داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

دختر خوب (۱)

1399/04/21

اولین تماس جنسی من یه رابطه عادی نبود…خیلی بچه بودم. دختر زیبا و بامزه و خوش سروزبونی که عاشق قصه‌گویی بود. یادمه هنوز درست و حسابی حرف هم نمیزدم پسرعموم منو بغل میکرد یا رو تاقچه میذاشت و به بهانه‌ی بازی کردن بدنمو دستمالی میکرد. بزرگتر که شدم یکی دیگه ازپسرعموهام منو میبرد تو اتاق و منو میخوابوند تو بغل خودش و بالمس بدن من کارهایی با بدنش انجام میداد که بعدها فهمیدم خودارضایی میکرده. همه این اتفاقها که گفتم برمیگرده به قبل از پنج سالگیم که هنوز هیچ پیش زمینه ذهنی از سکس نداشتم و فقط مورد سواستفاده اطرافیانم قرار میگرفتم.
بزرگتر که شدم یه کاسب تو محله‌مون بود که هربار منو میفرستادن از مغازه‌اش خرید کنم منو اذیت میکرد. دیگه اونقد بزرگ شده بودم که بفهمم دوست ندارم کسی بدنمو لمس کنه و اون کارا رو انجام بده باهام، اما تو اون سن اونقدر وحشت زده بودم که نمیتونستم به خواهر و برادرا و مامانم اینا بگم که چرا دوست ندارم برم در مغازه اون مرد پیر و به ظاهر بی‌آزار. فقط از رفتن امتناع میکردم…فکر میکردن خجالتی هستم و با هزارجور شوخی و خنده هربار منو میفرستادن در مغازه اون پیرمرد کثیف…حالا که تقریبا ۳۰ سال از اون زمان میگذره هنوزم مرورش ناراحتم میکنه. بخاطر اون روزا هرگز دوست نداشتم ازدواج کنم یا بچه‌ای داشته باشم.تا سالهای سال از مردا خوشم نمیومد. حتی تو کنجکاویای دوران بلوغم بیشتر به دخترعمه ام که همسنم بود حس جنسی داشتم. احساسی که منجر به رابطه مختصری هم شد. بعضی روزا وشبا کنار هم میخوابیدیم و بدن همو میمالیدیم. لذتی که از خوردن و مالیدن پستون و کسم نصیبم میشد تو اون سن از سرمم زیاد بود. کمی که بزرگتر شدم دیگه بخاطر خجالت‌زدگی بعد از مواجه شدن با اون شخص، رابطه با همجنس رو هم دوس نداشتم و فقط خودارضایی میکردم اونم به دفعات زیاد. خیلی بچه درسخونی بودم، خودارضایی بهم کمک میکرد که استرسم کمتر شه. این وضع ادامه داشت تا زمانی که دانشگاه قبول شدم.با رتبه خوب، تو رشته ای که دوست داشتم و یه دانشگاه عالی. اواخر ترم اول با پسری آشنا شدم که تا سال سوم باهاش دوست بودم. شروع تغییرِ احساسِ من به جنس مخالف از اونجا بود…با دوست پسرم که هنوزم بعد از سالها عاشقشم چندسالی ارتباط عاطفی داشتم اما منجر به رابطه جنسی نشد. بهم پیشنهاد ازدواج داد اما من با اینکه دوستش داشتم، بخاطر آسیبهای روحی و جسمی دوران کودکیم حاضر به ازدواج نبودم. اونم که از من بزرگتر بود و درسش تموم شده بود وقتی دید پافشاریاش بی نتیجه‌اس رفت و چندسال بعدشم ازدواج کرد. ماههای اخر لیسانسم با یه آقایی اشنایی مختصری درحد سلام علیک و گفتگوهای گاه و بیگاه تو محوطه دانشگاه پیدا کردم. برام جذابیت جنسی زیادی داشت اما هم‌نسلهای من میدونن که ما دخترای دهه شصتی بخاطر نوع تربیتمون و شرایط اطرافمون، آخرین چیزی که به ذهنمون میرسید سکس بود. برگشتم به شهر محل سکونتم و اماده شدم برای دوران فوق لیسانس. باز هم یه شهر دیگه. جایی که اولین تجربه سکس با جنس مخالف رو تجربه کردم. تو داستان بعدی با جزییات و مفصل براتون تعریف میکنم.
از اینجا به بعدِ داستان دیگه من دیانا دختر خوب و بچه مثبت نبودم…یه چیزایی تو ذهنم و زندگیم داشت تغییر میکرد. تغییراتی که هیچوقت بابتش ناراحت نیستم.
اینها که گفتم مقدمه ای بود که در ادامه براتون داستانهای سکسیمو تعریف کنم.


تو داستان قبلی براتون گفتم که ارشد قبول شدم و رفتم یه شهر دیگه. تابستونِ قبل از رفتنم به دانشگاه، تلفنی با یه پسری آشنا شدم که تو شهر دانشگاه لیسانسم زندگی میکرد. وقتی رفتم کارای فارغ‌التحصیلیمو انجام بدم و مدرکمو بیارم واسه ثبت نام مقطع بالاتر تو سینما دیدمش. ظاهرش اصلا برام جذاب نبود بهمم دروغ گفته بود و ازم سه سال کوچیکتر بود. منم تصمیم گرفتم همونجا رابطه رو تموم کنم. اما خب هیچی بهش نگفتم تا بعد که برگشتم شهرمون.چون قبلا سکس چت کرده بودیم روش به روم باز بود و تو همون قرار اول تو تاریکیِ سالنِ سینما دیدم یه دست رو پستونمه و من تا قبل از اون اینجور دوستیی رو تجربه نکرده بودم و یه جورایب خوشم اومده بود. کمی سینه هامو مالید و با نوکشون بازی کرد. بعد دستشو برد روی رونم و کم کم رفت بین پاهام و شروع کرد مالیدن کسم از رو شلوار. از اونورم کیر خودشو که یه کیر ظریف و خوش تراش بود و سیخ شده بود دراورد و دستمو گداشت روش گفت بمال. من که بلد نبودم تا اونموقع ندیده بودم خیلی فشار میدادم😅 یادم داد که چطوری براش کیرشو بمالم. تو حظ و لذتِ مالیدن کیرش بود که دکمه شلوارمو باز کرد و دستشو کرد تو شورتم. شروع کرد به مالیدن کسم. کلی خیس شده بودم جوری که دستاشو لزج کردم. با لذت دستاشو اورد بیرون و لیسید. التماس میکرد که بذارم سینه هامو بخوره اما من میترسیدم بقیه متوجه شن. کیرشو اونقد مالیدم تا ابش اومد. اما خودم ارضا نشدم. خلاصه اون رابطه رو به یه بهونه‌ای تموم کردم و رفتم شهرمون و از اونجا هم شهر دانشگاه فوق‌لیسانسم.
به خاطر ظاهر و اندام خوبم هیچوقت مشکلی تو جلب توجه جنس مخالف نداشتم. حتی حالا که ۳۵ سالمه. قد متوسط و هیکل میزونی دارم. اندامم شبیه اسکارلت جوهانسونه. یه همکلاسی داشتم به اسم حمید که از بقیه بهتر بود. اونهایی که اون سالها دانشگاه سراسری درس خوندن میدونن دختر پسراش چقد داغونن، الانو نمیدونم😉 حمید به من علاقمند بود و من کاملا حس میکردم. اما چون پسر خجالتی بود براش سخت بود این که علاقه‌اش رو بروز بده. از اونورم ترسِ اینو داشت که من دم به تله‌ی یکی دیگه بدم. واسه همین یه روز اس ام اسی بهم ابراز علاقه کرد و از اونجا ارتباطمون شروع شد. هردو خوابگاهی بودیم و رابطه‌مون اوایل محدود بود به صحبت کردن تلفنی و تو محوطه. بعد تو اسکایپ چت میکردیم و همو میدیدیم. وقتایی که تنها بودم لباسای جذاب میپوشیدم و حسابی تحریکش میکردم. گهگاه که میرفتیم بیرون تو ماشین رون و کس و کونمو میمالید. بیشتر فتیش کون داشت منم کون خوبی دارم و این خیلی تحریکش میکرد. اونقد این حس جنسیمون به هم زیاد شده بود که یه جا دیگه کار دستم داد. داشتیم رو پایان نامه‌مون کار میکردیم حمید کلید آزمایشگاه رو از استادمون گرفته بود و گهگاه وقت و بی‌وقت میرفتیم اونجا واسه کار پایان‌ناممون. اما خب ما دوتا همکلاسی عادی نبودیم و یه خبرایی بینمون بود… یه روز که داشتم یه چیزیو میشستم دیدم حمید اومد پشتم وایساد. اول از پشت بغلم کرد و بعد کیرشو چسبوند بهم. من که قبلش فقط یه کیر قلمی و ظریف دیده بودم کنجکاو شدم و دستم بردم پشت و کیرشو لمس کردم…بزرگ بود خیلی. حتی حالا که کلی کیرای مختلف دیدم میدونم مال اون بزرگترین بود. یه کم از رو شلوار مالیدمش که فوری ارضا شد و کلی آب داد. بماند که حالا گیر داده بود بهم که تو از کجا میدونستی باید چیکار کنی😂😂😂 قبلش هیچ تجربه جنسی نداشت منم الکی گفته بودم دوست پسر نداشتم هیچوقت. با همون شلوار خیس مجبور شد برگرده خوابگاه. اما از اون روز رابطه ما وارد فاز جدیدی شده بود. دم به دیقه میرفتیم یه جایی و شروع میکردیم به ور رفتن باهم. از ترس بکارت میترسیدم کیرشو بکنه تو کسم. از کون هم که عمرا! درد داره! فقط درمالی میکردیم و ساک میزدم و اون کسمو میخورد اما همونم خیلی حال میداد بهمون و هردومون ارضا میشدیم. رابطمون کم و بیش ادامه داشت تا وقتی که رفت تو فاز ازدواج و خواستگاری منم گفتم نه و تمومش کردم. نزدیکای دفاعم تو شهوانی با یکی آشنا شدم اما چندبار که تلفنی حرف زدیم خوشم نیومد و تموم شد…تا اینکه یه پسری که تو پارت قبلی گفتم دوران لیسانسم باهاش سلام علیک داشتم بهم زنگ زد. اسمش میلاد بود. بخاطر اشنایی قبلیمون رابطه‌مون خوب پیش رفت. خیلی حس لطیف و عاشقانه‌ای بهم داشت و همین منو بشدت بهش جذب میکرد. ما دخترا برخااف تصور شما عاشقِ کیرِ کلفت و گنده نمیشیم باید از نظر ذهنی مارو تحریک کنین و هیچی مثِ محبت و تعریف و تمجید و نوازش تحریکمون نمیکنه. اونم تو این کار استاد بود. یه روز بهم زنگ زد و خبر داد داییش که پسر جوون و تازه متاهلی بود و تو شهر محل تحصیلم زندگی میکرد میخواد بره مسافرت و کلید خونه اش رو گذاشته واسه میلاد. میخواست ببینه من پایه ام برم پیشش چند روز یا نه. منم اوکی رو دادم و فرم خروجی پر کردم واسه خوابگاه و الکی گفتم میرم خونه. اون چند روز رو انگار تو بهشت بودیم. هردومون خیلی هات بودیم و روزی چندبار باهم سکس عاشقانه میکردیم. اما من کماکان میترسیدم و کلیشه بکارت مانع میشد که بذارم کیرشو بکنه تو. ولی لذت میبردیم همونجوری…تجربه زندگی چندروزه کنار یه پسر سکسی که منتظر بود حتی من راه برم که حشری شه و بهم حمله کنه برام خیلی جذاب بود. سینه هامو یه جوری میخورد و کسمو میمالید که آه و ناله ام بلند میشد. آخ! لب خوردنشو دیگه نگم. برای اولین بار لذت لب گرفتنو با میلاد تجربه کردم. بهم میگفت خیلی استادانه لب میگیرم. میگفت یه جوری مسلط میشی بهم و اختیار کار رو تو دستت میگیری که خیلی لذت میبرم. منم خوشحال از تعریفاش دل میدادم به سکس.کیرشو جوری با ولع میخوردم که آبش میومد و خیلی وقتا آبشو میریخت رو پستونا یا صورتم و من کیف میکردم…این رابطه هم ادامه داشت تا زمانِ مهاجرتِ میلاد. برای دکترا رفت اروپا و رابطمون اوایل مجازی ادامه پیدا کرد و بعد تقریبا قطع شد. اما دوباره یه جایی وارد زندگیم شد که به وقتش براتون تعریف میکنم. منم ارشدمو گرفتم رفتم خونه. یه مدت کوتاه کار کردم و بعد باز ادامه تحصیل دادم. هم در دوران کار و هم دکترا با چندنفر دیگه سکس داشتم که براتون تعریف میکنم. بهتون میگم که اولین سکسِ بدون محدودیتم کی بود…فعلا فحشاتونو میشنوم لابلاشم نطراتتونو بگین که ایرادامو رفع کنم. تا پارت بعدی😉

نوشته: دیانانا


👍 6
👎 9
14697 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

898009
2020-07-11 20:23:21 +0430 +0430

من اگه قرار بود اینو بخونم میرفتم درس های خودمو میخوندم دیگه … خیلی درازه خدایی


898019
2020-07-11 20:33:18 +0430 +0430

همون بند اول رو خوندم فقط!
تجاوز از بی شرمانه ترین رفتار بشره.تجاوز به حقوقی که هنوز برای خیلیا تعریف نشده

ولی وجدانا قبل از چار سالگی تُ یادته؟
بوعلی سینا هم از بعد پنج سالگی رو یادش میومد


898023
2020-07-11 20:34:58 +0430 +0430

من که پسندیدم

1 ❤️

898026
2020-07-11 20:37:24 +0430 +0430

بیا هی میگم نه به بی غیرتی و تابو حالا باس بگم نه به تجاوز

4 ❤️

898030
2020-07-11 20:45:16 +0430 +0430

از داستانای سریالی بدم میاد.آدم یادش میره دفه ی قبل نویسنده چی زر زده. اومدم دیس بزنمو برم


898078
2020-07-11 21:06:31 +0430 +0430

نتیجه اخلاقی جق بزنین تا تمرکز داشته باشین و بهترین رشته تو بهترین دانشگاه قبول بشین (clap)


898090
2020-07-11 21:12:02 +0430 +0430

تا همونجا خوندم که گفتی اندامم شبیه اسکارلت جوهانسونه.
ولی نمیدونم چرا دلم به حال دخترایی که تو کودکی آزار میبینن میسوزه.چون جاکشای حروم زاده ای هستن که اینکارارو میکنن.لعنت به کودک آزارا.


898143
2020-07-11 22:35:17 +0430 +0430

اولش یجور شروع کردی فکر کردم می خوای مثلا بگی ازت سو استفاده کردن ولی هرچی رفتی جلو بیشتر از جنده گریت گفتی ، جندگی تو ذاتته

3 ❤️

898169
2020-07-11 23:57:30 +0430 +0430

اینهمه دادی ولی درواقع تااینجاندادی

5 ❤️

898187
2020-07-12 03:27:12 +0430 +0430

قطعا مورد آزار واقعی قرار نگرفتی که بدونی چه تاثیر دراز مدتی روی روح و روان یه خانم مخصوصا میذاره، یه اینتر زدی و داستان سکسیش کردی ، با این کارت فقط تابو شکنی میکنید که یعنی سو استفاده جنسی مشکلی نداره و بعدش همه چی اوکی میشه


898206
2020-07-12 05:32:54 +0430 +0430

باید بگم
عالی بود 🌹

1 ❤️

898222
2020-07-12 06:21:04 +0430 +0430

خیلی پخش وپلا نوشتی… اون پسری که فلان بود، اون پسری که بهمان بود… رو یکی فوکوس میکردی همونو مینوشتی،، قرار نیست که زندگی نامه تو بنویسی… هیچ هیجانی تو نوشته ات نیست… بیشتر چس ناله بود

5 ❤️

898265
2020-07-12 09:51:55 +0430 +0430

دیانانانانانا…ادامه نده!

6 ❤️

898291
2020-07-12 11:32:08 +0430 +0430

سوالی که اینجا پیش میاد و کلا فرم داستانتو بهم ریخته اینه که گفتی میلاد همون پسری بوده که دوره لیسانس باهاش اشنا بودی و عاشقش بودی و دوره لیسانس سکس نداشتید و ب ازدواجش جواب رد دادی ، خب چی میشه که دوره فوق لیسانس دوباره باهاش دوست میشی و سکس میکنی ولی بازم ازدواج نمیکنی ؟ اصلا توجیهت برای ازدواج نکردن توی این داستان درست نیست و من فکر میکنم دو حالت وجود داره ، یا داستانت واقعیه و جاهایی از داستانتو عوض کردی یا داستانت کلا واقعی نیست

2 ❤️

898292
2020-07-12 11:38:30 +0430 +0430

اگه داستانت واقعی باشه تو یک شخصیت بردرلاین داری ، از طرفی کسایی که کودکی مورد ازار قرار میگیرن معمولا زود ازدواج میکنن نه اینکه ازدواج نکنن ولی آزار در کودکی رابطه های جنسی ی که داشتی رو توجیه میکنه ، در کل داستانت در صورت واقعی بودن اشکال داره و جاهاییش اصلا ب هم نمیخونه

1 ❤️

898294
2020-07-12 11:54:57 +0430 +0430

ی جاهاییش برام ابهام داره ؟…

1 ❤️

898303
2020-07-12 12:23:47 +0430 +0430

دیگه قسمت بعدی نداره که همشون عین هم هستن میری میدی میای تمام

4 ❤️

898310
2020-07-12 13:37:08 +0430 +0430
NA

یعنی مردم از خنده با کامنتا

3 ❤️

898530
2020-07-13 06:57:58 +0430 +0430

حوصله توضیح‌ندارم چرت و کصشعر بود دیس ندادم ولی در حد دیس بود ننویس دیگه

1 ❤️

901251
2020-07-22 21:56:15 +0430 +0430

فقط متاسفم لذت داره به همه بگین خرابین؟؟؟؟

0 ❤️






Top Bottom