داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

خانواده آنتیک

1399/02/03

روز عیده و چه عیدی با کروناست
ومن روز عید رو مثل همیشه شروع میکنم
من:خب.یه روزه نزدم و سال نو هم که داره میشه،باید با یه چیز خوب سالو شروع کنم…اها خرس ولنتاین خواهرم باید خوب باشه .
اه …اه…الکسیس جوون
×الکسیس کونشو بالا پایین میکرد و رو یه مرد لاغر مثل خودم اه و ناله میکرد×
من:این خرسه چقدر نرمه…از پتوی بابام خیلی بهتره ها…
تلق…در وا شد و بابام اومد تو
بابا:اون چیه زیر پتو؟
من:پتوی اضافه است…انگار زمستون هنوز نرفته‌.هه
بابا:اول آبتو بریز بعد حرف بزن تا مغزت کار کنه!
من:داشتیم حرف میزدیم انجام شد…
بابا:من امروز مادرتو فرستادم خونه خواهرش…نمیخوای درس بخونی نه؟…پشتتون گرمه دیگه به من.آخر مال و منالمو میدم به سگ به شما نمیدم…راستی،خودت و خواهرت سمت اتاقهای‌ شرقی نیاین …پسره جقی کم بنیه ی فلان و بیثار(دیگه دقت نکردم)
من:نمیزارن با خیال راحت…
خواهرم:خرسم کو بچه کونی.اون چیه زیر پتو ؟
من:دوست دخترمه،داره ساک میزنه!هه
خواهر:بی مزه عن…دوست دخترم داره میاد به بخش غربی نزدیک نشو
من:لز… خواهر(بلند):چی گفتی؟!
من:شیرم خش شد چرا داد میزنی؟
…من:مثلا قرنطینه س،اینا خل شدنا!
اااااه اااااه تو ساختمون پیچید
یه لحظه مغزم جقید نفهمیدم کدوم ور ساختمون برم…
دویدم رفتم سمت شرقی و درو وا کردم
بابام:کمک بچه جقی بابا
منم جلو در نشستم دِ بزن.
مرد گنده پشمالو عضله ای داشت بابای تپل سفید منو میکرد
۲۰ سانت کیر داشت دو دقیقه رفت و برگشتش طول میکشید…یارو:اوبی دوست خیلی دوست…آبشو ریخت تو بابای بیجونم و نگاه به من کرد…تخمام جوجه شد.کیرشو کشید رو لب بابام تا تمیز شد.، از بغلم رد شد و از اتاق رفت بیرون.
خواهرم :این کی بود؟اصلا شبیه کصی که بابا میخواست نبود فک کنم با بات دوستیابی آشنا نیست…
من:الان شاده که دو تومن صرفه جویی کرده…این پیرمرد کص میاره خونه بعدش من باید بریزم لای خرس
خواهرم:چی؟پاشو بندازیمش بیرون.
من:صدتا توبه که یارو به من رحم کرد …بریم انتقام بابارو بگیریم.
آروم از پله ها رفتیم پایین.یارو با کون لخت معجون" تقویت بعد جق"منو میخورد تا کمرش پرشه…تف بهش…
خواهرم:دم گوشم آروم یه چیزایی گفت که من دقت نکردم و رفت پایین پله ها
…خواهرم:هی سکسی یه کم کص میخوای؟
یارو:جون بابا…نوجون دوست …بیا جلو
خواهرم به من چش غره رفت…من محو تماشاش شده بودم ولی از حالت stand by jagh در اومودم و پریدم و اونم گردنمو گرفت_مثل آریا استارک_ولی من مثل عن موندم رو هوا…
خواهرم تپی زد پس گردنش و یارو املت شد…خواهرم:تن لش
اااااه اااه
من:من که مغزم پوکید.مگه چَنتان؟
دویدیم بالا و دیدیم؛
بابام دست میکشید رو ممه هاش…گردنشو میخورد و گوششو میخورد
لبشو میخورد.کصشو میکرد…اونم ناز و عشوه …عین جینکس مبهوت بودم که
خواهرم:به توام میگن دوست،جنده!؟
در اتاقو بست
من:ناراحت نباش پیش میاد دیگه!حالا گریه نکن دیگه!
بردمش تو اتاقم …من:بیا خرست پیدا شد!ناراحت نباش!
خواهرم:مهناز(دوست پتیاره اش)اینو بهم داده…گریه و زاری
من(آروم):پس همون بهتر ریختم توش!
خواهرم:چی؟ من:اِچی اِچی
من:اصلا نگاه کن هوا چقدر خ…
خواهرم شروع کرد لبمو خوردن…زدمش کنار و گفتم:ما هنوز اینقدر لجن نشده خانواده مون…بعد یه نگاه بهش انداختم و پریدم روش…خودمونو میمالیدیم به هم و من همه جاشو میلیسیدم و میخوردم…
ولی از فرط خوشحالی همونجا دچار faint شدم و افتادم رو تخت!
اگه بقیه ماجراهای خانواده مارو میخواین لایک یادتون نره و plz ادب رو رعایت کنین

ادامه…

نوشته: A.A


👍 2
👎 20
33238 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

870726
2020-04-22 20:20:31 +0430 +0430

واقعا حق الناس ما به گردنتون میفته بااین اشفته نوشتاری که دارین :D

6 ❤️

870732
2020-04-22 20:23:28 +0430 +0430

من یکی که گریه ام گرفت ، تا خنده به لبام بیاد


870735
2020-04-22 20:24:07 +0430 +0430

جالب بود هر چند کص

5 ❤️

870741
2020-04-22 20:25:41 +0430 +0430

من حتی یه کلمه از کستانتو نفهمیدم نگارشت افتضاحه 🤮 🤮

9 ❤️

870745
2020-04-22 20:27:42 +0430 +0430

داداش با خانواده پمادها نسبت داری
A.A

5 ❤️

870746
2020-04-22 20:27:48 +0430 +0430

ناموسا کی بهت گفته بانمکی خرفت؟

6 ❤️

870761
2020-04-22 20:33:48 +0430 +0430

تند تند بزن ابت بیاد که اینقدر کصشر نبافی

1 ❤️

870773
2020-04-22 20:38:31 +0430 +0430

نصفه شبی،خوندن این مزخرفات از هزارتا بختک و دوالپا بدتره

بابا چی به خوردتون می دن یا تو مدارس چی یادتون میدن که به جای اختراع و پیشرفت،فقط به فکر سوراخ و مزخرف گفتنید

بروعمو،برو


870810
2020-04-22 20:52:37 +0430 +0430

بعنی مادرتووووو
جون زنده مردت دیگ این کسشعرو‌ادامه نده
به شدددددددت تخمی‌بودی

3 ❤️

870813
2020-04-22 20:54:08 +0430 +0430

صد رحمت به کیر خروس

3 ❤️

870829
2020-04-22 21:09:06 +0430 +0430

ریدی با این طنزت
خوشحالم بودی این نوشتی؟؟؟
فکر میکنی با مزهای

1 ❤️

870840
2020-04-22 21:27:57 +0430 +0430

از سلول های مغزبتم لب کیر میریزه دیگ اینقدر زدی رد دادی

0 ❤️

870862
2020-04-22 22:14:40 +0430 +0430

اتاق منم اندازه شروع داستان تو شلخته نیست . وقتی میخوای بنویسی فاز شوپنهاور رو برندار. تو بهترین حالت تو یه ایرانی هستی که اوج هنرش اینه ک جای فعل و فاعل رو باهم قاطی نمیکنه

5 ❤️

870869
2020-04-22 22:38:34 +0430 +0430

خوشم میاد که با جمله بندیات ریده بودی تو داستان .خب کس نمک من بجای خنده عنم گرفت که!

4 ❤️

870894
2020-04-23 02:48:23 +0430 +0430

این چی بود !قرنطینه چه کرده با مغز ها !

2 ❤️

870897
2020-04-23 03:29:48 +0430 +0430

خدایی دوستان شما خیلی بی انصافید
ک س به اون قشنگی رو تصور کنید، کل مردهای دنیا دنبالش باشن که به دستش بیارن، ارزوشونه که مالک این یه وجب سوراخ ناز و تپل باشن، به خاطرش ادم میکشن( منظور جق زدنه)
به خاطرش کلی پول خرج میکنن ( خرید موز و پیاز برا سفت کردن کمر) ( البته بقیه هزینه هایی مثل اجاره ساعتی و روزانه و شبانه ک س های خیابانی رو کار ندارم)
از آبرو خودشون میگذرند، رو خیلی چیزای دیگه پا میذارن که بهش برسند
اینا همش به خاطر قشنگی و تپلی بودن ک س هستش بعد شما میایید این داستانهای مزخرف و هذیون گونه رو بهش میگید «کس شعر»، وای به حال شما که قدر نمیدانید

1 ❤️

870939
2020-04-23 06:55:58 +0430 +0430

کل داستانت این بود:
من:…
او:…
من:…
نمیتونیت ننویسید…لا اکراه فی الکصتان نویسی

3 ❤️

870941
2020-04-23 07:06:21 +0430 +0430

خرچنگ

0 ❤️

870967
2020-04-23 10:23:33 +0430 +0430

کص ننت با این داستانت عنتر جقی

0 ❤️

870981
2020-04-23 11:35:25 +0430 +0430

میخام برای اولین بار تو زندگیم التماس کنم…==>توررررروخدا دیگه ننویس.

0 ❤️

870982
2020-04-23 11:44:58 +0430 +0430
NA

چ کصی نوشتی خل مشنگ
خودت یدور خوندی اخه بلاخره چی شد بابات فاعل بود با مفعول روانی

0 ❤️

870987
2020-04-23 12:18:36 +0430 +0430

دوستان شب جمعه اس باهم براین یکی انصافا بیاییددعاکنیم شاید شفا شفا گرفت

0 ❤️

870992
2020-04-23 12:34:50 +0430 +0430

خدایا کم خلق کن ولی باکیفیت مچکرم

1 ❤️

870997
2020-04-23 13:02:19 +0430 +0430

اخرش بابات میداد یا میکرد.بعد اون مرده چیشد.

0 ❤️

870998
2020-04-23 13:03:19 +0430 +0430
NA

خانوادتونو گاییدم با این داستانه کیری

0 ❤️

871009
2020-04-23 15:20:58 +0430 +0430

تعجب میکنم که این کستان هنوز رکورد دیسلایک رو نشکسته.

شاید حتی ارزش همین رو هم نداره.

1 ❤️

871017
2020-04-23 17:03:49 +0430 +0430

تا حالا درباره هیچ داستانی نظر ندادم ولی تو اینقدر ک.س.شعر بود مجبور شدم نطر بدم که.
واقعا کیر تو اون مغزت با این کستانی که نوشتی. کیر تمام دوستان تو کیونت

1 ❤️

871362
2020-04-24 12:50:25 +0430 +0430
NA

عالی بود، ادامه بده. سبک تازه و متفاوتی داشت. منتضر بودم مامانت وارد ماجرا شه، شاید قسمت بعدی!؟

0 ❤️







Top Bottom