خانم ما هم آره (۴)

    ...قسمت قبل


    سلام مجدد. ادامه ماجرا رو بعد از برگشتن من و سحر از مسافر خونه که سحر رو نزدیک خیابونشون پیاده کردم و رفت. منم زنگ زدم به اون پسره که تو بازار با کون بهار حال کرد و شمارشو گرفتم ، گفتم کجایی؟ گفت دو سه روز رفتم قزوین خونه مادر بزرگم و اومدم تهران. گفتم اون دختر خاله دوستم اونروز قیافتو دید؟ گفت نه. گفتم مطمئنی؟ گفت اره جان مادرم، صورتمو ندید. گفتم خوبه، من ازش خواستگاری کردم، البته الکی، اونم باور کرده و گفتم بیا با هم بریم شمال خونه دوستم. الکی بهش گفتم که به دوستم گفتم ما ازدواج کردیم و زن و شوهریم و تو باید اونجا طوری رفتار کنی که زن من هستی. پسره گفت خوب؟ گفتم توفردا میری شمال یه ویلای تر و تمیز اجاره میکنی منم پس فردا با اون میام. خوبه؟ پسره که اسمشو میزاریم اشکان گفت خوب چی گیر من میاد؟ گفتم خوب اوسگول اونجا یه جوری که مثلا من نفهمم مخشو میزنی و میکنیش. گفت اگه نداد؟ گفتم میده خیالت راحت. فقط باید یه جوری بکنی که مثلا من نفهمم و تو هم باید فکر کنی ما زن و شوهریم و سوتی ندی. گفت حالا چرا اینجوری؟ خوب درست میاوردی دو تایی میکردیم. گفتم تو کاریت نباشه. من شاید واقعا باهاش ازدواج کردم. اشکان گفت پسر تو خیلی کس خلی، با کسی که میخوای بیاری منم بکنمش میخوای ازدواج کنی؟ گفتم کس خل تویی. این دختره تیریپ ازدواجه. همین جوری کس و کونشو نمیده یه سره بکنیم. منم البته ازدواج صوری میکنم یعنی نامزدی و.... میخوام حالا حالا ها مجانی بکنمش، البته بکنیمش. اشکان گفت خیلی خری. حالا تو بهش گفتی میخوای باهاش ازدواج کنی شاید دیگه به من حال نده. گفتم میده. این عاشق سکس پنهونی و خیانت سکسی و این سکسای هیجانیه. دختر نیست که قبلا ازدواج کرده و شوهرش فهمیده طلاقش داده. هنوزم همون جوریه، ندیدی تو بازار؟ البته یادت باشه تو اصلا از این چیزا و ازدواج قبلیش خبر نداری. خیلی حواست باشه. گفت باشه من فردا میرم ویلا میگیرم آدرسشو برات میفرستم. منتطرتم.
    خلاصا با این داستان پسره رو آماده کردم برا کارم. اول میخواستم ببینم بهار حاضره با اون سکس کامل کنه یا فقط در حد همون مالیدن تو بازار بوده و اگر حاضر شد بهش بده دوست دارم ببینم چطوری میده و واقعا سکس و از عشق جدا میدونه و به یه غریبه موقع سکس و حشر چطوری و تا چه حد حال میده.
    خلاصه ما راه افتادیم رفتیم خونه و وسایل و لباس و چیزای لازم و آماده کردیم و صبح راه افتادیم رفتیم به آدرسی که اشکان فرستاد برام. به بهار هم گفتم این رفیقم خیلی با مرامه و وضع مالیشون خوبه و الانم اومده ویلا رو تمیز کرده منتظر ماست. اونم گفت یعنی خودش میمونه اونجا؟ گفتم آره از اول عید اونجا میمونه تا سیزده. گفت من روم نمیشه، فکر کردم کسی نیست. گفتم نه بابا روم نمیشه چیه، اینقدر باحال و با صفاس که اصلا باهاش احساس غریبگی نمیکنی. خیالت راحت. بعدش منم خیلی بهش اطمینان دارم. اصلا تو جلوش با مایو بگردی هم مهم نیست. خودشونم همینجوری ان.( البته با اشکان همه اینا رو هماهنگ کردما).
    رسیدیم ویلا، یه ویلای نسبتا خوب گرفته بود که استخر هم داشت. البته استخرش بزرگ نبود ولی برای آبتنی و بازی کردن توش خوب بود. با ورودمون اشکان اومد در حیاط ویلا استقبالمون و درو باز کرد وارد حیاط شدیم. از ماشین که پیاده شدیم خیلی طبیعی اومد سلام و روبوسی و اینا بعد با بهار به هم معرفیشون کردم و دست دراز کرد سمت بهار برا دست دادن، بهار یه نگاه به من کرد و من با چشم تایید کردمو اونم دست داد با اشکان. وارد ساختمون شدیم و گفت نهار سفارش دادم الان میاد. برید لباساتونو عوض کنید و بیاید تا میرسه بخوریم سرد نشه. اومدم برم اشکان گفت سهیل یه لحظه بیا. به بهار گفتم برو اتاق الان میام. رفتم اشکان در گوشم گفت لامصب خیلی گرونه اینجا باید تو هم دونگ خودتو بدیا. گفتم حله بابا نترس. کس کردن باکلاس این خرجارم داره، تو فقط حواست باشه سوتی ندی و اصلا تو مخت فرو کن که این زن واقعی منه. اینجوری راحت تری و رفتم توی اتاق پیش بهار. بهار گفت چی بپوشم؟ گفتم لباس راحت بپوش، اینا اصلا در بند حجاب نیستن و خواهر و مادر خودشم بی حجاب جلوی من بودن حتی با مایو میرفتن توی استخر جلو من. بهار هم یه شلوار استرژ قرمز با یه تاپ آستین حلقه ای پوشید که تا بالای کونش بود. و کون قلمبه و طاقچه ش توی اون شلوار قرمز قشنگ خود نمایی میکرد، شرت مشکیشم قشنگ معلوم بود.


    گفتم که بهار یه شلوار استرژ قرمز با یه تاپ آستین حلقه ای پوشید که تا بالای کونش بود. و کون قلمبه و طاقچه ش توی اون شلوار قرمز قشنگ خود نمایی میکرد، شرت مشکیشم قشنگ معلوم بود. حلقه آستین تاپش هم نسبا گشاد بود و کنار سینه هاش کمی معلوم بود. گفت خوبه اینجوری؟ بد نیست؟
    گفتم نه خانمم خیلی هم خوش تیپ شدی. اومدیم توی پذیرایی، تا اشکان چشمش خورد به تیپ بهار ماتش برد. بلند گفتم که بهار بشنوه: چیه اشکان؟ چرا ماتت برده؟
    گفت پسر واقعا مبارکت باشه، ماشالله چه خانم خوشتیپی نصیبت شده. خندیدم وگفتم قربون داداش. ایشالله شما هم زودتر سرو سامون بگیری. بهار خجالت کشید از این حرفشو لپاش گل انداخت. اومدیم توی آشپزخونه سر میز که غذا هم رسیده بود و مشغول شدیم. بعد از نهار بهار رفت ظرفا رو بشوره که اشکان گفت نمیزارم دست بزنی برو شما از راه رسیدی استراحت کن. بهار گفت نه خسته نیستم میشورم. منم بلند شدم برم توی پذیرایی که اشکان گفت پس با هم میشوریم. منم گفتم میرم یه سیگار بکشم. رفتم نشستم روی مبل رو به حیاط. یه نیم نگاهی سمت آشپزخونه کردم دیدم کنار هم وایسادن و دارن ظرف میشورن. دیدم اشکان کونده کامل از بغل چسبیده به بهار و بازوهاشون چفت هم بود. چند لحظه بعد دیدم رد شد بره ظرفا رو جابجا کنه خودشو مالوند پشت بهار باز برگشت سر جاش و باز خودشو مالوند. بهار سرشو اومد برگردونه منو ببینه که کجام سریع سرمو برگردوندم سمت حیاط. خلاصه با چایی اومدن و بعد از خوردن گفتم عزیزم بیا یه استراحت کن بعد بریم لب دریا یه خورده قدم بزنیم. اشکان گفت الان حال نمیده نزدیک غروب خوبه اگه خواستین بریم استخر آبتنی. گفتم عالیه. یه ساعت دیگه بریم. رفتیم با بهار توی اتاق و گفتم اشکان یه چرت بزنیم بیایم. اشکان گفت منم همینطور. یه استراحت کردیم و بعد به بهار گفتم مایو آوردی؟ گفت آره ( همون بیکینی منظورم بود). من: بپوش بریم. بهار: آخه جلو اشکان خجالت میکشم. من: ای بابا باز تکرار کنم برات؟ اصلا هر جور راحتی و من رفتم از اتاق بیرون و به اشکان گفتم بریم استخر. گفت خانمت کوش؟ گفتم الان میاد. من که با مایو بودم اشکانم رفت مایو پوشید اومد و رفتیم توی آب. چند دقیقه بعد بهار با مایو یه تیکه که نصف بیشتر کونش و بالای سینه ش بیرون بود اومد پیش ما و گفتم به به عشق من اومد. اشکان چشم بر نمیداشت از بهار. سه تایی مشغول آب بازی شدیم و من میرفتم زیر آب و سرم و میکردم لای پای بهار میاوردمش بالا و مینداختمش تو آب. یه بار انداختمش پرت شد سمت اشکان و اشکان گرفتش. قشنگ توی بقلش بود. گفت نزدیک بود بیافتی روی من. بهار گفت ببخشید. گفت ای بابا ببخشید نداره. خوش باش. اشکانم رفت زیر آب و مثل من سرشو کرد لای پای بهار و بلندش کرد بعد دستشو گرفت زیر کون بهار و پرتش کرد سمت من. البته بهار هیکل ریزی نداشتا. نسبتا درشته. ولی خوب ما هم هر دو تقریبا هیکلمون درشت بود و زورشو داشتیم که بلندش کنیم. خلاصه دیگه روشون باز شده بود و آب می پاشیدن به هم و شوخی میکردن. منم داشتم نقشه های بعدیمو میکشیدم. خسته شدیم و اومدیم بیرون خودمونوخشک کردیم. بهار رفت لباس عوض کنه منم رفتم مایو رو دراوردم و شلوارک پوشیدم. بهارهم همون لباسو پوشید اومد. غروب رفتیم بیرونو گشتی زدیم و شام هم خوردیم اومدیم. یه خورده نشستیم صحبت و گفتم اشکان اون ویلا قبلی تون بزرگتر و شیک تر بود. گفت آره مامان فروخت اینجا رو خرید باقی پولشم با یه مقدار که گذاشت روش رفت کیش آپارتمان خرید. گفتم البته اینجا هم عالیه. خلاصه شب رفتیم اتاق که بخوابیم، یه کس و کون سیر بهارو گاییدم و خوابیدیم. صبح بلند شدم دیدم بهار نیست. رفتم بیرون دیدم داره صبحونه حاضر میکنه. سلام کردم و جواب داد گفت بیا اشکان رفته نون بگیره بیاد. گفتم کی بیدار شدی؟ گفت ده دقیقه ای میشه. رفتم دستشویی و اومدم گفتم دیشب چه داغ بودی تو سکس. گفت آره خیلی حال کردم. گفتم منم خیلی حال کردم عسلم، بهارکون قلمبه من. که صدای در اومد و فهمیدم اشکانه. صبحونه خوردیم و نشستیم مشروب خوری، دو تا پیک بیشتر نخوردیم که سرحال باشیم. گفتم بهار بریم آبتنی؟ گفت بریم عشقم. پرید مایو پوشید و اومد. منم مایو پوشیدم و رفتیم تو آب که اشکانم اومد و بازی وشوخی و خلاصه دست مالی های زیر آب اشکان تو کمر و سینه و کون و رون بهار به بهونه بازی و آب دادن و بلند کردن و اینا. منم مشغول بودم با اونا که دیدم بهار چشماش خماره حسابی و لپاش سرخ شده. گفتم عزیزم خسته شدی؟ گفت نه خوبم ولی لرزش شهوت تو صداش بود. گفتم بریم بیرون گفت نه خوبه حالا. گفتم پس من میرم بیرون شما آبتنی کنید. رفتم یه سیگار آوردم و اومدم دیدم اشکان از پشت بهارو بغل کرده و داره مثلا توی آب میچرخونه که پرتش کنه. منو دیدن پرتش کرد و گفت خانمت چقدر آب بازی رو دوست داره. بعضی خانما از آب میترسن. گفتم آره بابا، بهار شناگر ماهریه. اومدن بیرون و کنار من نشستن. گفتم اشکان هنور از اون ماساژای حرفه ای بلدی؟ نگام کرد یه چشمک زدم بهش. گفت آره بابا بلدم گفتم پس یادت باشه یه ماساژ بدی کمرمو. رفتیم لباس پوشیدیم که دیدم بهار یه تاپ دو بنده با یه دامن کوتاه تا وسط رونش بود پوشیده. گفتم وای جیگر شدی عشقم. گفت خیلی تو آب بازی کردیم کمرم یه کم درد گرفته. گفتم الان درستش میکنم. اشکان بیا بهار کمرش درد گرفته یه ماساژ حرفه ای بده خوب بشه. اونم از توی آشپزخونه گفت بیاین شربت ریختم. رفتیم رو میز غذاخوری توی آشپزخونه شربت گذاشته بود خوردیم. اشکان گفت بهار خانم کجای کمرت درد میکنه؟ گفت بیشتر پایین کمرمه توی مهره هام. ولی پشت کتفمم هست. گفت بزار برم روغن بیارم همینجا روی میز ماساژ بدم. به بهار گفتم اشکان کارش درسته الان خوب میشی. برو سوتینت رو در بیار راحت ماشاژ بده. رفت توی اتاق منم مبایلمو گذاشتم رو فیلم برداری گذاشتم گوشه آشپرخونه رو به میز غذا خوری فیلم بگیره و من بلند شدم رفتم توی پذیرایی تلوزیون رو روشن کردم نشستم روبروش. اشکان رفت تو آشپزخونه بهارم رفت و اشکان گفت خم شو بالا تنت رو بزار روی میز بخواب روش و پات روی زمین باشه. از توی پذیرایی فقط اشکانو میدیدم و بهاررکه خم شده بود رو میز معلوم نبود چون دیوار اوپن بلندتر از میز بود و منم نشسته بودم خوب معلوم نبود. به اشکان اشاره کردم با دست که بکنش. اونم خندید با اشاره سر و لب گفت حتما. بهار منو نمیدید یه لحظه بلند شدم دیدم اشکان تاپ بهارو داده بالا و چسبیده پشت کونش و کمرشو ماساژ میده. خندیدم و اشکانم خندید. البته لبخند. گفتم بهار من برم بیرون سیگار بخرم بیام. اشکان گفت چیبس و ماست موسیر هم بگیر برا مزه. گفتم باشه. رفتم ده دقیقه نشد اومدم. دیدم هنوز مشغوله ماساژه. نگاه کردم دیدم پشت دامنه بهار بالاست و اشکان کامل چسبیده به کونش. بهارم چشماشو بسته بود و تو حال خودش بود. رفتم از روبروشون گفتم بهار بهتری؟ یه دفعه سرشو بالا آورد گفت اومدی؟ گفتم اره بهتری؟ گفت آره آروم شده دردش. گفتم دیدی آشکان کارش درسته. بعد گفتم من پای تلوزیونم. چیبس و ماست گرفتم کارتون تموم شد بیاین مشروب خوری. بهار گفت باشه میایم. توی صداش ناله شهوت آلودی بود که تابلو بود. آروم به اشکان اشاره کردم هیس. نشسته اومدم از پشت اوپن داخل آشپزخونه رفتم پشت شون. دیدم اشکان کیرشو از لای شلوارک دراورده و کرده توی سوراخ کون بهار و داره آروم تلمبه میزنه. بهارم آروم ناله میکرد صداشو من نشنوم. دیدم بله خانمم واقعا کونه رو داده و دیگه مالش از روی لباس نیست. کیرم راست شده بود. یه خورده نگاه کردمو برگشتم سر جام. چند دقیقه بعد دیدم بهار گفت دستت درد نکنه آقا اشکان واقعا عالی بود. آروم شدم. اشکان گفت خواهش میکنم، منم از شما ممنونم که به من و کارم اعتماد کردین و خودتون و دراختیارم قرار دادین. این آخری رو یواشتر گفت. بعد به من گفت مشروبو بیارم. گفتم بیار داداش. بهار رفت دستشویی و اشکان با مشروب اومد. منم رفتم تا بهار نیومده بیرون گوشیمو برداشتم و دوربین رو قطع کردم. بهار اومد نشست روبروی من و گفت منم میخورم. وقتی نشست قشنگ کسش معلوم شد و شرتشو پاش نکرده بود. مشروب خوردیم و حسابی مست کردیم. دیگه بهار اصلا حواسش نبود شرت پاش نیست و راحت نشسته بودش و کسش قشنگ تو دید بود و اشکانم نگاش رو کسش بود. گفتم حالا وقتشه که کار اصلی رو کنم. گفتم بهار حالا تو هم بیا منو ماساژ بده. گفت باشه بخواب منم به شکم خوابیدم گفتم بیا بشین رو پام کمرمو ماساژبده. یه خورده که ماساژ داد گفتم حالا بزار بچرخم سینمو ماساژ بده. اشکانم رفت دستشویی. تا رفت کیرمو از شلوارک دراوردم گفتم بشین روش. گفت الان اشکان میاد. گفتم دامنت دورته معلوم نیست. نشست روش تا ته رفت داخل و خیس بود حسابی. شروع کرد بالا پایین شدن که اشکان اومد. اونم مثلا داره ماساژ میده کونشو بالا پایین میکرد و کیرم تو کسش بود. گفتم بهار بزار حالا تو منو ماساژ میدی اشکانم تو رو ماساژ بده بیکار نباشه. بهار گفت خسته شده اشکان اینقدر منو ماساژ داد، فکر نکنم دیگه حالشو داشته باشه. اشکانم گفت نه اتفاقا الان میام. اومد پشت بهار و شروع کرد ماساژ دادن که دیدم بهار یه لحظه مکس کرد و کونشو دیگه تکون نداد بعد کیر اشکانو حس کردم خورد به کیرم که کرده بود توی کون بهار و باز بهار شروع کرد مثلا ماساژ سینه من و خودشو روی من عقب جلو میکرد. گفتم خوبه ماساژ رو ماساژ. گفت آره خیلی عالیه. یه ده دقیقه ای به صورت غیر علنی داشتیم دو تایی کس و کون بهار میگاییدیم. بهارم صداش در نمیومد و چشماشو بسته بود دیگه شل شده بود و منو ماساژ نمیداد. فقط دستش رو سینه من ستون بود که نیافته روی من و خودشو جلو عقب میکرد. گفتم بهار حالا تو اشکانو ماساژ بده من تورو، باشه؟ اونم که هم مست مشروب بود هم اوج شهوت با ناله آروم گفت باشه. اشکان بلند شد از پشتش و خوابید و بهار نشست روش. برا اینکه راحت بکنه تو کسش گفتم من برم آب بخورم بیام. رفتم و برگشتم و نشستم پشت بهار، پشت دامنشو دادم بالا کیرمو دراوردم گذاشتم در سوراخش راحت با یه فشار رفت تو. بهار یه خورده که عقب جلو کرد دیگه نا نداشت و داشت می افتاد روی اشکان که من از پشت دست انداختم دور شکمش گرفتمش و قشنگ شروع کردم تو کونش تلمبه زدن. اشکانم از پایین شروع کرد. بعد بهار و ولش کردم کامل افتاد رو سینه اشکان . دو تایی داشتیم تلمبه میزدیم تو سوراخاش که بهار سرشو آورد بالا یه آه بلند کشید و دندوناشو فشار میداد و وووووییییییییییی وووووووووووییییی میکرد. گفتم چی شده عشقم. هیچی نگفت. یه پنج دقیق باز کردیم که باز صداش رفت بالا و ووووووواااااااااییییییییییی و ووووووووووویییییییییییی میکرد. دیگه منم داشت آبم میومد که همه رو ریختم تو کونشو کشیدم بیرون و خوبیدم رو زمین، اشکانم یه دقیقه بعد از من کیرشو از کس بهار دراورد و کرد تو کونش و خالی کرد اون تو. بهار چرخید و افتاد خوابید کنار اشکان روی زمین. اشکانم کیرشو کرد تو شلوارک . یه یک ساعتی همین طور خوابمون برد.


    ادامه ماجرا:
    یه ساعتی خواب بودم که بیدار شدم دیدم هنوز اون دوتا خوابن. چون اونا دو بار سکس کرده بودن خسته تر بودن. بهار هم که واسه اولین بار یه سکس دو طرفه داشت و مست هم بود بیهوش شده بود. دیدم بهار دامنش بالا رفته و کسش افتاده بیرون. زیر بغلشو گرفتم گفتم بلند شو بریم رو تخت بخواب، اینقدر مشروب خوردیم بیهوش شدیم. با صدای خفیف گفت بزار بخوابم. حال ندارم. بلندش کردم تو بغلم بردمش رو تخت خوابوندمش. رفتم یه دوش گرفتم اومدم سر حال شدم. اشکانم بیدار کردم گفتم برو یه دوش بگیر بیا سر حال بشی. رفت و اومد. بهار هنوز خواب بود. رفتم بیدارش کردم گفتم با اشکان میریم بیرون یه چیزی بگیریم برای شام. تو نمیای؟ گفت نه برید شما. گفتم پس برو دوش بگیر تا می آیم سر حال باشی. رفتیم بیرون خرید کردیم به اشکان گفتم حال کردی یانه؟ گفت پسر حرف نداشت، بهترین سکس عمرم بود. چه کس و کونی داره این زن. چه شهوتی داره. چقدر داغه. گفتم دیدی به قولم عمل کردم. گفت دمت گرم حرف نداری. گفتم تو هم قول دادی جبران کنی. گفت خیالت راحت، قولم یادم نمیره.
    گفتم حالا دو سه روز دیگه اینجاییم. بازم میکنیمش. الانم صوتی نده چه کار کردیم. بزار فکر کنه مست بودیم نفهمیدیم چه کار کردیم و یادمون نیست. به روش نیار. گفتم حال داری شبم حال کنیم یا باشه فردا. گفت اگه بشه که یه حال دیگه کنیم قبل از خواب. گفتم ردیف میکنم. برگشتیم شام خوردیم و چایی خوردیم و رفتیم پای تلوزیون. گفتم بهار پتو بیار همینجا پای تلوزیون فیلم ببینیم و بخوابیم. بهار رفت پتو آورد اشکانم اومد اونطرف بهار خوابید و پتو انداخت روش. داشتیم فیلم میدیدیم که بهار چرخید طرف من و سرشو گذاشت رو سینم، دستشو برد رو کیرم. در گوشم گفت عشقم چطوره؟ گفتم خوب و خرم. گفتم عشق من چطوره؟ گفت توپ توپ. بهتر از این نمیشه. کیرمو دست میکشید که یواش یواش شروع کرد بلند شدن. لامپ ها هم خاموش بودن و فقط نور تلوزیون بود. دیدم اشکان نزدیک شد و گفت شما دو تا چی میگید به هم؟ گفتم هیچی داشتیم از اینجا حرف میزدیم که خوش گذشته و اینا. اومد نزدیکتر و سرشو گذاشت رو متکای بهار در حالی که سر بهار رو شونه من بود و کونش طرف اشکان. گفت برا منم میگید. گفتم چی بگیم. اومد زیر پتوی ما که دو نفره بود و بزرگ بود. گفت هر چی دوست دارید. گفتم بهار برا اونم بگو. بهار گفت آقا اشکان حالا که اومدی نزدیک کمرمو ماساژ میدی؟ اشکانم که زیر پتو کیرشو چسبونده بود به کون بهار گفت چشم بهار خانم. دستشو گذاشت رو پهلوی بهار و شروع کرد کمر و کپلشو ماساژ دادن. بهارم داشت زیر پتو کیرمو میمالید. دستشو کرده بود تو شلوارکم. خودشم که با همون دامن کوتاهه بود و یه تاپ دیگه. چرخیدم سمتش و دست بردم لای پاش دیدم دوباره شرت پاش نیست.کسشو میمالیدم و اونم کیر منو. اشکانم کیرشو گذاشته بود لای کونشو مثلا داشت ماساژ میداد. کون و کپلشو چنگ میزد و میمالید. گفتم بهار دوست داری بازم بیایم اینجا؟ گفت آره عشقم. گفتم بیایم پیش اشکان یا دو تایی بیایم؟ گفت جفتشم خوبه با آقا اشکانم خوبه. گفتم کدوم بیشتر؟ گفت سه تایی بهتره. لبو گذاشتم رو لبش و بوسیدم. گفت زشته جلو اشکان. گفتم نه بابا بوسیدن که زشت نیست. گفت شاید دلش بخواد جوون مجرد. گفتم نه بابا اشکان چشم و گوشش پره. تازه دلشم که بخواد، حالا یه بوس از تو کنه چیزی نمیشه. اشکانم سرشو آورد جلو گفت پس با اجازه و یه بوس از لپ بهار کرد. بهار گفت حالا یه چیزی گفتیما. دیگه کامل اشکان از پشت بهار و بغل کرده بود و میمالید منم لبم رو لب بهار بود و دستم لای کسش و میمالیدمش. اشکان گفت تا حالا کسی رو اینقدر ماساژ نداده بودم و کسی هم اینقدر از ماساژ من استقبال نکرده بود. بهار گفت واقعا استادی شما توی ماساژ. لطفا اگه خسته نشدی ادامه بده. بعد دیدم بهار یه اوهی کرد و گفتم چی شد. گفت همون جایی که درد میکرد و داره میماله. گفتم دردت گرفت؟ گفت نه اتفاقا الان خوب شد، اشکان دقیقا میدونه کجا درد میکنه و چطوری خوبش کنه. دستمو که زیر گردن بهار بود دور گردنش حلقه کردمو باز لباشو خوردم. کسش آب انداخته بود پاشو باز کردم دست کنم توی سکسش که دستم خورد به کیر اشکان که کرده بود تو سوراخ کون بهار. تازه فهمیدم صدای اوهی که داد واسه چی بود و منظور حرفش چی بود. دو تا انگشتامو کردم تو کس بهار که حالا دیگه محکم منو بغل گرفته بود و فشار میداد. تو کسش انگشتامو حرکت میدادم که در گوشم گفت کیرتو بکن توش. گفتم بیا رو سینم. گفت نه بزار برگردم طرف اشکان از پشت بکن توش. گفتم باشه. چرخید سمت اشکان کونشو چسبوند به کیرم منم کیرمو کردم تو کسش و آرو تلمبه میزدم. دست انداخت گردن اشکان گفت یه بوس طلب دارم و یه بوس از لب اشکان کرد. اشکانم گفت حالا چطوری کمرتو ماساژ بدم گفت سرمو میبرم پایین زیر پتو کمرمو ماساژ بده. دیگه بهار کاملا خودش اومده بود توی بازی ما. ولی به روی خودش نمیاورد که چه خبره. کونش به طرف کیر من بود خم شد رفت زیر پتو به اشکان گفت حالا کمرمو بمال. دیدم اشکان اشاره میکنه داره برام ساک میزنه. منم شروع کردم تو کسش تلمبه زدن. بعد پنج دقیقه برگشت سمت من وبه اشکان گفت حالا همون مثل قبل ماساژ بده و سرشو باز برد زیر پتو کونشو چسبوند به اشکان. کیر منو شروع کرد ساک زدن. خیلی هیجان جالبی داشت که زنم غیر علنی جلو من و یکی دیگه داشت به جفتمون میداد. هیچ وقت اینجوری با ولع کیر منو ساک نزده بود، چنان تا تهشو با ولع میخورد و منم فشار میدادم ته حلقش که صدای اوق زدنش میومد. سرشو آورد بالا و دور دهنشو پاک کرد گفت حالا بیام رو سینه ت؟ گفتم بیا عشقم اومد رو کیرم نشست و بادست خودش تنظیم کرد تو کسش. پتو هم هنوز رو مون بود. اشکانم اومد پشتش و گفت اینجوری ماساژ بدم؟ با ناله گفت آره خوبه. اومد کیرشو کرد تو کون بهار و بهار شروع کرد عقب جلو کردن و بعد دو دقیقه سرشو گذاشت رو سینه من و بغلم کرد. لبشو گرفتم تو لبم و شروع کردم خوردن. دو تایی تو کس و کونش تلمبه میزدیم. محکم بغلش کرده بودم و لباشو ول نمیکردم. اشکانم دیگه محکم تو کونش تلمبه میزد. من داشتم از شهوت میمردم. بهارم بدتر از من. اشکانم بی رحمانه محکم میکرد تو کونش و بهار فقط آه و اوه میکشید که یه دفعه گفت جوووووووننننننن سهیل چه حالی میدهههههههههه وووووااااااااااییییییییییییی و باز سرش افتاد رو سینه من. گفتم اشکان بخواب زیر. خوبید کنارم و بهار رفت رو سینه اشکان. کیر اشکانو از زیرش زنم گرفتم و کون بهار و بلند کردم کیر و با کوسش میزون کردم و بهار و دادم پایین کیر اشکان رفت تو کسش منم کیرمو کردم تو کون بهار و باز مشغول شدیم. شاید بیست دقیقه میکردیمش و دو بار ارضا شد باز. از پشتش بلند شدم اومدم سرو سینشو از رو سینه اشکان بلند کردم و کیرمو کردم دهنش. شروع کرد ساک زدن. چشماشو باز نمیکرد. حسابی ساک زد و تا ته کیرمو تو حلقش میکردم و خوب ساک نزدن های قبلا روجبران کرد. بعد دراوردم از دهنشو رفتم پشتش و باز کردم تو کونش. بعد اشکان خودشو از زیرش کشید بیرون و زانو زد جلوشو کیرشو کرد تو حلق بهار، اونم حسابی براش سا ک می زد. بهارو دمر کردم و خوابیدم روش تو کونش تلمبه میزدم اشکانم نشسته بود روبروش پاشو باز کرده بود و بهار سر و سینه شو بلند کرده بود براش ساک میزد. بعد اومد گفت برو جای من. رفتم اونجا نشستم بهار برا من ساک میزد اشکان هم خوابید روشو کرد تو، نفهمیدم تو کسش کرد یا کونش. خلاصه مدلهای مختلفی گاییدیم زنمو. بعدم جفتمون آبمونو تو کونش خالی کردیم و هر کدوم یه طرفش خوابیدیم تا صبح.


    صبح که از خواب بیدار شدم دیدم سر بهار رو سینه منه و کونش طرف اشکان و اشکانم چسبیده به کون بهار و یه جورایی انگار افتاده روش و جفتشون خوابن. بیدارشون کردم گفتم بلند شید بریم صبحونه بخوریم و بریم سه تایی بیرون امروز.دست بهارو گرفتم رفتیم سمت حموم دوش بگیریم . اشکانم رفت دستشویی. توی حموم به بهار گفتم خانمی دیشب خوب خوابیدی؟ گفت عالی بودم، اصلا بیهوش شدم تا صبح. اومدیم بیرون و اشکان رفت حموم و اومد صبحونه خوردیم و زدیم بیرون. رفتیم تا ظهر جنگل بودیم و اونجا کلی خوش گذروندیم و تو یه رستوران جنگلی نهار خوردیم و بعد از ظهر برگشتیم خونه ودو تا پیک مشروب زدیم و رفتیم تو استخر آبتنی. حسابی سه تایی حال میکردیم ودیگه اشکان راحت زنمو بغل میگرفت و باهاش شوخی میکرد و میمالید. کیر منم راست شده بود باز رفتم کنار استخر نشستم، گفتم بهار بیا بغلم. اومد رو پام نشست و گفتم عشقم هوس سکس کردم، حالشو داری؟ گفت من همیشه حالشو دارم. کیرمو از مایو دراوردم دادم دستش و با لب رفتم تو لبش. داشتم میخوردم که اشکان گفت شما سیر نمیشید؟ گفتم مگه میشه آدم زنی به این هلویی داشته باشه و سیر بشه ازش و دو تایی خندیدیم. دستمو کردم از کنار مایو کس بهارو میمالیدم که آهش دراومد. اینقدر با اشکان توی آب مالیده بودیمش که کاملا آماده و شهوتی بود. گفتم بیا بشین روش. اومد کیرمو گرفت یه ساک کوچیک زد مایوشو‌کشید کنار و نشست رو کیرم و به جای اینکه بکنه تو کسش کرد توی کونش و شروع کرد بالا پایین. راحت و بی درد رفت تو کونش. اشکان اومد بیرون گفت منم بیام؟ گفتم بهار باید اجازه بده. بهار گفت تو که میای چرا میپرسی. اومد پشت بهار بهار تف کرد تو دستش و کیر اشکان و گرفت مالید و گذاشت کنار کیر من. گفت تو هم بکن این تو. گفت جر میخوری. گفت تو بکن فقط. با لحن شهوتی گفت. اونم کیرشو فشار داد از پشت کیرم کرد تو کون بهار. حالا دو تا کیر با هم تو کونش بود و چنان آخ و اوخ و ناله شهوت آلودی میکرد که صداش تو سالن استخر پیچیده بود و آروم بالا پایین میکرد. بعد تند ترش کرد ما هم شروع کردیم با هم تلمبه زدن اشکان دستشو آورد جلو کس زنمو میمالید که در عرض یه دقیقه بهار ارضا شد و صدای ناله و آه و اوهش بلند شد و افتاد تو بغل من. اشکان داشت تلمبه میزد گفتم صبر کن. بلندش کردم با اشکان پاهامونو رو به روی هم بصورت ضربدری کردیم و کیرامون و چسبوندیم به هم بعد به بهار گفتم حالا بیا روش. اومد و دوتا رو کرد تو کونش و بالا پایین میکرد. من موندم این زن چرا خسته نمیشد. چقدر هم از کون دادن لذت میبرد و وقتی دو تا کیر تو کونش بود یکی دو دقیقه نشده ارضا شد. یعنی اینقدر عاشق کون دادن بود؟ من داشتم سینه هاشو میخوردم و اشکانم دستش زیر کون زنم بود و کمکش میکرد بالا پایین کنه و بهارم یه جورایی داشت از لذت زوره میکشید انگار با آه و اوهش. بعد من گفتم عزیزم عوض کنیم مدلو؟ گفت نه همین عالیه. دو دقیقه بعد باز ارضا شد و دیگه ولو شد تو بغلم. گفتم خوبی؟ گفت عالی تر از این نبودم. از رو کیرامون بلندش کردم گفتم بریم تو آب سر حال بشی.گفت شما برید من میام. من و اشکان دیگه بدون مایو بودیم و کامل لخت. رفتیم تو آب و بهار مایوشو درآورد و اومد توی آب. دوتایی بغلش کرده بودیم و سینه و لب و گردنشو میخوردیم و دستمون تو کس و کونش بود. همون تو آب با اشکان بلندش کردیم و سرپا از جلو و عقب کردیم تو و مشغول شدیم. بهارم دیگه با خیال راحت ناله و داد و فریاد میکرد و میگفت بکنید، جرم بدین، کشتین منو ووواااااااااایییییییی و حسابی بی پروا داشت حال میکرد و دیگه حال کردنشو پنهان نمیکرد و صداشو خفه نمیکرد. ما هم حال میکردیم و تو اوج بودیم. گفتم بریم بیرون آب. اومدیم بیرون و خودمون و خشک کردیم رفتیم سه تایی روی تخت و اونجا ادمه دادیم و همه مدلی کس و کون و دهن زنمو گاییدیم و اونم اصلا کم نمیاورد. دو روز دیگه اونجا بودیم و کلی حال کردیم و برگشتیم خونه. به بهار گفتم به امیر شماره دادی؟ گفت نه.
    گفتم اون چی؟ گفت اون داد ولی انداختم بیرون. گفتم یعنی دیگه نمیخوای باهاش ارتباط داشته باشی؟ گفت بدون تو نه. فقط سه تایی. گفتم اوکی، خوشحال شدم از این حرفت. توی خونه نشستم فیلمی که با گوشی مخفیانه گرفته بودم داشتم نگاه میکردم: دیدم بهار اومد دولا شد رومیز و اشکان تاپشو داد بالا کمرشو روغن زد و ماساژمی داد. بعد کامل چسبید به کونش و خودشو میمالید به کونش. بعد من که رفتم از خونه بیرون دیدم اشکان کیرشد درآورد از روی دامن کرد لای کون بهار. اونم چیزی نگفت. یه خورده که ادامه داد دیدم دامن رو داد بالا و کیرشو کرد لای کون بهار باز و داشت لای کونش تلمبه میزد. کیرشو کشید عقب و روغنیش کرد و باز گذاشت لای کون بهار و آروم فشار داد و رفت توی کونش. بهار یه آهی کشید و چیری نگفت. اشکان گفت میخوای ادامه ندم؟ بهار گفت تازه جای دقیق دردمو پیدا کردی و همونو باید ماساژ بدی تا خوب بشم. اونم گفت چشم عزیزم و شروع کرد تلمبه زدن. چند لحظه بی حرف تلمبه میزد که طبق قراری که با امیر گذاشته بودم به بهارگفت چرا به شوهرت خیانت میکنی؟ گفت من عاشق شوهرم هستم ولی دیوونه سکسم، زود شهوتی میشم و وقتی شهوتی بشم نمیتونم جلوی خودمو بگیرم. اینجاش من برگشتم خونه. بعد که رفتم پای تلوزیون و یواشکی اومدم کردنشو دیدم و رفتم باز پای تلوزیون چون صداش کمی بلند بود و صداش نمیزاشت صداشونو بشنوم اونا داشتم با هم حرف میزدن که صدا ضعیف بود.که بعدا امیر برام گفت به بهار میگفته از این که پیش شوهرت کیرم تو کونته خوشت میاد؟ بهار با حرکت سر میگفت آره. خلاصه کرد و آبشو ریخت تو کون بهار و تموم. این اولین باری بود که بهار بعد از ازدواج کون داده بود و کلا اولین سکس واقعیه بعد از ازدواجش با کسی غیر از من بود که بعدا برام اعتراف کرد. منم کل ماجرا رو که تو بازار ها و خیابون دیدم براش گفتم و دلیل کارمم فهمید. فیلمشو هم نشونش دادم و بارها نگاه میکرد و از صحنه کون دادنش حشری میشد و کونش رو میگاییدم.


    از شمال که برگشتیم یه روز به خانمم گفتم چرا اینقدر از کون دادن لذت میبری؟ گفت نمیدونم چرا ولی کافیه یه نفر کونم رو بماله و انگشت کنه چنان هوس کون دادن میکنم که نمیتونم مقاومت کنم. انگار خارش بگیره و باید بخارونیش. گفتم من شنیدم اگه کون کسی رو با آب قند بکنی ابنه ای میشه. نکنه تو رو اینجوری کردن؟ گفت خجالت بکش، من غیر از تو با کسی نبودم. گفتم قبل از ازدواج؟ گفت آره دیگه، بعد از ازدواج هم که همین امیر بود. من به روی بهار نیاوردم که از کون دادن های مجردیش خبر دارم. گفتم اوکی ببخشید. میگم حالا اون روز چطور جرات کردی وقتی داشت امیر از کون میکردت و من اومدم باز ادامه دادی؟ نترسیدی من بفهمم؟
    گفت خوب ترس و استرس داشتم ولی همین حال و هیجانش رو بیشتر میکرد. نمیتونستم خودمو کنترل کنم. ولی واقعا ممنونم که بهترین حال رو بهم دادی با این کار و برنامه ای که ریختی. من قول میدم برات جبران کنم و یه حال اساسی بهت بدم. گفتم مثلا با کی؟ گفت هر کی خودت بخوای یا میخوای من سوپرایزت کنم؟
    گفتم تو بکن ببینم چکار میکنی.
    فردا که از سر کار اومدم خونه دیدم دختر خاله خانمم سحر اومده. سلام و احوال پرسی و خوش آمد گویی کردم و نشستیم به صحبت. البته تعجب کردم که سحر چه لباس باز و سکسی پوشیده. خانمم گفت سحر جون شام اینجاس. گفتم آقاشون کو پس؟ گفت امشب شیفت هستش. با خنده گفتم قدمشون روی تخم چشم بنده. خیلی هم عالی. خلاصه کنم و برم بعد از شام و موقع خواب. البته به خاطر شکی که کرده بودم و حسم میگفت امشب خبری میشه یه ترامادول بعد از شام رفتم بالا تا کمرم سفت باشه. من رفتم اتاق لخت شدم که بخوابم دیدم بهار و سحر با شرت و سوتین دو تایی اومدن تو اتاق. نگاه عجیبی کردم و گفتم چه خبره؟ خانمم دستش رو گذاشت رو شونه سحر و گفت اینم سوپرایزی که گفتم. گفتم جوووووون بیاین رو تخت که از این بهتر نمیشد. چون قبلا با سحر سکس داشتم ، خیلی هیجان اونجوری نداشت برام. ولی چون اولین بار بود همزمان با دو تا زن میخوابیدم واینکه جلوی زن خودم میخواستم سحر رو بکنم واسم حس و هیجان خوبی داشت و حالشو چند برابر کرد. مثل حالی که سحر موقع سکس با امیر در کنار من داشت. لبای جفتشون رو دونه دونه میخوردم و سینه هاشونو میخوردم، اونام واسم ساک میزدن. بعد خانمم اومد رو دهنم و کسش رو میخوردم، سحر واسم ساک میزد که بهار رفت نشست رو کیرم و کرد تو کسش و سحر اومد رو صورتم نشست و چند دقیقه بعد هم جاشونو عوض کردن. بلند شدم جفتشونورو چهار دست و پا کردم کنار هم و یکیشون رو میگاییدم و یکیشون رو انگشت میکردم و نوبتی عوض میکردم. دیگه خسته شده بودم که گذاشتم تو کونشون ونوبتی از کون میگاییدم. آخرش هم دمری خوبیدم روی سحر و اینقدر از کون گاییدمش تا آبم اومد ریختم تو کونش. یه ده دقیقه ای کنار هم وسطشون خوابیدم و حرف میزدیم و من از سحر تعریف میکردم و تشکر از دو تاشون که بهار گفت حال داری یه را دیگه بریم. گفتم چرا که نه. فقط بریم یه آبی شربتی چیزی بخوریم و بیایم.... باز اومدیم که بهار گفت من فقط از عقب میخوام، سحرم گفت پس یه خورده منو از جلو بکن بعد تا آخرش جفتمون رو از عقب بکن. شروع کردیم واینبار طولانی تر جفتشون رو گاییدم. خیلی حال میده، اگه تا حالا با دو تا زن همزمان حال نکردید حتما امتحان کنید. اینقدر کون این دو تا رو گاییدم که دیگه کیرم وقتی تو کونشون میرفت و میومد هیچی حس نمیکردم. لامصبا خسته هم نمیشدن. من خوابیدم گفتم حالا شما بشینید روی کیرم و خودتون بالا پایین کنین که من خسته شدم. اینقدر روی کیرم با کونشون قر دادن و حال میکردن که من شاخ درآورده بودم از دست این دوتا. تا بالاخره آبم اومد و رضایت دادن بخوابیم. دیگه بیهوش شدم تا صبح. صبح هم خواب موندم ودیر رفتم سر کار. البته دوش هم گرفتم بعد رفتم چون خیلی عرق کرده بودم و تمام بدنم هم بوی کس گرفته بود اینقدر کسشون رو به من مالیده بودن.
    قسمت بعد یه شخص جدید رو از فامیلای خانمم گاییدم که اصلا فکرشو نمیکردم. منتظر قسمت بعد باشید. لطفا با نظرات مثبت و لایکهاتون خستگی تایپ کردن رو از بین ببرید.


    ادامه...


    نوشته: حشری بی سر و پا

  • 43

  • 22




  • نظرات:
    •   hot1734
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • زوج از سبزوار مشهد نیشابور برای سکس ام اف ام دنبال ادم مورد اعتمادی هستن پیام بدن


    •   Mamdali0102
    • 2 ماه،1 هفته
      • 5

    • یارو این همه نوشتی که بگی زنت و کل طایفش بزارن ؟؟
      خو اینو یه تاپیک میکردی بیشتر مشتری داشتی
      مینوشتی بنام خدا از طایفه ای زن گرفتم که کل هم اجمعین جیندن
      اینطوری که پیش میری جلو نرسیم به مادر و خواهر خودت صلوات ...
      باقیشم بنویس آبجی قشنگ ، بنویس


    •   mina.hisss
    • 2 ماه،1 هفته
      • 5

    • کی به پایان رسد این درد خدا میداند.
      نخونده دیسلایک زدم. از بی غیرت جماعت بیزاااارم .


    •   بیکسوکارحشری
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • ادمین جان چرا داستانشو اینجوری گذاشتی؟ این معلومه دو سه قسمت بوده برداشتی یکی کردیش


    •   lovely_grl
    • 2 ماه،1 هفته
      • 6

    • دیگه‌گندشو درآوردی باید جایزه از رو نرو ترین آدمو ب تو داد


    •   Mhm13621m
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • الکی الکی دادی کردنش دمت گرم چقدر نقشه کشیدی گالیور این همه نقشه نداشت فکر نکنم توی تایلند مردم اینجوری باشن که تو هست
      خدایا یا اینو آدم بکن یا یک نفر رو بفرست اینو بکنه


    •   Shahvar54
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • ببین آقای اوپن
      اگه برات مقدوره، اگه میشه ردیف کن یبار هم من از کون یکیشونو بکنم، آخه تاحالا نتونستم از کون کسیرو بکنم و میترسم آرزو بدل بمیرم .
      این لطف و در حقم بکنید قول میدم برات جبران کنم


    •   miago
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • هر چهار قسمت عالي ، دمت گرم ، خسته نباشي


      كون لق هر چي بچه كوني دوازده ساله ايه كه زير داستانات فحش مي نويسه ،


      لطفا بيست تا قسمت ديگه از اين ادامه بده ،


      ايول داداش (ok)


    •   royaei
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • خیلی طولانی بود همش رو نخوندم ؛ اسم اون پسره اشکان بود آخرش شد امیر ؛
      خستگی نداشتید شما ؛
      سنگ هم بود بجای شما آب شده بود ؛
      دیگه بیمزه شد انقدر طولانی و چندین مرحله نزدیکی ؛
      غیر قابل باور و غیر واقعی بودنش کاملا مشهود بود ؛
      موفق باشی


    •   MFM_iran
    • 2 ماه،1 هفته
      • 3

    • و حالا معرفی واقعی نویسنده داستان:
      به نام خدا سسسهیل هستم از کرج
      قهرمان سه دوره کوس شعر بافینگ ایران
      ننه م توی شهرنو دوتومنی بوده
      روی همین موضوع کسی بهم دختر نمیداد
      تا اینکه یه خانواده ای از در و دهات های اطراف کرمانشاه اومدن توی محل ما که از مادر‌‌شون گرفته بزار بود تا دختر آخری‌شون منم دیدم کسی که به ما دختر نمیده رفتم دختر‌شون و گرفتم و از اونجایی که بابام ژتون فرو‌ش شهرنو بود منم که پسر کو ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش... و بقیه داستان
      خلاصه با یه مشت جک و جنده وصلت کردم نه پول هتل و ویلا میدم نه میفهمم یخچال خونه م چجوری پر میشه
      اشکان میره امیر میاد
      تاکسی میره مینی بوس وایمیسته
      خلاصه کوس خولی هم عالمی داره عزت زیاد


    •   parsa.saeedi1
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • تو شمال از کجا دونستی که اولین تجربه بهار با دو تا مرد بود؟


    •   bigboy12345
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • داستانت یه نقصهایی داشت ولی در کل خیلی سکسی و باحال نوشته بودی.


    •   Ani_man
    • 2 ماه،1 هفته
      • 1

    • دو سه بار ٱبم رو ٱوردی لعنتی (dash)


    •   30parham30
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • مغزت زا کاییدم


    •   30parham30
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • مغزت زا کاییدم


    •   H.N24
    • 2 ماه،1 هفته
      • 2

    • خیلی زیبا بود کلی حال کردم دمت گرم


    •   Reza00777
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • سلام مادر ب خطا


    •   .درویش.
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • قسمت سوم بهت گفتم که 4قسمت داستانتو به علاوه برج میلاد بکنی تو کونت مثل اینکه شما گشاد تر از این حرفا تشریف داری پیشنهاد جدیدم اینه که صبح بیا از خونت بیرون و هرچی به چشمت خورد بکم تو کونت اخر شبم باز زنتو بردار بیار یه کنکاشش کنیم شاید نفت داد بیرون پول دار شدی میشه اولین چاه نفت سیار (dash) (dash) (dash)


    •   زبنمت
    • 2 ماه،1 هفته
      • 0

    • مغزم گوزید
      چقدر اسامی رو.تکرار میکنی تو یه خط سه تا اسم نوشتی داستان خوبه ولی اصلاحش کن


    •   rezahot1981
    • 2 ماه
      • 0

    • ازبس طولانی بود خسته شدم، ادامشو نخوندم، دیس لایک


    •   aref.3200
    • 2 ماه
      • 0

    • خوب بود ولی یواش یواش داره یکنواخت میشه سعی کن زود جمعش کنی مزش از بین نره


    •   jondeka
    • 2 ماه
      • 0

    • بسیار زیبا


    •   Rez.wolf
    • 2 ماه
      • 0

    • (dash)


    •   hamid.r.d
    • 2 ماه
      • 0

    • اسم پسره آخرش چی بود؟ اول که اشکان بود آخر داستان شد امیر کس گفتمت اینجا مشخص شد کس مغز جقی (wanking)


    •   Mostafa7880
    • 1 ماه،4 هفته
      • 0

    • چش درد گرفتیم کص کش


    •   ehsan9705
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • به نظر من برادرای زنت آره
      همچین کونت گذاشتن که تو برای تلافی اینجا اومده این مهملات رو سر هم کردی.
      به قول کیر جماران: «خیلی خری»


    •   Dark_knight_2008
    • 3 روز،23 ساعت
      • 0

    • قسمت ۶ رو بذار لطفا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو