داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

پای زن همسایه (۱)

1399/05/03

(ادامه ی داستان جوراب زن همسایه)

این داستان در ادامه داستان “جوراب زن همسایه” با محتوای فتیش پا برای علاقمندان این فتیش نوشته شده.
لطفا اول داستان “جوراب زن همسایه” رو بخونید و بعد بیاید سراغ این داستان.

آنچه گذشت: من کلید خونه همسایه رو تو جاکفشیشون پیدا کرده بودم و حدود یک ماهی یه روز درمیون یه بار کفشا و یه بار جورابای زن همسایه رو بو میکیردم و میلیسیدم و میگاییدم تا اینکه یه روز…

ادامه داستان: همین دو هفته پیش بود که ساعت شیش و نیم بیدار شدم تا آبم رو بریزم تو کفشای زن همسایه، خانم احدی، که معلم ریاضی هستش تا وقتی ساعت 7 میخواد از در بزنه بیرون پاش رو بکنه تو آب من.

خلاصه با همون شور و شوق همیشگی از خواب بیدار شدم و در جاکفشیشون رو باز کردم و کفشای چرم پاشنه بلندش که هر روز برای مدرسه میپوشید رو برداشتم و برگشتم تو خونه، کیرم و درآوردم بذارم تو کفشش که دیدم یه تیکه کاغذ توشه، درآوردم دیدم رو کاغذ نوشته “کسی که داری این همه از کفشای من استفاده میکنی، فکر نمیکنی زشته من با کفشای بدون واکس از خونه برم بیرون؟”
جا خورده بودم! یعنی این همه مدت خانم احدی میدونسته که یکی داره هر روز آبش رو میریزه تو کفشش؟! ولی از طرف دیگه این حس که خانم احدی دونسته و با اشتیاق پاش رو میکنه جایی که آب من توش بوده داشت حالم رو خراب میکرد!
سریع رفتم سراغ جا کفشی همسایه و هر چی کفش خانم احدی داشت برداشتم آوردم تو. دونه دونه رو اول با زبونم برق انداختم بعد یه واکس مشتی به همشون زدم، کفشای اسپورتشم با مسواک و خمیر دندون حسابی تمیز کردم. اون روز نرسیدم داخل کفشش جق بزنم ولی همون تمیز کردن کفشاش داشت کیرم رو منفجر می کرد.
سریع همه رو گذاشتم سر جاشون و روی کاغذ نوشتم “امر، امر شماست”. دو دقیقه بعد خانم احدی از خونه اومد بیرون کفشاش رو از جاکفشی درآورد و کاغذ توش رو برداشت و خوند. کاغذ رو گذاشت جیبش و سریع یه نگاه به بالا و پایین پله ها انداخت که ببینه میتونه عاشق کفشاش رو پیدا کنه (نمیدونست این عاشق همسایه بغلیشونه و من دارم از چشمی در نگاش میکنم). یه نگاه به کفشای تو دستش و یه نگاهم به کفشای تو جاکفشی انداخت و یه لبخند رضایت زد، بعد دستش رو کرد داخل کفش که ببینه چیزی توش هست یا نه، دستشم آورد بیرون زد سر زبونش، اونجا با خودم گفتم خاک بر سرت باید آبت رو میریختی تو کفش. خلاصه کفشاش رو پوشید و رفت. منم که داشتم از شق درد میمردم با خودم گفتم کلاس صبح رو نمیرم منتظر میمونم شوهر خانم احدی با بچه اش بره تا من برم سراغ جورابای خانم احدی خودم رو خالی کنم.

ساعت شده بود 7 و نیم و من پشت چشمی در منتظر خروج آقای همسایه خشک شده بودم که دیدم شوهر خانم احدی با بچش از خونه زدن بیرون. منم که داشتم میترکیدم دیگه منتظر نشدم از ساختمون برن بیرون، همین که از پاگرد اول رد شدن سریع پریدم در خونشون رو باز کردم و رفتم سراغ جورابای خانم احدی.
همه جوراب پارازین مشکی هاش رو برداشتم و ریختم رو تخت، خودمم شلوارم رو کندم و پریدم روشون. یکیشون رو کشیدم سره کیرم و داشتم بقیه رو دونه دونه بوس میکردم و بوی خوش پاهای خانم احدی رو میدادم تو عمق وجودم که دیدم یه تیکه کاغذ اینجا هم هست! کاغذ رو برداشتم دیدم روش نوشته “میبینم که تو کفه جورابام هم هستی! جورابام رو بخوای باید میام خونه ناهار آماده باشه!” برای یه لحظه کیرم خوابید! اول استرس گرفتم بعدش دیدم نه مثل اینکه قلابم به خوب جایی گیر کرده! چندتا نفس عمیق از همون جوراب کشیدم و آبم رو ریختم تو جورابه سر کیرم. این دفعه دیگه جوراب رو تمیز نکردم! همین جوری گذاشتم یه گوشه. سریع پریدم رفتم بیرون و بساط قرمه سبزی رو خریدم، برگشتم تو خونشون و شروع کردم قرم سبزی رو بار گذاشتن. قرمه سبزی که داشت می پخت دیدم ظرفاشون توی سینک کثیف مونده، برای خودشیرینی بیشتر شروع کردم اونا رو هم شستن. بعد ظرفا رفتم جاروبرقی آوردم و همه خونه رو جارو کشیدم! داشتم از خستگی میمردم که دیدم دوباره کیرم رو زن همسایه شق کرده. دوباره پریدم تو اتاق خوابشون و یه جوراب رو کشیدم سر کیرم و یه جورابم تو دهنم گذاشتم خیس بخوره و یه جورابم کشیدم سرم تا تو عرق پاهای زن همسایه غرق بشم. جوراب خانم احدی رو داشتم سر کیرم بالا پایین می کردم که آبم اومد.
یکم بی حال ولو شدم رو تختشون که صدای باز شدن در رو شنیدم! یعنی جوری قلبم داشت میزد که انگار روح دیدم! سریع جورابا رو پرت کردم سر جاشون و رفتم تو کمد دیواری. که شنیدم تلویزیون روشن شده و داره برنامه کودک میده. فهمیدم پسرشون از مدرسه اومده نشسته جلو تلویزیون، تلویزیون هم نزدیک در بود برای همین فهمیدم حالا حالا ها اونجا گیرم! همین جوری که داشتم به خودم تف و لعنت میفرستادم دومرتبه صدای کلید اومد. این دفعه صدای خانم احدی اومد که داشت با بچه اش حرف میزد. شنیدم که خانم احدی رفت آشپزخونه سراغ غذاهایی که من بار گذاشته بودم، دیدم بچش رو صدا کرد گفت مامان بیا ببین چه قرمه سبزی ای بار گذاشتم! خلاصه نشستن ناهارشون رو خوردن بعد خانم احدی اومد تو اتاق، من داشتم از لای در نگاه میکردم دیدم رفت سراغ جوراباش، تک تک جورابا رو نگاه کرد و اون دوتا لنگ جوراب که آب من توش بود رو ورداشت در اتاق رو قفل کرد، دیدم شروع کرد به لخت شدن، مانتو شلوارش رو درآورد، یه سوتین و شرت توری مشکی تنش بود، سوتینش رو هم درآورد و ولو شد رو تخت، یکی از جورابایی که آب من توش بود رو نصفش رو کرد تو دهنش و نصفش رو گذاشت رو دماغش و شروع کرد به بو کردن. اون یکی جوراب رو هم کرد تو شرتش و شروع کرد به مالیدن کسش! منم بد جوری داغ شده بودم از آه و ناله های ریز زن همسایه تو تختش. سریع یه تف انداختم رو کیرم و همین جوری که خانم احدی داشت جوراب آغشته به آب من رو روی کسش می مالید منم داشتم جق میزدم، تا اینکه خانم احدی یه آره بلند کشید و حسابی به خودش لرزید و منم آبم پاشید رو لباساش داخل کمد.
دیگه بی حال شده بودم، حالم دست خودم نبود، بعد از 10 دقیقه خانم احدی پاشد از اتاق رفت بیرون، رفت تلویزیون رو خاموش کرد و به بچش گفت که بره تو اتاق درسش رو بخونه، خودشم شنیدم که رفت حموم. دیدم الان بهترین موقعیت برای در رفتنه. سریع از کمد پریدم بیرون و از خونشون زدم بیرون. انگار دنیا رو بهم دادن که تونستم برم بیرون.

برگشتم خونه و سریع لباسام رو پوشیدم و رفتم دانشگاه که لااقل به کلاسای بعد از ظهرم برسم، هر چند اون روز هیچی از درس نفهمیدم. بوسیدن پاهای خانم احدی ته آمال و آرزوهای من بود. یعنی یه روز اجازه میده من پاهاش رو ببوسم؟ چه جوری باید بهش بگم که اونی که عاشق جوراب و کفشاشه منم؟ اگر قبول نکنه که بردگیش رو بکنم چه خاکی تو سرم کنم؟
تو همین فکرا بودم که آخرین کلاسمم تموم شد. اون روز دیگه واینستادم با رفیقام صحبت کنم و یه راست اومدم خونه. با خودم میگفتم شاید یه پیغام دیگه از خانم احدی تو کفشش پیدا کنم. شاید بتونم یه قدم به بوسیدن پاهاش نزدیک تر بشم. اگر لبام به پاهاش میرسید دیگه هیچ آرزویی نداشتم.
تا رسیدم خونه نوک پا از پله ها اومدم بالا و آروم جاکفشیشون رو باز کردم تو تک تک کفشای خانم احدی رو نگاه کردم ولی خبری نبود. غمگین و ناامید رفتم تو واحد خودم. اون شب از ناراحتی نتونستم شام بخورم، تا صبح روی مبل کنار در ورودی نشسته بودم که اگر صدای باز شدن در اومد بشنوم (فکر میکردم خانم احدی میاد و یه پیغام میذاره برام که میتونم پاهاش رو ببوسم) ولی تا صبح جز صدایی تیک تیک ساعت هیچی نشنیدم.
زنگ موبایلم مثل روال هر روز ساعت شیش و نیم به صدا دراومد که بهم یادآوری میکرد وقت آب پاشی کفشای خانم احدیه، ولی از دیروز که خانم احدی پیغام گذاشته بود کفشاش رو واکس زده نگه دارم یه حسی از درون بهم اجازه نمیداد بدون اجازه اش آبم رو داخل کفشاش بریزم. با خودم گفتم یه دستی که به کفشای خانم احدی بکشم کیرم خودش راست میشه. رفتم همه کفشا رو آوردم و دونه دونه با دقت دوباره تمیزشون کردم، هم زوایاش رو با گوش پاک کن و مسواک مخصوص کفشای خانم احدی شروع کردم با جون و دل تمیزشون کردن. بعد از اینکه تمیزشون میکردم دور تا دورشون رو میبوسیدم و از کفشاش لب میگرفتم. کفشی که پاهای زن همسایه توشون عرق کرده لیاقت تک تک بوسه های منو داشت.
حسابی داغ کرده بودم و کیرم داشت میترکید ولی تا کیرم رو میکردم تو یکی از کفشاش کیرم میخوابید و نمیتونستم آبم رو بریزم داخل کفشش. من طلسم شده بودم. طلسم زیبایی پاهای خانم احدی. تشنه ی فرصتی کوچیک برای بوسیدن پاهاش بودم. با همون دوتا جمله کوتاه که زن همسایه برام پیغام گذاشته بود منو برده بی چون و چرای خودش کرده بود. بی خیال کفشا شدم و همه رو بردم گذاشتم سرجاشون، به این امید که جورابای خانم احدی بتونه آب منو بکشه. ساعت 7 شد و خانم همسایه از در زد بیرون و خیلی بی تفاوت کفشاش رو پوشید و رفت. شوهرش هم با بچه اش مثل همیشه نیم ساعت بعدش زدن بیرون. منم رفتم داخل خونشون و شروع کردم به بوسیدن و بوییدن جورابای خانم احدی. یکیشون رو هم کشیدم سر کیر خوابیدم. از درون داشتم منفجر میشدم ولی هیچ آبی ازم خارج نمیشد که راحت بشم. پاشدم رفتم از تو واحد خودم یه سری مخلفات برای آبگوشت برداشتم و برگشتم تو خونشون. آبگوشت رو بار گذاشتم و خونه رو جمع و جور کردم و جارو کشیدم. ظرفا هم که قربونش برم معلوم بود اصلا دس نخورده، اونا رو هم همه رو تمیز شستم ولی بازم کیرم که هنوز تو جوراب زن همسایه بود راضی به تخلیه نمیشد. اونجا بود که فهمیدم من عاشق شدم. عاشق اینکه زندگی رو برای خانم همسایه راحت کنم. عاشق اینکه برای اینکه بتونم به پابوسش برم همه کارای شخصیش رو بکنم. دیگه فایده نداشت، جوراب رو از سر کیرم در آوردم و انداختم سرجاشو برگشتم لباسام رو پوشیدم و رفتم دانشگاه.

دو هفته کار من تکرار همین کار بود. بدون اینکه پیغامی از خانم احدی ببینم هر روز به همه کاراش میرسیدم و کفشاش رو تمیز نگه میداشتم. حتی دو بار هم که دیدم سبد رخت چرکاشون جمع شده اونا رو هم شستم و رفتم پشت بوم پهن کردم. فرداشم که خشک شده بودن همه رو بردم تا کردم گذاشتم تو کمداشون. با خودم میگفتم شاید این خود شیرینی ها باعث بشه زن همسایه گوشه چشمی به من بکنه و بذاره پاهاش رو ببوسم.
بعد از دو هفته هنوز بازم با اشتیاق بعد از خالی شدن خونه همسایه رفتم خونشون و شروع کردم به انجام کارای خونشون. هنوز نیم ساعت نشده بود و منم داشتم ظرفا رو میشستم که صدای باز شدن در اومد. در که باز میشد اولین چیزی که معلوم بود آشپزخونه بود. انقدر ترسیدم که قبل از اینکه ببینم کی اومده تو خونه غش کردم.
بی هوش بودم که یه لیوان آب پاشیده شد روم و یه دفعه از جا پریدم. اولش چشام تار میدید. بعدش که واضح شد دیدم خانم احدی روبروم روی مبل نشسته با همون مانتو و شلوار فرم مدرسه اش، پای چپشم انداخته بود روی پای راستش و داشت تکون میداد. جورابای پارازین مشکیش هم پاش بود. ناخودآگاه چشمم به کف پای چپش که داشت روبروی من تکون میخورد دوخته شد. بی اختیار گفتم تا حالا کف جورابتون رو وقتی پاتونه ندیده بدم. هنوز حالم سرجاش نیومده بود و نفهمیدم این جمله کی از زبونم در رفت که خانم احدی شروع کرد از خنده ریسه رفتن. همون طور که اون داشت میخندید منم حالم سرجاش اومد و تازه فهمیدم دور و ورم چه خبره.
خنده خانم احدی قطع شد و گفت “خب پس اونی که تو کفشا و جورابای من کثیف کاری میکنه تویی! باید حدس میزدم! هر چند آقای مظفری همسایه طبقه بالامون هم خیلی تو کف منه و بیشتر فکر میکردم اون باشه! خب اول از همه بگو چی شده که دو هفته اس میای همه کارا رو میکنی ولی اثری از آبت نه توی کفشمه نه توی جورابم؟ امروز من فقط اومدم ببینم که چی شده دیگه خبری از آبت نیست.”
“من… من… من…” زبونم بند اومده بود. نمیدونستم باید چی بگم. " فکر بوسیدن پاهای شما شده تموم فکر و ذکرم. کیرم دیگه مثل قبل کار نمیکنه. امید به بوسیدن پاهای شما باعث شده نتونم خودم رو خالی کنم"
زن همسایه با خنده گفت: “جدی؟… خب بیا پامو ببوس ببینم کیرت دوباره به کار میافته یا نه!..” بلند شدم که نزدیکش بشم گفت “شلوارت رو در بیار میخوام ببینم پاهامو که میبوسی کیرت چقدی میشه!” منم شلوارم رو درآوردم و چهار دست و پا به پاهاش نزدیک شدم. پرسیدم “اجازه هست؟” گفت “آره ببوس” و مچ و پنجه پاش رو به داخل خم کرد تا من بتونم کف پاش رو ببوسم.
اولین بوسه ای که به کف پاش زدم هنوز یادمه. لبام رو غنچه کردم و خیلی آروم گذاشتم روی پنجه پاش. انگشتای پاش زیر دماغم بود که از هم بازشون کرد. همون لحظه بوی بهشت تموم دماغم رو پر کرد و کیرم یه دفعه یه اندازه ای شد که تا اون روز سابقه نداشت. گفت " بوی پام چطوره؟" گفتم " اگر از این بو ادکلن بسازن قطعا پرفروش ترین ادکلن سال میشه" خندید و گفت " پس تا پولی نشده مشامت رو پر کن!" منم که دیگه شیر شده بودم تمام پای چپش رو از مچ به پایین با جوراب پارازین مشکی بوسیدم و بوییدم. دیگه دست خودم نبود. مست مست بودم. مست بوی اون پاها. همه آرزوهام تبدیل شده بود به واقعیت. تو همین فکرا بودم و چشمام بسته بود که زبونم رو درآوردم که کف پاهای زن همسایه رو بلسیدم که حس کردم محکم با همون پاش زد توی گوشم و گفت: “آهای… آهای… من کی گفتم میتونی کف پام رو بلیسی؟… من فقط گفتم ببوس. یه بار دیگه بدون اینکه من بگم کاری کنی از خونه پرتت میکنم بیرون” منم گفتم چشم و دوباره مشغول شدم. بعد از چند دقیقه گفت “خیلی خوب، میتونی حالا پاهام رو بلیسی.” منم که مجوز گرفته بودم دیگه زبونم رو نبردم تو و یه سره داشتم پای چپ زن همسایه رو با جوراب میلیسیدم.
با یه حالت تحقیر آمیزی به من گفت “دهنت رو باز کن” و به محض اینکه دهنم رو باز کردم نوک پاش رو کرد تو دهنم و همین طوری فشار میداد. داشتم عوق میزدم ولی واقعا حس لذت بخشی بود. انقد پاش رو تو دهنم فشار داد که آب دهنم از جورابش داشت میچکید. پاش رو که از تو دهنم درآورد دیدم داره کسش رو میماله. گفت" جوراب پای راستم رو از پام دربیار بکش سر کیرت. نمیخوام همه جارو به گند بکشی" جوراب رو که در آوردم و کشیدم سر کیرم بلند شد و گفت “یالا شلوارم رو از پام در بیار” شلوار رو که درآوردم گفت “بجنب دیگه شورتمم در بیار” شرتشم خیلی آروم از پاش درآوردم که چشمم به کس قلمبه اش افتاد. ولی من انقدر تو کف پاهاش بودم که کسش جذابیت خاصی برام نداشت. دوباره نشست و گفت “حالا بخورش… همینجوری که کسم رو میخوری میتونی تو جورابم هم جق بزنی.” منم شروع کردم به خوردن کسش. از فیلمایی که دیده بودم یه چیزایی یاد گرفته بودم و سعی کردم از همه توانایی هام برای ارضای زن همسایه استفاده کنم. چشمام رو بسته بودم و تو ذهنم پاهاش رو تجسم کرده بودم و کسش رو میلیسیدم. اون هم یواش یواش صدای ناله هاش بلند تر شد که یه دفعه سرم رو محکم به کسش فشار داد و پاهاش رو بست. داشتم خفه میشدم ولی صدای ناله هاش بلندتر شده بود و منم محکم تر کیرم رو توی جورابش میمالیدم تا اینکه یه جیغ بلند زد و آب منم اومد و اونم شل شد. جفتمون از شدت ارضا ولو شدیم. اون روی مبل با پاهای باز و من زیر پاهاش جلوی مبل با جورابی پر از آب. یکم که حالش سر جاش اومد بهم گفت" خب دیگه گمشو برو بیرون" و محکم با کف پاش کوبید رو قفسه سینم. “جورابم رو هم بشور فردا بذار سرجاش.” منم سرخوش از تحقق آرزوهام سریع لباسامو پوشیدم و زدم بیرون.

این تازه شروع رابطه من و زن همسایه بود. رابطه ای که من توش غلام حلقه به گوش خانم احدی بودم و ماجراهای خیلی زیادی توش اتفاق افتاد.
اگر بازم میخواید از این رابطه و اتفاقایی که توش داره میافته بخونید این داستان رو لایک کنید.
امیدوارم تمام افرادی که فتیش پا دارن این داستان رو لایک کنن تا بدونیم اونقدرها هم که فکر میکنیم تو جامعه تنها نیستیم.

نوشته: یه عاشق


👍 89
👎 23
95800 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

901502
2020-07-24 01:22:00 +0430 +0430

داداش ناموسن به خودت رحم نمی کنی به عصبایه بویایت رحم کن این چه کاریه کفشو جوراب بو کنی جق بزنی:/


901509
2020-07-24 01:24:51 +0430 +0430

ببخشید دوستان.کیرم تو این فانتیزیت.از کوس تپل خوشش نیومده عاشق جورابش شده.افتادم یاد اون جوک.به طرف گفتن اگه دختر لختی بذاریم پیشت چکارمیکنی.گفت میذارم کس ننش


901510
2020-07-24 01:25:08 +0430 +0430

خوبه دیگه اینقدر جوانان اسلام به بی کصی و بی پارتنری رسیدند که با کفش ها و جوراب های همسایه حال میکنند
ولی دم خانوم همسایه گرم قشنگ از تو بیگاری کشید به ازای هر جق انجام یک کار مثلا دو روز دیگه میگه تو با دوتا از جورابام جق زدی حالا دوبار باس کف توالت رو بشوری


901515
2020-07-24 01:27:29 +0430 +0430

تعجب کردی که فهمیده؟؟!
بعدشم این بیشتر فتیش کفش بود تا پا (استیکر کوبوندن سر به دیوار)


901516
2020-07-24 01:27:45 +0430 +0430

همینجوری ادامه پیدا کنه شاهد لوزالمعده زن همسایه… طحال زن همسایه… و… هم خواهیم بود!! 😀


901529
2020-07-24 01:33:34 +0430 +0430

چهارپایان به تو شرف دارن…

3 ❤️

901533
2020-07-24 01:35:22 +0430 +0430

خیلی منتظر بودم

4 ❤️

901541
2020-07-24 01:43:33 +0430 +0430

اینهمه نوشتی که چی آخرش

3 ❤️

901543
2020-07-24 01:45:15 +0430 +0430

داستاناتو خوندم و ظاهرا واقعی هستن،منتظر داستانای بعدیتم

3 ❤️

901573
2020-07-24 02:50:22 +0430 +0430

ببین من خودم بع این جور داستانا و فتیش ها واقعا علاقه دارم…ولی قبول کن دو تا داستان قبلیت واقعا کصشر بود …مخصوصا اولی که کصشر محض بود و حق داشتن که بهت فحش میدادن…ولی انصافا تو این یکی خیلی بهتر نوشتی و ملومه داری پیشرفت میکنی من لایکت میکنم تا بازم بنویسی و بهتر ادامه بدی…فقط یه کاری نکن که کسایی که حس مارو درک نمیکنن فک کنن ما کاملا کصخلیم…همینجوری ادامه بده این داستان ارباب و برده واقعا داستان عشقه و واقعا چیزی از سکس کم نداره…


901603
2020-07-24 08:52:49 +0430 +0430

کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی

3 ❤️

901632
2020-07-24 10:28:31 +0430 +0430

چطوری میشه که یه نفر به کفش و جوراب یه نفر دیگه انقدر علاقه مند میشه؟ یعنی بعد این دیگه کفشامونم دم در نذاریم؟! 😳

5 ❤️

901647
2020-07-24 11:01:28 +0430 +0430
+A

تا اونجا خوندم که برات نامه نوشته بود …داستان قبلی تا حدودی باور کردنی بود, اینو خراب کردی .

2 ❤️

901670
2020-07-24 12:09:30 +0430 +0430

خلاقيتت خوبه منتها معلومه جنستو از موتورى گرفتى

3 ❤️

901671
2020-07-24 12:15:27 +0430 +0430

Awwwli
Edame Bde

2 ❤️

901688
2020-07-24 13:59:52 +0430 +0430

گوزوی احمق

0 ❤️

901696
2020-07-24 14:37:09 +0430 +0430

فقط میتونم بگم اون قوه تخیله تو گاییدم با این کسشرایی که نوشتی و فانتزییی که داری.

0 ❤️

901708
2020-07-24 15:38:43 +0430 +0430

پسری که بلدباشه قرمه سبزی درست کنه کونیه…

5 ❤️

901711
2020-07-24 15:47:54 +0430 +0430

نگارشت خوب بود ولی از اینجور کارا ادم عوقش میگیره البته چه عرض کنم شاید اونشکلی بتو حال میده … ولی اگه جوراب مرد هم بهت حال بده حاضرم جورابامو در اختیارت بزارم چون همیشه بوی گربه مرده میده خخ 😂

0 ❤️

901722
2020-07-24 16:13:44 +0430 +0430

دمت گرم منم حسابی حال کردم و آبم سرازیر شد
به حرف بقیه هم کار نداشته باش اینا نمیفهمن فتیش چیه اصن
من خودم میرم تو آیدی زنهای سن بالا و محجبه و کلی حال میکنم
منتظرم ادامشو بگی ولی باید کوصش هم جر بدی جون کوص اینطور معلمی آرزوی منه

1 ❤️

901726
2020-07-24 16:35:17 +0430 +0430

خسته نباشی دلاور 😂 😂 😂

0 ❤️

901730
2020-07-24 16:54:58 +0430 +0430

ننویس آقا جون بسه تا همین جا کوس شعرات خوندیم کافیه

0 ❤️

901738
2020-07-24 17:39:04 +0430 +0430

معلوم که معلم ریاضیت حسابی کرده تو کونت و دوتا از فازات قطع شده
کص مغز توهمی 😁

0 ❤️

901780
2020-07-24 22:26:58 +0430 +0430

خیلی دوس دارم با ساقیت اشنا بشم
جنسش نابیه که برگشتی گفتی کفشو و جوراب بو میکنی جق میزنی بعد کسش رو ول کردی چسبیدی به جورابش ؟
مغزتو وا کردن ریدن توش؟

0 ❤️

901904
2020-07-25 02:28:25 +0430 +0430

ینی حالمو به هم زدی با اون تیکه که گفتی انگشتای پاشو از هم باز کردو بوی بهشت رو احساس کردم خاک دو عالم بر اون فانتزیت.
فک کنم تا چند روز نتونم غذا بخورم

0 ❤️

901922
2020-07-25 02:54:08 +0430 +0430

بد نبود ولی مشخصه تخیلی بود

0 ❤️

901993
2020-07-25 08:34:35 +0430 +0430

چه طوره تا کسی میاد همه میپرن تو کمد ولی هیچ وقت لباسی که قبلش از تن درامده و افتاده رو زمین و حتی کفشایی که جلو دره ب چشم صاحب خونه نمیاد

1 ❤️

902047
2020-07-25 12:47:28 +0430 +0430

واقعا داستانت کسشره طبق حالتی که گفتی زن همسایت خودارضایی کرد سابمیسوه نه دامینت ولی جلوتر گفتی که اربابه؟

0 ❤️

902086
2020-07-25 16:38:19 +0430 +0430

چرا57تا لایک خورده؟!

0 ❤️

902095
2020-07-25 17:25:21 +0430 +0430

خدا شفات بده

0 ❤️

902318
2020-07-26 02:54:17 +0430 +0430

#ما_تنها_نیستیم 😎 👍

0 ❤️

902338
2020-07-26 06:44:01 +0430 +0430

سری بعد حشرت زد بالا برو در مسجد اونجا کفش زیاده راحت خودتو خالی کن

0 ❤️

902485
2020-07-26 22:54:19 +0430 +0430

بقیشو بگو منتظریم 👍 👍

1 ❤️

903188
2020-07-28 16:53:03 +0430 +0430

😐🔪خجالت بکش

0 ❤️

903953
2020-07-30 13:42:50 +0430 +0430

حاجی ریدی تو هیچی نمیشی نه تو داستان نوشتن نه تو این فاز شخمیت مگر اینکه گوه خور خوبی بشی تازه اونم مطمءنم فقط ایجا گوه میخوری نه جای دیه

0 ❤️

904343
2020-07-31 18:22:32 +0430 +0430

افلین افلین نخوندمش ولی

0 ❤️

904369
2020-07-31 21:27:34 +0430 +0430

تاحالا ندیدع بودم فنیش انقد لایک بخوره ؛ اعضای سایت اکثرا از فتیش و گی بدشون میاد، عجیبه

0 ❤️

904376
2020-07-31 22:51:59 +0430 +0430

نکبت تو لیاقتت فقط مرگه.تو انسانیت رو در وجود کثیف خودت کُشتی.

0 ❤️

905035
2020-08-02 14:11:06 +0430 +0430

از کیر مرد همسایه هم بنویس…
تعداد لایک ها نگران کننده هس😐

0 ❤️

905071
2020-08-02 18:06:32 +0430 +0430

اون قسمتی که گفتی (گفت “آره ببوس”) یا نمیدونی پنجه چیه یا نمیدونی مچ چیه یا نمیدونی دهن چقد جاداره

0 ❤️

905110
2020-08-02 23:48:44 +0430 +0430

😂😂😂⁦🖐️⁩⁦🖐️⁩موجبات شادی مارو فراهم کردی مرسی

0 ❤️

905471
2020-08-03 21:54:14 +0430 +0430

بد نبود داستانت ادامه بده با اینکه تخیلی هست ولی بد نیست

0 ❤️

905475
2020-08-03 22:14:12 +0430 +0430

کانا‌‌‌‌‌ل فیلم های یواشکی از مامان ها تو خونه در تلگر‌‌‌‌‌ام 🍑😍

آ‌‌‌‌ید‌‌‌‌‌ی 👈🏿 MOM_SX 👉🏿

کانا‌‌‌‌ل فیلم های داستانی سکس با مادر خارجی در تلگر‌‌‌‌ام 💋

آ‌‌‌‌‌ید‌‌‌‌‌‌ی 👈🏿 MOM_SX 👉🏿

کانا‌‌‌‌‌ل عکس های بیغیرتی کوص و کون مادران ایران زمین در تلگر‌‌‌ام 😱

آ‌‌‌‌ید‌‌‌‌‌‌ی 👈🏿 MOM_SX 👉🏿

0 ❤️

905788
2020-08-04 16:27:54 +0430 +0430

با چی بو هایی هم حال میکنه😂

0 ❤️






Top Bottom