زنم برای راضی کردن بکنش هر کاری میکرد (۴)

1399/12/23

...قسمت قبل

اون شب رو خونه مادرم اینا خوابیدم. بهشون گفتم با آیدا دعوام شده و حالم خوب نیست از خونه زدم بیرون، اونا هم دیگه چیزی نپرسیدن. صبح که پاشدم سریع برگشتم خونه خودمون، حوصله نداشتم توضیح بدم، نمیدونستم هم چی باید بگم. درو که باز کردم دیدم سارا لخت رو مبل خوابیده یه پتو نازک هم کشیده روش. رو میز یه جعبه مشروب خالی بود و کلی خوراکی نیمه کاره، یه مشت گل هم ریخته بود رو یه تراول پنجاهی. رفتم تو اتاق آیدا لخت خوابیده بود رو تخت، اما خبری از آرمین نبود. حتما صبح زود پاشده بود از خونه زده بود بیرون. منتظر موندم تا بیدار شدن، سارا گفت دیرش شده و صبحونه نخورده رفت. آیدا هم که بیدار شد صبحونه خورد و نشست رو مبل با گوشیش کار کردن، بدون این که حتی یه کلمه هم با من حرف بزنه.

من بهش گفتم “باید باهم صحبت کنیم” که آیدا چشاشو چرخوند و با بی حوصلگی گفت “راجب چی باز؟” من بهش گفتم که میرم شکایت میکنم و همه چیو میگم و میتونم کاری کنم حتی اعدامشون کنن و تنها شرطش اینه که آرمین دیگه نیاد تو این خونه و همه چی دوباره مثل قبل بشه. آیدا خندید و گفت “برو کونتو بده کونی… آره شکایت کن تا خانوادت و فامیلات بفهمن چطور زنتو جلوت میکردن و تو هم جق میزدی. دوست داری شکایت کنی و همون لحظه فیلمت تو گوشی همه باشه؟” من فقط نگاهش کردم. واقعا دیگه نمیشناختمش اصلا. داشت منو تهدید میکرد فیلم کس دادنشو واسه دوستا و فامیلامون بفرسته. با عصبانیت ادامه داد “بعدم چی دوباره مثل قبل بشه؟ انتظار داری من یهو از امروز به آدمی که زنشو جلوش میکردن و جق میزده مثل قهرمان نگاه کنم؟ من از تو بدم اومده اصلا. به نظرم تو لیاقت نگاه کردن به منم نداری حتی، اگه هنوزم باهاتم به خاطر اینه که از تحقیر کردنت خوشم میاد و میدونم آرمین هم خیلی خوشش میاد. اگه من همچین شوهر بی عرضه ای نداشتم آرمین اینقد طولانی باهام نمیموند. آره، آرمین با من میخوابه چون تحقیر کردن تو براش از کردن کس من هم جذابتره، منم میدونم و میخوام هرجور شده آرمینو نگه دارم. من عاشق آرمینم، نمیتونم فکر کنم که یه لحظه هم ازش دور باشم. هرکاری بخواد میکنم، هرچی باشه انجام میدم تا نگهش دارم. میدونی دیشب چقدر بهش التماس کردم بچه دارم کنه؟ من آرزومه که آرمین واسم یه بچه قوی و خوشگل مثل خو‌دش درست کنه، اگه شرطش این باشه که از امروز تو باید تو سطل آشغال زندگی کنی هم قبول میکنم. تو یه کونی بی خاصیتی که من نمیتونم تصور کنم حتی دیگه دستش به پوست بدنمم بخوره، اون یه پسر ۱۸ سالست که همین الانش ده برابر چیزی که تو تا آخر زندگیت تلاش کنی مرده. حالا اگه نمیخوای دیگه اینطوری زندگی کنیم میتونیم طلاق بگیریم، ولی حتی فکرشم نکن که بتونیم دیگه یه زندگی عادی باهم داشته باشیم”

واقعا خورد شدم. اصلا احساس میکردم نمیتونم درست نفس بکشم. جنس این تحقیر با همه تحقیرای دیگه فرق داشت. اونا همه حالت بازی داشت واسم، ولی این دیگه واقعا خیلی سنگین بود. زنم تو چشام نگاه کرده بود و بهم گفته بود دیگه منو نمیخواد و عاشق بکن ۱۸ سالشه و آرزوشه ازش حامله شه. نمیدونستم باید چیکار کنم. خوب که فکر میکردم میدیدم چندان مدرکی ندارم و اگه بخوام شکایت بازی رو شروع کنم آبروم پیش همه دوستام و خونوادم کاملا میره، الان که دیگه قشنگ تهدیدم هم کرده بود با اون فیلم. از طرفی این زندگی هم دیگه فایده ای نداشت و نمیتونستم اینقدر تحقیر شدن دایمو تحمل کنم. تو همین فکرا بودم که آیدا خیلی بیخیال ماهواره رو روشن کرد و زد شبکه پورن. یه مرد سیاهپوست داشت یه زنه که دقیقا هیکلش مثل آیدا بود رو میکرد. آیدا یه آهی کشید و دستشو برد تو شرتش و شروع کرد کسشو مالیدن، منم کیرم با این که اونقدر ناراحت بودم کم کم شروع کرد راست شدن. آیدا یه خیار از رو میز برداشت و شروع کرد تو کسش عقب و جلو کردن و انگشتشو مک زدن. فیلمه واقعا حشری کننده بود، مرده هیکل خیلی بزرگ و خوشگلی داشت و با صلابت دختره رو میکرد. حس میکردم واقعا دلم میخواد آرمین الان اینجا بود و زنمو همینطور جلوم میکرد. واقعا خیلی عجیب بود، همین الان اینطور خورد شده بودم ولی از همیشه حشری تر بودم. یه لحظه انگار بدون این که فکر کنم تلفن خونمونو برداشتم و زنگ زدم به آرمین، آیدا خیارو از کسش دراورد و با تعجب و ترس به من که تلفن در گوشم بود نگاه میکرد، حتما فکر کرد میخوام زنگ بزنم پلیس.

از اون طرف خط صدا اومد “چیه کسمغز؟” آب دهنمو قورت دادم و گفتم “سلام ارباب، خوبید؟” چشای آیدا گرد شده بود از تعجب. “خوبم کسمغز کار دارم حرفتو بزن” “امشب میایید خونه ما زنمو بکنید؟” خندید و گفت “نه امشب باید زن یکی دیگه رو بکنم، شما کسکشا وظیفتونو درست انجام نمیدید که، میفته گردن ما” با تمنا گفتم “آقا آرمین خواهش میکنم امشب بیایید زنمو بکنید. هرکاری شما بگید انجام میدیم براتون دوتایی” واقعا خیلی پست شده بودم دیگه، حال خودمم داشت به هم میخورد. “مثلا چه کاری؟” سریع گفتم “نمیدونم هرکاری شما بگید” آرمین یکم فکر کرد و گفت “این کسه که جدید مخ کردم سینه هاشو عمل کرده و سینه های خیلی بزرگ و خوش فرمی داره، شاید اگه آیدا هم سینه هاشو اینطوری کنه من بیشتر بیام بکنمش” باورم نمیشد. آرمین واسه این که بیاد زنمو تو خونم بکنه و مثل پادشاها جلوش خم و راست بشیم و پولامونو بگیره داشت شرط میذاشت که آیدا باید سینه هاشو عمل کنه. گفتم “ولی آقا آرمین هزینه عمل سینه زیاده، ما اونقدر پول نداریم در حال حاضر، شما که خودتون میدونید” آرمین خندید و گفت “اون دیگه مشکل توئه، تو میخوای زنت کیر منو داشته باشه باید پولشم جور کنی” و تلفنو قطع کرد.

آرمین پرروترین آدمی بود که تا حالا دیده بودم. هر مردی آرزوش بود حتی برای یه بار آیدا رو بکنه. درسته آرمین کیر و هیکل خیلی خوبی داشت، ولی واقعا دیگه داشت زیاده روی میکرد. خیلی پشیمون بودم از این که بهش زنگ زده بودم. آیدا هیچی بهم نگفت، بعد یکم سکوت فقط گفت “من میتونم از بابام بگیرم” من هیچوقت دوست نداشتم از باباش پول بگیره، حتی سر اون پولی که ماهیانه باباش به حسابش میریخت هم دعوا کرده بودیم چندبار، حالا داشت بهم میگفت میخواد بره پول بزرگ کردن سینه هاشو از باباش بگیره تا بکنش راضی شه باهاش بخوابه. آبروریزی این زندگی داشت به خونواده هامونم کشیده میشد، ولی چاره ای نبود. من مثل معتادی شده بودم که نمیتونست در برابر وسوسه کشیدن مقاومت کنه. یکم صحبت کردیم باهم و هماهنگ کردیم چی بگه به خونوادش و گفت حضوری باهاشون صحبت کنه بهتره و لباساشو پوشید و رفت خونه مادرش اینا.

نزدیکای غروب بود که برگشت و با خوشحالی گفت بهشون گفتم دعوامون شده و تو حاضر نیستی پول عملمو بدی و بابامم از لج تو قبول کرد پولشو بده. بابای آیدا از همون اول با ازدواج ما مخالف بود و عقیده داشت من به اندازه کافی مرد نیستم. ما دوتا هیچوقت باهم رابطه خوبی نداشتیم و سعی داشتیم تا جایی که میشه باهم رفت و آمد نکنیم، حالا اونم دیگه داشت اینطوری منو تحقیر میکرد. با فکر لذتی که امشب قراره ببریم خودمو دلداری دادم و گوشی رو برداشتم و دوباره زنگ زدم به آرمین. وقتی بهش گفتم قرار شده آیدا سینه هاشو عمل کنه کلی خوشحال شد و گفت شام بپزم و زنمو خوشگل کنم که امشب میاد خونه. آیدا که لباساشو عوض کرده بود و فقط یه تاپ بلند با شرت پوشیده بود، اومد نشست رو کاناپه کنار من و دوباره ماهواره رو روشن کرد. این بار پورن یه مرد لاتین کیر گنده بود که دختره دهنش واسه کیرش کوچیک بود. آیدا پای چپشو انداخت رو هیکل من و همینطور که من یه پاشو نگه داشته بودم و پورن میدید شروع کرد دوباره کسشو مالیدن. میگفت “جون کیرشو ببین، کاش من جای اون دختره بودم. نمیدونم چرا با توی بی عرضه ازدواج کردم” و چشاشو بست و با نهایت لذت کسشو میمالید. چند دقیقه همینطور کسشو مالید و پورن دید و بعد گوشیشو برداشت زنگ زد به آرمین و گفت “عشقم کجایی پس؟ من کیرتو میخوام… دارم کسمو میمالم و بهش فکر میکنم… باشه عزیزم پس من منتظرم” و گوشیو پرت کرد اون طرف و به مالیدن کسش ادامه داد. منم اومدم کناره های رونشو بمالم که بدون این که حتی نگاهم کنه دستمو پرت کرد اون ور.

آرمین که کلیدو انداخت اومد تو، آیدا اونقد حشری بود که پاشد رفت وسط هال، تاپشو دراورد پرت کرد رو سر من و بعد زانو زد شلوارشو کشید پایین و شروع کرد کیر آرمین رو با ولع خوردن، همزمان هم کسشو میمالید. بعد رو به آرمین گفت “عشقم امشب یه هدیه ویژه دیگه هم واست دارم” و به من اشاره کرد برم جلو و رو به آرمین ادامه داد “امشب شوهر کسکشم برای این که بهت نشون بده چقدر ازت ممنونه، قبل از این که کسمو بکنی کیرتو واست ساک میزنه و با دستای خودش کیرتو میذاره تو کسم، تو مرد این خونه ای و هرکی به جز تو میخواد تو این خونه زندگی کنه باید به کیرت خدمت کنه” آرمین خندید و کیرشو گرفت جلوم. عجیب بود، چون معمولا میگفت از گی خوشش نمیاد ولی فک کنم حرف آیدا خوب تحریکش کرده بود. منم یه نگاه بهش کردم و یه نگاه هم به آیدا کردم و وقتی دیدم هردو مشکلی ندارن از خدا خواسته سر قارچی و بزرگ کیرشو بوس کردم و گذاشتم تو دهنم و تا جایی که میشد کردم تو، ولی فک کنم بازم نصفشم نرفت تو. یهو دیدم سرمو محکم گرفت و کیرشو تا ته فشار داد تو حلقم. بی اختیار داشتم زور میزدم کیرشو بیارم بیرون، حس میکردم الان بالا میارم. بالاخره سرمو ول کرد و منم شروع کردم نفس نفس زدن و جفتشون زدن زیر خنده. چشام پر از اشک شده بود. دوباره کیرشو کردم تو دهنم، لپام داشتن منفجر میشدن از بس که کیرش بزرگ بود. زنم دست کشید رو موهام و رو به آرمین گفت “شوهرم خوب ساک میزنه عشقم؟” آرمین در حالی که جفت دستاشو زده بود به کمرش با بی حوصلگی گفت “نه بابا اصلا به پای خودت نمیرسه عزیزم” زنم کیرشو از دهنم کشید بیرون بوسش کرد و کونشو کرد سمت من. بهم دستور داد شرتشو دربیارم، منم شرتشو کشیدم پایین و کسشو بوسیدم، اومدم کس آیدا رو بمالم که آرمین زد تو سرم و بهم فهموند حق ندارم . کیرشو گرفت جلوم، کیر اون رو هم یه بوس دیگه کردم و از پایین تا بالاشو لیس زدم و بعد با دستای خودم کردمش تو کس زنم. آرمین خیلی حال کرده بود و محکم تو کس آیدا تلمبه میزد، طوری که کاناپه زیر کون‌ زنم تکون میخورد. آیدا انگار هنوز راضی نبود دستشو برد پایین و همونطور که آرمین تلمبه میزد شروع کرد خایه هاشو با دست مالوندن. همینطور که خایه های آرمینو میمالید با عشوه بهش گفت “عشقم واسم یه بچه درست میکنی؟ ارشیا قول داده بزرگش کنه، خواهش میکنم دیگه، من میمیرم واسه این که تو بابای بچم باشی” آرمین هیچی نمیگفت و فقط محکمتر تلمبه میزد.

یکم بعد آیدا قمبل کرد رو زمین و به من گفت بیا زیر کسم دراز بکش. آرمین کیرشو از پشت کرد تو کسش، منم با یه ویو عالی داشتم جلو عقب رفتن کیرش تو کس زنم و برخورد محکم روناش و لرزش کون زنمو میدیدم که زنم داد زد سرم “بیکار اون پایین چه غلطی میکنی؟ کسمو بلیس کسکش” و منم شروع کردم لیسیدن. خایه های آرمین میخورد تو سرم، منم هم کس زنم هم کیر اونو میلیسیدم. خیلی لحظه لذتبخشی بود، حس میکردم واسه اینکار ساخته شدم اصلا. آرمین کیرشو کشید بیرون و آیدا رو نشوند رو زانوهاش و کیرشو کرد تو دهنش. سر منو آورد گذاشت کنار لپ آیدا و گفت “کیرمو از رو لپ زنت لیس بزن. زبونتو بزن به کیرم که داره میخوره به لپای زنت” کیرش واقعا اونقدر بززگ بود که از رو لپ زنم هم قشنگ قابل احساس بود. همونطور که آرمین سرمو نگه داشته بود تظاهر میکردم انگار منم دارم همراه زنم کیرشو میخورم، که آرمین و زنم وقتی دیدن روده بر شده بودن از خنده. آرمین نشست رو کاناپه و آیدا هم نشست کنارش و شروع کرد واسش ساک زدن. منم رفتم جلوشون. آرمین پای راستشو گذاشت رو زانوم. منم پاشو بغل کردم و بهش یه بوسه زدم و تو بغلم نگهش داشتم.

گوشی آیدا که کنارش بود زنگ خورد، گفت مادرته. من فکر کردم خب جواب نمیده و میذاره بعد سکس بهش زنگ بزنیم، ولی با کمال تعجب دیدم همونجا جواب داد. “بله؟ سلام. احوال شما؟ خوبید؟… نه چیزی نشده که خوبیم… دیشب یه بحث کوچیک داشتیم ارشیا مثل بچه ها قهر کرد… نه به خدا چیزی نشده” همینطور که مادرم اونور خط داشت حرف میز و فک کنم نصیحتش میکرد، آیدا شروع کرد کیر آرمین رو خوردن. من واقعا نگران بودم مادرم بشنوه چون خیلی با صدا و آبدار میخورد. هرچند وقت یه بار فقط میگفت “چشم… بله یا حق با شماست” و کیر آرمینو زبون میزد و میمکید. وقتی مادرم پرسید ارشیا کجاست آیدا همونطور که کیر آرمین تو دهنش بود گفت “رفته بیرون، برمیگرده” من هم همینطور پای آرمین رو تو بغلم نگه داشته بودم و فقط منتظر بودم قطع کنه. آخر که خداحافظی کرد هنوز گوشی قطع نشده کیر آرمینو کرد تو دهنش. آرمین پاشو زد تو قفسه سینم که باعث شد بیفتم زمین. با لحن تحقیرامیزی بهم گفت “خاک بر سر وقتی زنت از خونه بیرونت میکنه و به یکی دیگه کس میده میری پیش مامان جونت گریه میکنی؟” گفتم “خب کس دیگه ای نبود شب برم خونش آقا” آرمین ابروشو داد بالا و گفت “یعنی تو یه دونه دوست و رفیقم نداری؟ پس تو به چه دردی میخوری احمق؟” که آیدا گفت “ولش کن عشقم کس ننش” و کیرشو کرد تو دهنش. فحش مادر خوردن از زنت وقتی داره کیر بکنشو ساک میکنه دیگه خیلی تحقیرامیزه، ولی من دیگه بی رگ شده بودم کاملا، یه جورایی حال هم کردم راستش.

آیدا طوری کیرشو با ولع میخورد و میزدش رو لباش و سرش و رگای زیرشو زبون میزد و از جون و دل برای حال دادن بهش مایه میذاشت که منم دلم خواست و گفتم “منم میتونم بیام بخورم؟” که زنم با اخم و عصبانیت گفت “نه، تو فقط وقتی من یا آرمین میگیم میتونی به کیرش نزدیک شی” و خایه های آرمین رو با دست مالید. بعد بهم گفت “برو علف رول کن واسمون بیار” و بعد به آرمین گفت “عشقم دوست داری این بار چت سکس کنیم؟” که آرمینم بوسیدش و کیرشو کرد تو دهنش بازم. رول رو پیچیدم اوردم واسش. همونطور که با دست کیر آرمینو میمالید گفت “روشنش کن واسمون” حالا از شانس من فندک نمیگرفت. آرمین زد تو سرم و گفت “خاک بر سر یه فندکم نمیتونه بزنه” و خودش گرفت و روشن کرد. آیدا رول رو گرفت گذاشت رو لبش و گفت “تا من و آرمین اینو میکشیم تو کیرشو بخور واسش قشنگ” منم خوشحال شدم و کیر آرمینو کردم تو دهنم. آیدا سه کامای خفنی میگرفت، معلوم بود میخواد حسابی چت کنه و از کیر آرمین لذت ببره. یکم که خوردم آیدا زد تو سرم و گفت “اه این دیگه چه ساک زدنیه، کیر به این خوبی رو ببین چجوری میخوره. پاشو نخواستیم” و خودش اومد و شروع کرد کیر آرمینو خوردن. آرمین همینطور که آخر رول رو میکشید به زنم که کیرشو میخورد نگاه میکرد و با لبخند چتی سر تکون میداد.

آرمین زنمو نشوند رو کیرش. من از آیدا پرسیدم “میشه من پاتو بخورم؟” که آیدا گفت “هر غلطی میخوای بکن فقط با من حرف نزن” یکم که گذشت آرمین همونطور که کیرش تو کس زنم بود بهم گفت “من تشنمه کسکش، برو آب بیار واسم ببینم” منم سریع رفتم یه لیوان آب خنک واسش آوردم. بدون این که کیرشو از کس زنم دربیاره آبو از دستم گرفت و خورد و لیوانشو دوباره داد دستم و گفت “یکی دیگه، کویر شدم” و به تلمبه زدن ادامه داد. بازم واسش اوردم خورد و وایسادم لیوانشو ازش گرفتم. همونطور که تو کس آیدا تلمبه میزد منم سرمو بردم لای کون زنم و شروع کردم کسشو خوردن، زبونمو به کیر و خایه آرمین هم میکشیدم که خیلی حال میداد. آرمین کون آیدا رو محکم اسپنک میکرد که نزدیکی صداش خیلی ترسناک بود ولی لرزشش و برخورد کونش با صورتم خیلی خوب بود. یهو آرمین کیرشو از کس زنم کشید بیرون و پشت کون زنم قرار داد و بهم گفت “بخورش” منم شروع کردم ساک زدن کیرش. آرمین لپای کون آیدا رو گرفته بود و منم کیرشو با تمام توان ساک میزدم. یکم که گذشت آیدا جیغ زد “کیرمو پس بده… بذارش تو کسم دوباره” که آرمین گفت “نه بذار ساک بزنه” و بعد چندتا تلمبه زنمو انداخت پایین از کاناپه و سرمو محکم گرفت و با صداهای بلند و مردونه کل آبشو تو دهنم خالی کرد. اونقدر داغ بود که دهنم داشت منفجر میشد.

باورم نمیشد بکن زنم آبشو ته حلقم خالی کرده. با دهن پر از آب کیر زل زدم تو چشمای آرمین. آرمین داد زد “قورتش بده کونی” و من هم یکم مقاومت کردم و با چشام ازش خواهش کردم که مجبورم نکنه ولی وقتی چک زد تو صورتم سریع با هر سختی ای بود قورتش دادم. آرمین که پا شد آیدا محکم زد تو گوشم و گفت “حالا دیگه کیر منو صاحب میشی؟” من گفتم “عزیزم خود آقا آرمین گفت” که دیدم آیدا کمربند شلوار آرمینو دراورد و شروع کرد با عصبانیت و نفرت تمام با کمربند بهم زدن. آرمین از خنده روده‌بر شده بود و منم خودمو مچاله کرده بودم که کمتر دردم بیاد. آیدا اونقدر بهم زد تا خالی شد. دلش که خنک شد، رفت کنار آرمین رو مبل نشست و خودشو پرت کرد بغلش و شروع کرد گریه کردن. با لحن بچگونه با مشت آروم میزد روی سینه آرمین و میگفت “خیلی بدی آرمین، کیرمو دادی به این. اینو بیشتر از من دوست داری؟” که آرمین بوسش کرد و گفت “معلومه که نه کس تپلی. فقط از فکر این که چقد تحقیرش میکنم اگه تو دهنش ارضا شم حال کردم دیگه یهو آبم اومد” آیدا گفت “دیگه نباید بذاری این دیوث کیرتو بخوره” که آرمینم با خنده بوسیدش و به من گفت “میبینی که زنت خیلی از رقیب خوشش نمیاد، حسودی میکنه. از این به بعد به کیرم نباید دست بزنی همین یه دفعه بود” من در حالی که کل بدنم از تنبیه آیدا درد گرفته بود گفتم چشم. مزه آبش هنوز تو دهنم بود و واقعا خوشم میومد. نمیدونم فقط به خاطر تحقیرش خوشم اومد یا گی بودم همیشه و نمیدونسم، ولی چیزی که معلوم بود این بود که من با نقشه قتل و اعدام زنم و بکنش اومده بودم خونه و الان با آب بکنش تو دهنم نشسته بودم اینجا. عمل زنم باعث میشد یه مدت سکس نداشته باشن و حداقل من یکم نفس راحت بکشم و استراحت کنم بین این اتفاقای عجیب. واقعا حس میکردم خیلی زیادی پیش رفته بودیم و به استراحت احتیاج داشتم.

ادامه...

نوشته: ارشیا


👍 18
👎 20
34701 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

796861
2021-03-13 01:33:58 +0330 +0330

بیشرف ننویس دیگه .ولی دعا میکنم این نوشته هات داستان واقعیه زندگیت باشه


796875
2021-03-13 01:54:41 +0330 +0330

این یه ادمه مریضه بدبخته که احتمالا حقارتهایی که کشیده و نتونسته خالی کنه رو داره اینجا خالی میکنه جنس این ادمها بیماره و و تقصیر خودشون نیست . خودشون میدونن بیمارن و بدبختن و این حقارت بیشتر از همه داره خودش رو از درون میخوره و چون تو جامعه قدرت دیده شدن یا بیان کردن رو ندارن و انقدر خاسته هاشون تابو هت که همه میزنن تو سرش میاد تو دنیای مجازی خودش رو تخلیه میکنه سعی کنید نادیده بگیرید اراجیفش رو. توصیم اینه به نویسنده با مشاوره صحبت کنه و سعی کنه ریشه مکلاتش رو پیدا و حل کنه


796876
2021-03-13 01:55:25 +0330 +0330

ارشیا جان ایکاش کلمه بود بهتر از عالی که بهت میگفتم واقعا ممنون از اینکه وقت میذاری و مینویسی ایکاش میتونستم واست جبران کنم
بازم ادامه بدع❤️

0 ❤️

796880
2021-03-13 02:02:11 +0330 +0330

عجب زن سکسی ای ❤️

0 ❤️

796892
2021-03-13 02:18:51 +0330 +0330

این داستانا مخ میگا

2 ❤️

796903
2021-03-13 02:47:40 +0330 +0330

به لطف تو کلا از ازدواج زده شدم

1 ❤️

796914
2021-03-13 03:46:20 +0330 +0330

دیگه شور یه داستانو در نیار یا متفاوت تموش کن یا اینقدر روی موضوع تحقیر شدنت مانور نده

4 ❤️

796918
2021-03-13 04:00:42 +0330 +0330

بابا پفیوز حالمونو بهم زدی. هرشب این کستانت اپ میشه نزار خو دیگ اه

2 ❤️

796949
2021-03-13 08:15:48 +0330 +0330

دیگه شورش رو در آوردی
وقاحت هم حدی داره
تو یک معتاد روانی هستی که مطمعنم هرگز ازدواج نکردی.

2 ❤️

796952
2021-03-13 08:34:58 +0330 +0330

اگه یه بار دیگه داستان بنویسی و توش خار زنتو ارمین رو نگاییده باشی سایت رو بهم میریزم! من نمیدونم من سایت رو بهم میریزم. نه ادمین میتونه جلومو بگیره نه بالاترش!

5 ❤️

796953
2021-03-13 08:47:13 +0330 +0330

اگه این داستانت واقعیت داشته باشه خودم خواهرتو گاییدم بیبونه بی غیرت کسکش

1 ❤️

796956
2021-03-13 09:07:25 +0330 +0330

ایدا یا سارا؟

0 ❤️

796964
2021-03-13 10:20:30 +0330 +0330

داش ، یجوری قسمت قبل از شکایت حرف زدی
گفتم این قسمت ننه جفتشون گاییدس
بعد نشستی آب آرمینو خوردی؟
چی فکر میکردم چی شد 😂
ولش کن شکایت نخواستیم ، حداقل تو این مدت که آیدا نمیتونه بده بخاطر عمل سینه صادق و آرمین بیان ارشیارو بکنن دلم خنک شه

2 ❤️

796980
2021-03-13 11:26:13 +0330 +0330

داستان خوبیه. ایول. ادامه بده. ❤️

0 ❤️

797004
2021-03-13 14:47:04 +0330 +0330

کونی این حجم از بی‌غیرتی حتی فانتزی ام نیست اگه داستان واقعی زندگیته من کیرم تو همچین زندگی کثیفی خودتو بکش که زنده بودنت باعث شرمندگی بشتریته

3 ❤️

797013
2021-03-13 16:00:18 +0330 +0330

افرین به ایدا مردای مثل تو حقشونه اینجوری بشن

0 ❤️

797030
2021-03-13 17:43:32 +0330 +0330

داستان داره تکراری میشه.
مامان ارشیا رو هم بیار تو داستان
به نظرم اینطوری داستان جون می گیره

0 ❤️

797042
2021-03-13 19:30:48 +0330 +0330

کسمغز کونی

0 ❤️

797044
2021-03-13 19:34:40 +0330 +0330

با توجه به اینکه اینجا آزاده برای هرنوع گرایش و فیتیش به اطلاع دوستان میرسونم تم این داستان کاکولد نیست بلکه درمورد حقارتهای درونی و میل به تحقیر شدنه. البته حرف من درمورد نویسنده نیست و به نگاهش احترام میزارم اما این داستان با داستان‌های کاکولد اشتباه نگیرید در فانتزی کاکولد مرد از لذت جنسی ک همسرش میبره لذتمند میشه نه از تحقیر شدن خودش ممکنه بصورت خفیف تحقیر شدن لذت ماجرا رو بیشتر کنه ولی نه به این اندازه
موفق باشید
نظر خودم در مورد این داستان: با اینکه این حد از حقارت حال آدم بهم میزنه ولی نمیدونم چرا دنبال میکنم شاید ته وجودم دوست دارم با همچین موجودی آشنا بشم و با تحقیر کردنش لذت ببرم اما نمیتونم با شخصیت آرمین ارتباط برقرار کنم

2 ❤️

797050
2021-03-13 21:35:59 +0330 +0330

فکر کنم همه کسایی که این داستان رو میخونن دوست دارن جای آرمین باشن. واقعا نمیدونم چرا دارم این داستان رو میخونم و فقط دوست دارم هر چه زودتر قسمت پایانیش رو بخونم ببینم چی میشه

0 ❤️

797053
2021-03-13 21:54:54 +0330 +0330

شرافت سگ از تو بیشتره

0 ❤️

797074
2021-03-14 00:33:42 +0330 +0330

ارشیای عزیز شما واقعا قوه ی تخیل و قلم توانایی دارید. من فکر می کنم خود لئوپولد فون مازوخ یا حتی مارکی دوساد هم اگر نوشته هاتو میخوندن از این استعداد و این تخیل حیرت می کردند.
یه سری از انتقادها از اونجایی میاد که فرد سایه ی تاریک خودش رو در نوشته های شما میبینه و شروع میکنه به فحاشی ، شما توجهی نکن چون اون فرد به سایه ی خودش داره ناسزا میگه و اون سایه ای که پذیرفته نشه بدترین درد و بدترین بیماریه و شما به خود نگیر.
از ثابت قدمیت هم واقعا باید تعریف کرد .
کاش در قالب یک تاپیک میشد در این مورد بحث کرد که چرا با وجود تگ داستان، این جور داستان ها پربازدید هستن و چرا کسی که وقت با ارزشش رو بعد از نه قسمت میذاره و میخونه و لابد لذت میبره میاد و فحش میده.
منطقتون چیه? بدتون میاد? ازارتون میده? اذییت کنندس?
اگه جواب منفیه که فحش دادن نداره ، لایک کن برو
اگه جواب مثبته پس تو خودت یه مازوخیستی که میای قسمت به قسمت خودتو زجر میدی و بعد که جقتو زدی شروع میکنی به سایه خودت فحش دادن.
دوست من شما که جوابت به این سوال مثبته بیشتر از همه نیازمند درمانی.

0 ❤️

797231
2021-03-14 20:14:00 +0330 +0330

کاملا داستانت بیخود شده داره به یه سمت دیگه میره قرار نیست که همیشه ارمین به شما زور باشه نمیخوای یه تنوعی به داستانت بدی حداقل دست از داستان نوشتن بکش ابروی پسرارو هم بردی

0 ❤️

797428
2021-03-16 00:22:57 +0330 +0330

خیلی تکراری شده دیگه

لایک نمی دم‌

0 ❤️







Top Bottom