستم بیشتر لایک بدم
      صداقت داستان واسه من قابل درک بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو