زن خراب من (۲)

    ...قسمت قبل


    نیوشا پاش رو توی یک کفش کرد که حالا که اینجا هستیم و فرصت داریم دلش سکس تو جنگل مه گرفته درست عین تو فیلم رو میخواد. گوشش بدهکار نبود و از اون اصرار و از من انکار .من به هوای یه چیز دیگه این فیلم رو گرفته بودم و حالا تبدیل به دردسر برام شده بود . عاقبت مثل جدال های قبلی این شوالیه مغلوب پرنسس خودش شده بود و از کلاردشت به سمت عباس آباد رفتیم .در مکارود جاده خاکی در کنار دامنه جاده اصلی قرار داره که منتهی به جنگل و ارتفاعات عباس آباد و کلبه های جنگلی میشه . اون جاده رو با ماشین بالا رفتیم . در نقطه امن جنگل کلبه ها با فاصله های نسبتا زیاد ازهم ساخته شدن که در یکی از این کلبه ها مستقر شدیم . کاملا سرد و بی امکانات . تنها یک شومینه هیزمی و بدون آب و برق ! شرایط سختی که توان اقامت یک شب رو هم نداشت و ما باید در آرامش جنگل و بدون مزاحمت رفت و آمد سکس میکردیم و سریع به کلاردشت برمیگشتیم . خنکی هوا انقدری زیاد بود که نیوشا مشروب زیادی خورد که بتونه کاملا برهنه این سرما رو تحمل کنه .
    درست هر سکانسی که اجرا شد رو مو به مو انجام دادیم . از بستن دهان نیوشا و دست و پاهای اون به درخت شروع شد و رفتار وحشیانه ای که من باید انجام میدادم . مهتر نداشتم ولی از کمربندم استفاده کردم . با لیسیدن پوست صورت شروع کردم و نوک سینه هایی که به شدت گاز گرفته می شد و بین انگشت ها فشار داده می شد و فریادی که با دهان بسته نمیتونست بکشه ! به طرز وحشیانه ای که شاید فقط گرگ ها اینطوری به شکار حمله میکردند به خوردن سینه های نیوشا مشغول شدم و با دستی دیگه هم گلوی اون رو فشار میدادم و با خنده های معنی دار به صورتش و زدن شلاق به رونهای اون و دیدن تقلای رهایی و آروم کردنش با کشیدن موهاش و لیسیدن گلوش شهوت رو در اوج خشونت در هر دو میرسوندم ، کشیدن شلاق روی کس و قلقلک دادن اون تنها تفاوتی بود که سناریوی ما با فیلم داشت که من این کمبود رو با یک برگ جبران کردم و به نحوی روی رونهای سرخ شده از ضربات کمربند اون رو به لرزش و حرکت درمیاوردم که مورمور شدن و لرزش بدن نیوشا رو به وضوح میدیدم . دیگه وقت اون رسیده بود که تا دسته بکنم تو کسش و با تمام وجود و محکم تلمبه بزنم . اما من دلم نمیامد باعث آسیب زدن به رحم و جسم همسرم باشم و از ضربات محکم و تا دسته فرو کردن به سریعترین حالت ممکن شروع به تلمبه زدن کردم وبی وقفه حدود ۶-۷ دقیقه ادامه دادم و برعکس تمامی سکس هامون این بار آبم رو با فشار تمام داخل کس تنگ و داعش خالی کردم . نگاهی که داشت با تمام وجود بهم فحش میداد و سری که هی تکون میخورد و اشاره به این میکرد که بازش کنم . ولی من یه چشمک بهش زدم و سرم رو بردم دم گوشش و گفتم نترس حامله نمیشی هرچند که من خیلی دلم میخواد همین الان یه بچه کاشته باشم تو شکمت ! برگشتم بوسیدمش و نوازشش کردم و چند قدم به عقب رفتم و وایستادم نگاهش کردم کاملا رام شده بود اسیر محض زیر دستم بود . وقتی دهنش و دستاش رو باز کردم سرم داد زد عوضی من سه بار ارگاسم شدم انقدری هم که تو توی من خالی کردی شک نکن که کرم خودت رو ریختی و به خواسته مزخرفت رسیدی ، بهش چشم غره رفتم گفتم جمع کن خودت رو زودتر برگردیم . تو ذره ای حس مادرانه توی وجودت نداری . قرار ما لذت بردن از زندگی دونفره بود که ما توی این چهار سال هر غلطی خواستیم کردیم ، دیگه وقتشه تو هم دست از خودخواهی بکشی و یکم هم به خواست من توجه کنی .


    حاضر شدیم و برگشتیم ویلا کل راه هیچ حرفی باهم نزدیم . من رفتم تراس و اون خوابید . یکم اعصابم خورد بود و از رفتارش و بی قید و بند بودنش نسبت به قول و قرار بچه دار شدنمون کفری بودم . ژیلا دوباره سر و کله اش پیدا شد . من قبل از اینکه حرفی بزنه بهش گفتم مگه تو خواب و زندگی نداری ؟ خندید و گفت از همسایه عزیزمون یاد گرفتم . چی شد رفتین تو جنگل ؟! گفتم تو از کجا می‌دونی گفت از دور تماشاتون میکردم . خشکم زده بود و زبونم بند اومده بود نمی‌دونستم چی باید بگم ، ادامه داد من هیچوقت شاهد اینهمه هیجان توی سکس نبودم . حاضرم برای یک تجربه این شکلی هرچقدر لازم باشه هزینه کنم ! آب دهنم رو قورت دادم و بهش گفتم اصلا فکرش رو هم نکنید نه من . نه نیوشا راضی به این کار نمیشیم ، برگشت گفت من توی نگاهت طی این چند شب چیز دیگه ای دیدم ، مخصوصا از وقتی فهمیدی من مطلقه هستم نگاهت نگاه خریدارانه هست . اگر نظر همسرت رو برگردونم چی ؟
    سکوت کردم و داشتم فکر میکردم که جواب چی بهش بدم که گفت سکوت علامت رضاست . خندید و گفت اون قیافه رو به خودت نگیر ، سیگارم رو روشن کردم و شروع کردم کام سنگین گرفتن ، پیش خودم فکر کردم اگه اوکی بگیره از نیوشا چی ؟ بزرگترین ممنوع زندگی من به حقیقت تبدیل میشه ، برگشتم بهش گفتم تا حدودی حق داری ولی اون نگاه نگاه خریدارانه نیست نگاه از سر کنجکاویه ، گفت چطور ؟


    گفتم همینطوری نمیشه که یکی رو حتی با وجود قبول کردن نیوشا من قبول کنم ! ادامه دادم تو لوندی و دلبری و اندام چی تو چنته داری که بتونی نظر من رو جلب کنی ؟ همین حالا نشونم بده ! متعجب من رو نگاه کرد پوزخندی زدم و گفتم تو حتی اندازه نیوشا هم جرات نداری ژیلا ! گفت من رو با لحن تحقیر آمیزت تحریک نکن ، من حاضرم لخت توی این شهر راه برم. گفتم عمرا تو همین جا جرات نداری چه برسه جلوی مردم ! انگار عصبانیت زیاد بهش این جرات رو داد لخت بشه ، قد کوتاه تری نسبت به نیوشا داشت ولی قطر کمرش بیشتر بود و بدن با استخوان بندی درشت تر و پر تری داشت . پوست فوق‌العاده سفیدش اولین گیرایی بود که توی تن این زن دیده می شد . سینه های سایز ۷۵ و گرد و سربالایی اون سر تر از سینه های کشیده و خربزه ای شکل سایز ۷۰ نیوشا بود ، اما پاهای کشیده و بلند نیوشا و باسن برجسته و تپلش چیزی بود که من بهش نمره برتری رو میدادم و ژیلا حرفی برای گفتن نداشت . حداقل تا زمانی که من برای اولین بار با ژیلا سکس کردم این امتیاز رو به نیوشا داده بودم . خلاصه گفتم چنگی به دل نمیزنه . من عاشق خوش تراشی اندام همسرم هستم . با تقلید از نیوشا انگشتش رو برد توی دهنش و بعد از اینکه حسابی مکید و خیس کرد و روی خط کسش کشید و داخل واژنش فرو کرد و گفت اینجاست حیف که نمیتونی ببینیش ! باید بمونی تو خماریش تا صبح دولت برات دمیده بشه !


    اون شب گذشت و ما برگشتیم تهران و سونیا ما رو به منزلش دعوت کرد . من اصلا از این خانم خوشم نمی‌آمد ولی همسر محترم و جنتلمنی داشت به نام محسن که من ارتباط خوبی با اون داشتم .سونیا ناخن کار بود و با نیوشا برای خانم گلچین کار میکردن ، توی راه منزل سونیا و محسن من زنگ زدم به خانم گلچین و ازش بابت کلید ویلا و لطفی که به ما کرده بود تشکر کردم ، حین صحبت با خانم گلچین ایشون پیشنهاد کردند که یک شب به منزل ایشون بریم چون در مورد جدید ترین شعبه ای که راه انداخته بودند و تعدد شعبات و سخت شدن مدیریت برای ایشون قصد واگذاری مدیریت یکی از شعب به خانواده ما رو داشتن . با کمال میل از دعوت ایشون استقبال کردم و قرار شد یکشنبه شب منزل ایشون همدیگه رو ببینیم. درآمد فقط یک سالن اون در روز بالای دویست میلیون تومن بود و این بزرگترین شانس زندگی برای نیوشا بود که گند زد به آینده ش .


    سونیا اندام معمولی قد متوسط و چشم های سبز و پوست گندمی داشت که بجز چشم و ابروی گیرا هیچ نکته مثبت دیگه ای در این زن وجود نداشت . سینه های ریز ، باسن فلت و تخت و یک ماه گرفتگی بالای سینه چپ باعث می شد که اون هیچ نکته خاصی نداشته باشه . سونیا با یک شلوارک جین زیر زانو و یک تاپ مشکی که از پشت کاملا لخت بود و بدنش رو راحت می شد دید اومد به استقبالمون . نمی‌دونم محسن چطوری تاب بر می‌داشت زنش انقدر عشوه بیاد و کرم بریزه و از همه بدتر تقریبا لخت جلوی یک غریبه به راحتی بیاد . نمی‌دونم شاید محسن سرش یه جای دیگه گرم بود و براش بودن سونیا اهمیتی نداشت و بی تفاوت بود به برخورد و ظاهر سونیا . اما نیوشا می‌گفت رابطه گرمی دارن باهم و هیچ حد و مرزی هم ندارن این رابطه اونها .اون شب به هر شکل ممکن گذشت . برگشتیم خونه که نیوشا ازم خواست که سکس کنیم . خسته راه بودم و سر و وضع مرتبی نداشتم . گفتم من میرم دوش بگیرم اومدم بیرون یه کاری میکنیم . رفتم زیر دوش خستگی بود که با فشار آب از روی پوستم به زمین میریخت ، وان رو پر کردم و فرو رفتم توی آب و چشم هام رو بستم و صحنه لخت ژیلا و انگشت داخل واژنی که فرو کرده بود رو همش مجسم میکردم . انقدری خسته بودم که با همین تصورات خوابم برده بود . نیوشا که دیده بود چند بار صدا کردن من بی فایده ست کاملا لخت شده بود و اومد داخل حمام ، خودش رو توی وان بین آغوشم جا داد و با نوازشم من رو بیدار کرد . گفت الهی بمیرم برای آقامون که خسته ست و توی حمام خوابش گرفته ، شروع به بوسیدن لبهام کرد و منم محکم تو بغلش گرفتم و بین پاهام سر خورد و قشنگ کیرم رفت لای کسش ، توی همون حالت موندیم و همین که آروم آروم عقب جلو میکردم در گوشش زمزمه کردم من از این دوستت خوشم نمیاد چطوری ازت بخوام که قیدش رو بزنی بخاطر من ؟ اصلا چرا با این دوست جدیدی که پیدا کردیم بیشتر صمیمی نشی ؟ این دختره هرزه ست لاته وله من اصلا نمی‌فهمم چطور قبول می‌کنی با همچین آدمی آنقدر جیک تو جیک باشی ؟ گفت ژیلا دختر بدی نیست جوونه سی و دو سالشه هم سن خودمونه ، نکنه چشمت گرفتنش شیطون ؟ گفتم نه از اون بابت دیوونه من از لحاظ شخصیتی دارم میگم که همسنگ خودته . من که خودم رو شسته بودم سکسمون که تموم شد بیرون اومدم ، شک کردم که این چرا دوباره جیغ و داد نکرد که چرا توش خالی کردم آبم رو دوباره . تا نیوشا بیاد بیرون سریع لباسام رو پوشیدم و یک نگاهی به کیف نیو انداختم و دیدم بعلههه سونیا بهش بسته اورژانسی داده و خانم هم با مصرفش با خیال راحت اومده من رو خر کنه و بگه تو که ریختی و کار از کار گذشته امشبم روش .
    تنفرم از سونیا بیشتر شد ، دلم میخواست با بی رحمی تمام از کون بگامش طوری که تا یک ماه نمونه مثل آدم راه بره .فردا صبح رفتم شرکت توی راه با خانم گلچین تماس گرفتم و جریان مداخله سونیا رو توی زندگی مشترکمون بهش گفتم و ازش خواهش کردم که هر طوریه این دو تا رو از هم جدا کنه . خوشبختانه بعد از پنج روز این اتفاق افتاد و نیوشا رو به سرپرستی سالن قیطریه منسوب کرد . خیالم راحت بود ولی من خوش خیال بودم و فکر میکردم این دو تا ازهم جدا میشن ، ولی با اضافه شدن ژیلا این اکیپ سه نفره شد . این رو زمانی فهمیدم که ژیلا تو تلگرام بهم پیام داد و بعد کلی احوال پرسی بهم گفت مژده بده هاوش خان صبح دولت نزدیک است .....




    ده روزی از سفرمون گذشته بود دیگه نزدیک دوران قائدگی نیوشا بود و من منتظر بودم که مچش رو باز کنم . زد و فردا شب دیدم خانم اوضاعش خرابه و یک دعوای مفصل باهم داشتیم . بهش فهموندم که از همه چیز خبر دارم و می‌دونم که زیر سر اون سونیای هرزه ست . بهش اولتیماتوم دادم که اگه بخواد زیر حرفش بزنه من هم خط قرمز ها رو رد میکنم یا اینکه اون رو توی خونه ۹ ماه حبس میکنم تا دوره بارداریش رو سپری کنه . توی فکر فرو رفت و زد زیر گریه و گفت من هنوز جوونی نکردم خودم بچه م زوده برام مادر بشم و مسئولیت مادر شدن رو به عهده بگیرم . گفتم تو دیگه چه غلطی باید بکنی که نکردی ؟ چه امکاناتی من باید در اختیار تو قرار بدم که ندادم ؟ در ظاهر تسلیم شد و قرار شد ما تلاشمون رو بکنیم برای باردار شدن ، بهترین زمان هم یک هفته بعد از پریودی تا ده روز مونده به دوره بعدی بود برای ما . چیزی حدود ۱۳-۱۵ روز شانس برای تلاش داشتیم . یک ماه گذشت دیدم خبری نیست و دوباره پریود شده . شک کردم گفتم باید بریم دکتر نه پیش دکتری که داری میری . بردمش پیش یه دکتر دیگه و بعد از معاینه از دکتر خواستم توضیح بده برام که گفت خانم شما ای یودی گذاشته و برای همین تلاش برای بارداری تون بی فایده بوده . با خارج کردن این دستگاه بسته به حال جسمانی خانمتون تا سه ماه آینده تلاش های شما بی نتیجه میمونه و باید بعد از اون تلاش کنید . با اعصاب داغون اومدم خونه . سه ماه بهتر از هیچه ! کارمون رو کردیم ولی من دیگه برای تنبیه نیوشا تصمیم گرفتم باهاش سر سنگین باشم و به زور به هفته ای یک شب سکس رسیدیم . زندگی ما سرد بود و این تنبیه برای نیوشا خیلی سنگین بود . زن حشری من داشت افسرده و بهم ریخته می شد . من هم توی تلگرام هر روز بیشتر از روز قبل با ژیلا چت میکردم . دلم میخواست هرچه زودتر بکنمش . اون سر زبون چربی داشت و خوب بلد بود چطوری خامم کنه . من هم وا داده بودم و نمی‌خواستم سفت و سخت بگیرم وگرنه میخواستم می تونستم .
    این روال تا سه هفته دیگه ادامه داشت ،دیدم ژیلا پیام داده بهم آهوی شما افتاد تو صید صیاد ! گفتم یعنی چی ؟ گفت از بس فشار جنسی بهش وارد اومده که امروز پیش من درد دل که میکرد من رگ خوابش رو فهمیدم و باهم لز داشتیم . من باورم نمی شد . واقعا نمی‌دونم چند بار از ژیلا پرسیدم که گفت آره دیگه بابا تو هم کشتی مارو با این واقعا گفتنت ! بهش گفتم آماده باش که میخوام صیغه ت کنم و دیگه باهم راحت باشیم . ذوق خاصی توی وجود ژیلا جریان پیدا کرد . گفت پس برم تو کارش که کم کم عادت کنه من رو بیشتر از این بپذیره نیوشا . من قراره وارد حریم خصوصی تون بشم و یکم زمان میخواد تا همه چیز جا بیفته .


    تقریبا کار نیوشا شده بود هفته ای دو بار سکس با ژیلا و کاملا به یک رابطه از عادت کرده بود . کم کم اون روحیه از دست رفته اش برگشت اما سعی نداشت به من خودش رو نزدیک کنه و هدف ما بخاطر همه این بازیها برای بچه دار شدن بود و حفظ زندگیم در اولویت دوم بود و شاید رابطه با ژیلا گزینه سوم من بود . من از یک چیز غافل شده بودم و اون هم تداوم رابطه نیوشا و سونیا بود . ژیلا هم از این جریان با خبر بود ولی به نیوشا قول داده بود که به من چیزی نگه !


    گروپ لز سونیا ژیلا نیوشا


    دوشنبه صبح نیوشا به من گفت شب دعوته خونه ژیلا جون و مجلس دخترونه ست و خونه نمیاد . من چیزی نشنیده بودم از ژیلا و کاملا غافلگیر شدم ولی مخالفت نکردم . نیوشا رفت و من هم رفتم شرکت و غروب اومدم خونه دیدم حوصله ندارم توی خونه بمونم .ماشین رو روشن کردم رفتم بیرون ، از خونه ما یوسف آباد تا قلهک راهی نیست . زنگ زدم به یکی از دوستام که برم یک سر بهش بزنم و یک شیشه تکیلا داشتم و خواستم باهم چند پیک بزنیم .


    الو سلام علیرضا حالت چطوره ؟ به به چه عجب رفیق یاد ما از یاد رفته ها کردی ! علی جون ما چاکرتیم خیلی میخوامت داداش . این حرفها چیه تو سالاری . بابا تو زن گرفتی محو شدی دیگه احوالی از مجرد ها نمی پرسی ! نگو این حرف رو علی جون من همین عید پیشت بودم ! سرم کاری شلوغه وگرنه به ازدواج نیست . تو تنبلی زن نمیگیری از زیرش در میری همش ! بابا یکی رو بگیر یکم حال ما متاهلا رو درک کنی تا وقتی بهمون می‌رسی بجای گله گزارش از ما ، بیایم گله گزارش زن هامون رو بهم بکنیم . صدای خنده علی بلند شد . هاوش الان کجایی ؟ من سر خیابون اصلیتون هستم . پنج دقیقه دیگه پیشتم برات یه سورپرایز دارم . بابا چه بی خبر میگفتی یه خرسی گوریلی چیزی سفارشی زیر پات قربونی میکردیم سورپرایزی بالاتر از اینکه خود لعنتیت داری میای پیشم ؟ گفتم دیگه رسیدما قطع کنیم رفیق ؟ اوکی منتظرم .رسیدم پیش علی و بعد از گپ و گفت وقتی فهمید امشب مجردی اومدم گفت میخوای به یاد قدیم برنامه کنیم ؟ گفتم نه داداش من توبه کردم الان چارمیخ خانومم شدم و پالونم کج نمیشه دیگه . رفتیم خونه علیرضا تکیلا رو باهم خوردیم نشستیم پای فیلم و بعد ایکس باکس و فیفا بازی کردن ، ساعت ۳ بود دیدم پشت بند هم توی تلگرام برام نوتیفیکشن میاد . گوشی رو برداشتم دیدم ژیلا پیام داده و کلی هم عکس سه نفره انداخته .گفت زنت ماشالا منشأ شرارته . پر از ایده های سکسیه . حال ما خوبه انقدر خوب که این حالو با هیچی عوض نمیکنم . راستی امشب اوکی داده برای سوزوندن دماغت هم که شده جلوت لز کنیم ولی به یک شرط چشمات رو با دستات ببندیم ، فقط بشنوی و نتونی جلق بزنی !
    گفتم همین هم خوبه راضیم ازت . مست مست بودم نمی‌دونستم این سه تا باهم هستن . عادت تخمی داشتم همیشه بعد از خواندن پی ام های ژیلا اون ها رو پاک میکردم . اینجا هم بازم سونیا از چشمم دور موند .


    چیزی که بعداً برام ژیلا تعریف کرد


    توی خونه بودم و همه چیز محیا شده بود تا مهمون های من برسن . وقتی اومدن سونیا با یک لباس حریر نازک بدن نما و یک مانتوی شکلاتی جلو باز اومده بود و یک شلوار سفید پوشیده بود که بند شورت لامبادایی که تنش بود از کنارش بیرون بود . بقدری لباس تنش کوتاه بود که ناف اون بیرون بود و به وضوح میشد بدنش رو دید . فوق‌العاده سکسی طوری که با دیدنش هر مردی راست می‌کرد . اما چیزی که برام جالب بود لباس نیوشا بود . یک کت و دامن زرشکی با یک تاپ نیم تنه بدون بند و ست بایکینی که کاملا همه جای بدنش بیرون بود . بعد از استقبال و تعویض لباس ها نشستیم دور هم و فقط داشتیم بدن همدیگه رو برانداز میکردیم که نیوشا برگشت گفت من واسه دست گرمی امشب یه شیشه ابسولوت آوردم که بزنیم گرم بشیم و یخ ها بشکنه . بابا انگار نه انگار که قرار ما چی بوده مجلس روضه شلوغ تر از جمع ما آتیش پاره های حشریه .رفتم پیک آوردم و سونیا هم مزه هایی که خریده بود رو روی میز گذاشت ، مشغول پر کردن پیک ها شد و گفت امشب نیوشا سنگ تموم میزاره . مشغول خوردن شدیم پیک دوم رو سونیا ریخت و نیوشا چیپس رو باز کرد و یک تیکه بزرگش رو بین لبش گرفت و دستش رو حلقه کرد دور گردنم و لبش رو به لبم نزدیک کرد و اشاره کرد که بخورم .لب با طعم چیپس عجب بوسه خوشمزه ای . واقعا از ابتکار نیوشا خوشم اومده بود ، با یک تیر دو نشون می‌زدیم هم مست و هم تحریک می شدیم . احساس گرمای دوگانه میکردم برای پاک داغ و خیس و بدنم گر گرفته بود . پاشدم از روی میز ریموت اسپیکر رو برداشتم و آهنگ lady marmalade کریستینا اگویرا رو پلی کردم و شروع کردم به استریپتیز دنس و رو به دخترا کردم و گفتم بلند شید میخوام ببینم چی زیر این لباس ها قایم کردین .رقصیدیم و این بار برتری با من بود که با شهوت تمام نمایش میدادم و از اینکه نیوشا محو من شده احساس قدرت میکردم . رقصیدن انقدر ادامه داشت که کاملا لخت شدیم و حتی بعد از اون هم سونیا ادامه داد و رقص کنار میله میکرد .
    شام رو خوردیم و نیوشا تی وی رو روشن کرد و فلشی که همراهش بود رو وصل کرد و یک کلیپ لز گذاشت که برندی لاو و چنل پرستون و لازیا داشتن حسابی به کس و کون هم حال میدادن. نیوشا گفت ببینید دخترا ما چیزی از این جنده خانم نداریم و باید حسابی بهمون خوش بگذره . سونیا با دیدن کلیپ دستش روی کسش رفته بود و داشت چوچولش رو میمالید که نیوشا با یک شلاق زد روی دستش و گفت آی چته تک روی موقوف ! وسایلی که با خودش آورده بود رو گذاشت روی میز . لوبریکانت و روغن خراطین دیلدو شلاغ مچ بند و پا بند و کون بند و گفت اینم از اسباب بازیهامون.
    ژل رو برداشت و ریخت روی کون بند ها و کمی هم به سوراخ خودش زد و آروم فرو کرد داخل خودش و رو کرد به من و سونیا و گفت بابا دخترا لنگا رو بدین بالا و اون کون مبارک رو بریزید بیرون که میخوام به سوراخش حال بدم . کون بند ها رو وارد کرد و بعد کلی ژل ریخت روی شکم و سینه من و شروع کرد ماساژ دادنم و رو به سونیا کرد و گفت چرا مات وایستادی داری نگاه می‌کنی پاشو بیا شروع کن کمر و باسن منو ژل بمال و حالی به پاهام بده .سونیا دست بکار شد .نیوشا خیلی حرفه ای بدنم رو دستمالی میکرد و ماساژ میداد و نقاط حساس رو با سر انگشت ها قلقلک میداد یا ریز بشگون می‌گرفت . سینه هام رو یکی رو با ولع تمام می لیسید و میک میزد طوری که هیچ وقت تجربه نکرده بودم و سینه دیگه م رو تو مشتش گرفته بود و نوکش رو طوری فشار میداد که جیغم درمی‌آمد .


    یکی از دیلدو ها رو از روی میز برداشت و اون یکی رو هم داد دست سونیا و گفت کسم مال توئه ببینم چطوری آبش رو راه میندازیم و ازم پذیرایی می‌کنی . یک چشمک شرر بار به من زد و یک چشمک و لبخند همزمان به من زد و بعد با زدن یک سیلی به کون سفید من شروع کرد به جون کسم افتاد . از تمام مردهایی که باهاشون بودم بهتر کس لیسی میکرد . موج دستش روی پشم های کسم و دیلدوی سرد و سختی که روی چوچولم به نرمی بازی میداد ناله های من رو بلند کرده بود و سونیا هم به شدت داشت لاپای نیوشا رو می مکید و با سر بینی خودش به چاک کس نیوشا می‌کشید .


    نیوشا سر دیلدو رو کرد تو دهنمو با ریتم دستش بازی میداد و آروم عقب جلو میکرد و می‌گفت ژیلا این قرارها بره تو کست با تمام وجود بلیسش با این میخوام اون کس کوچولوت رو حسابی گشاد کنم . حین ساک زدن دیلدو بودم که دست نیوشا رفت سمت کون بند و شروع به بازی دادن کرد . آخخخ که من رو هوا بودم درد و لذت به اوج خودش رسیده بود برام . به راحتی جا باز کرده بودم و اون ترس و عذاب آنال جاش رو به لذت داده بود . تا نیمه بیرون میکشد و با سوراخم بازی میکرد و دیلدو رو هم توی کسم فرو کرده بود و عقب جلو میکرد . احساس میکردم همزمان زیر دو تا کیرم و دارن کس و کونم رو میگان، نیم ساعتی بیشتر مشغول بودیم و توی این مدت سه بار ارضا شده بودم دیگه نا نداشتم اما نیوشا دست بردار نبود . کون بند رو کامل در آورد و دیلدو دست سونیا رو گرفت و بهش گفت بشین که الان دو نفری میایم میفتیم به جونت . از روی میز لوبریکانت رو برداشت و روی سینه ها و شکم من ریخت . حسابی بدنم سر شده بود کاملا روی کاناپه به پشت خوابیده بودم اومد روی من دراز کشید سینه ها بهم چسبیده بودن و چفت هم شده بودن . شروع کردیم به لب بازی و من حسابی لبهاش رو براش خوردم . کمی بعد خودش رو توی بدن من رها کرد سر میخورد و بالا پایین میشد . لذتی که می‌بردم وصف ناپذیر بود . سایش میمون بهم و لمس نقاط حساس شرمگاهی نیوشا با پشم کس من جیغ های بلند نیوشا رو به همراه داشت . دستم رو بردم پشت باسنش و قلاب کردم و شروع به مالیدنش کردم . دو دستی بهش ضربه میزدم و اون با موجی که به باسنش میخورد تو آغوشم لیز میخورد .دستم رفت روی کون بند نیوشا و با اشاره خودش در اوردمش . پاهام رو باز کرد و کاملا به شکل قیچی بین پاهام نشست و کسش رو صاف روی کسم گذاشت و شروع کردیم به کمر زدن ، انقدری لذت بخش بود که من در کمترین زمان ممکن دو بار دیگه هم ارضا شدم .


    افتادیم زمین و یکم نفس تازه کردیم و سونیا رو آوردیم وسط . من افتادم به جون گلو و لب و سینه های سونیا و نیوشا هم از کف پا و مکیدن انگشت ها شروع کرد . من از بالا به سمت پایین تنه سونیا میامدم و نیوشا یک فوت فتیش حرفه ای راه انداخته بود و از ساق به رون رسیده بود . ضعف تمام وجود سونیا رو برداشته بود و انقدر با قدرت ارضا شده بود که دیگه ما نداشت از جاش بلند بشه .
    حسابی تحرک داشتیم و انرژی ازدست داده بودیم و احساس گرسنگی به سراغمون اومده بود . قهوه دم کردم و با کیک هویج دست پخت خودم خوردیم . سونیا که حالش جا اومده بود شروع کرد به جوک های سکسی تعریف کردن و بعد موضوعات همینطوری عوض میشدن و ما سرگرم صحبت بودیم و از سکس با شوهر هامون گرفته تا فانتزیها و کراش داشتن روی آدم ها حرف می‌زدیم . یک ساعتی گذشته بود و دوباره به فرماندهی نیوشا راند دوم رو شروع کردیم . ما اون شب سه راند بهم حال دادیم .


    این جزییات رو وقتی ژیلا رو دیدم برام تعریف کرد . قرار لز خودشون جلوی من رو هم گذاشته بودن . تاریخ و روزش رو به من گفت و یک بوس روی لپ من کاشت و رفت .


    ادامه دارد...


    نوشته: little e

  • 15

  • 15




  • نظرات:
    •   teen...wolf
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • بعله پنج شنبه شبه دیگه ادمین کسشو کرد و حالا هر نیمساعت ی کسشر میدن بیرون.... ایشون... مارو کیر کرده خودشم نشسته روش....


    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • پشمام ریخت حقیقتا!!!


      تمام تصوراتم نسبت به همسر و رابطه زنو شوهری بهم ریخت!!!


      فقط اونجاش که زنت با دیلدو می کرد تو دهنت (rolling)


    •   Littlelucifer
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • ادمین چرا با درست نوشتن اسم نویسنده (من) مشکل داره ؟ قسمت اول داستان هم مثل همین قسمت دوم روان و اصلاح شده برای ادمین ارسال شده بود . هنوز در تعجبم چرا اون ورژن با اشتباهات تایپی بالا رو تایید کرد .


    •   Littlelucifer
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • علی جان داداش ساقیت رو به ما هم معرفی کن !
      درست بخون دادا اون که نقل قول شده و تریپ لز هست من کجای اون جریان بودم ؟؟


      بعد به من گیر میدین بابا کشته ما رو اون کامنت گذاشتن تون . مرد میخوام خایه کنه از برادران ملجوق مسخره کن یک کستان ۱۰ خطی بنویسه تو همین کامنت بزاره اگر غلط نداشت من عکس سکسی خودم و زنم رو تو سایت اپ میکنم


    •   مهدی.حشری
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • چقدر کس گفتی دیس۲


    •   teen...wolf
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • قدما داستان های مارو خوندن لیتل جان شما هم خرده نگیر مزاح میکنیم... وقتی ما مینوشتیم تو همین خراب شده اکثرا دبستان بودن و بهونه اغذیه تکراری میگرفتن....


    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • اع دادا شرمنده به خدا!


      امشب گند زدن به عصابم درست نمی تونم رو داستانا تمرکز کنم هرچی به ذهنم اومد تو اولین نگاه گفتم!!!


      اگه نظرات امشبم به کسی بر خورد عذر می خوام قصد بی احترامی نداشتم!!


      پ.ن: اتقادا و نظراتم صرفا به داستان ها می باشد نه به نویسندگان.


    •   Comicon
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • داشتیم حال میکردیم که رسیدیم به داعش
      تمام کرک وپرمون ریخت اون مرتیکه ریش بور چشم سبز با کاردش اومد جلو چشام ریدیم به خودمون
      یکم دقت کنید موقع کسشعر گفتناتون


    •   Littlelucifer
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • گرگ جوان جان
      این داستان نیست یک واقعیت مزخرفه که اتفاق افتاده و من تا دو هفته دیگه جلسه نهایی دادگاه طلاق مون هست .


      ژیلا بزرگترین اشتباه زندگیم بود . به تنهایی حضور یک زن شکست خورده کافی بود برای خراب کردن خوشبختی و زندگی من . سونیا هم موجود نفرت انگیزی که بالاخره بخاطر مشکلات زیادی که برای نیوشا به وجود آورد بدجوری کله پاش کردم . قسمت ۴ و ۵ که از سکس کمی بدور میشه و بیشتر اتفاقات رو تعریف میکنم متوجه واقعی بودن اون میشید


    •   toolejen
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • خوتو کیر کردی با این کستان نوشتنت،عن تو تک تک سلول های خاکستری مغزت (wanking)


    •   Mehryam
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • باید پارک‌ رو عوض کنه این ساقیش خوب نیس


    •   Amir_Naji_1996
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • پشمهای صاب ملک ریخته .


    •   منیر۶۵
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • بس که عادت کردید بهمه فحش بدید نمیتونید دست از عادت بردارید.اتفاقا قلم خوبی داره وبریز جزئیات را تعریف میکنه ولی خوب دور از ذهن هسکه باعث میشه کل داستان بره زیر سوال . هیچ مرد ایرانی قبول نمیکنه زنش را تو جنگل جلوی دید همه بکنه تازه اونم روز ....


    •   Littlelucifer
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • الان اومدم سایت رو چک کنم پیام از طرف ادمین داشتم
      با این مضمون « به علت کوتاه بودن قسمت های دو و سه داستان باهم انتشار یافت »


      به خدا موندم توی کف الان چی بگم ! دیشب یادم نبود اصلا که قسمت دوم تا این حد بلند نبود . خدایا خودت ظهور کن


    •   Littlelucifer
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • منیر ۶۵ عزیز
      روز نبود شب بود ساعت نزدیکای ۲ بود . برای چی گفتم بقدری هوا خنک بود که نیوشا مشروب خورد که بتونه سرما رو تحمل کنه ، درست خوندن هم به اندازه درست نوشتن تاثیر داره .
      جلوی چشم همه از کجا اومد ؟! اگر ژیلا دیده صرفا بخاطر جاسوس بازی و تعقیب کردن ما بوده وگرنه اون موقع در اون هوا صدای حیونی هم نمیامد چه برسه به آدم


    •   sinax1988
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • نچسب


    •   ebadih230
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • مادرتو گایدم چقدر کسشر میبافی این همه کسشر رو خودت یبار خوندی کیرم تو مغزت کسکش کم جغ بزن کونی


    •   Mahsatt78
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کاش هزارتا دیس بخوره این داستان نخمیت


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ارواح پدرت و ک. ص مادرت ک. ون خواهرت ننویس
      انصافاً هنرمندای فیلمای سوپر هم پای زنت باحیا ترن احتمالا سلولهای خاکستری مغزش فاسد شدن کنترلش افتاده دست کصش


    •   mhhemati
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • هرچند معلومه همش دروغه و تخیلی
      ولییییی........................
      تحریک کننده بود


    •   arashhashari31
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • داستان خیلی خوب بود ولی نمیدونم چرا برام تحریکح کننده نبود...اشکال من بوده حتمأ چون داستان لایک بزرگی گرفت ازم...موفق باشین


    •   منیر۶۵
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • نویسنده عزیز.تایادمه گفتی صبح راه افتادی این مسیری که گفتی ۲ساعت بیشتر نیس یعنی ژیلا انقدرکسخل بود تا۲شب موند اونجا ؟؟ اینهمه مدت کجا بود؟؟ چطور ندیدینش


    •   سارینا.م
    • 1 ماه
      • 0

    • قشنگ مینویسی شبیه فانتزیای سکسی من مینویسی لذت بردم البته قسمت اولشو دوست داشتم قسمت دومش جذاب نبود
      به نظرم قسمت دومش یه جورایی غیر واقعی میاومد
      اگه داستانت واقعی باشه همش به خاطر بچه دار نشدنتون بود اگه یه چنتا بچه میذاشتی بغلش دیگه وقت سر خاروندن نداشت چه برسه به این کارها
      از همه بیشتر مقصر هم خودت بودی که با اینکه فهمیدی ژیلا میخواد با خانومت ارتباط بگیره اجازه این کارو بهش دادی و جلوشو نگرفتی
      یه سوالم دارم اگه یه مرد که گرایش بی دی اس ام نداشته باشه با زنش روش بی دی اس ام سکس کنه ایا عشق و علاقه و دوست داشتنش نسبت به زنش کم نمیشه ؟؟؟
      مثلا بخواد با شلاق بزنتش یه جورایی نسبت بهش بی رحم و قسی نمیشه ؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو