از مجردی تا متاهلی من

    شیطنت های یک پسر جوان از دوان مجردی تا متاهلی
    {داستانی که مینوسیم کاملا واقعیه}
    موضوع اش هم سکس ها و شیطنت هایه که از دوران مجردی تا متاهلی تجربه کردم
    از سکس با خانم های اطراف تا لز و سکس سه نفره fmf و سکس ضربدری با زوج ها
    به خاطر همین نمیدونم داستان چقدر طولانی میشه
    از همین حالا هم موضوع اش رو گفتم که اگه دوست داشتین
    وقت بذارید بخونید، و نظرتون واقعا مهمه برام، فقط لطفا فحش ندین یا قضاوت بیجا نکید
    احترام خودتون رو نگه دارید خواهشا.
    ★من کامیار هستم الان ۲۱ سالمه و توی سن ۱۸ سالگی ازدواج کردم
    یه پسر لاغر اندام و سبزه و نسبتا قد بلند هستم
    من از دوران نوجوانی، خود ارضایی رو شروع کردم
    و کارم رد و بدل کردن فیلم های پورن تو مدرسه بود،
    خودمونی بگم یه جقی با سابقه بودم
    دخترای زیادی اطرافم بودن ولی دوست دختر زیادی نداشتم
    بیشتر تو کف زن های سن بالا بودم مخصوصا زن های فامیل
    ولی جرات هیچ حرکت یا پیشنهادی رو نداشتم که انجام بدم
    و با هیچ زن یا دختری تاحالا سکس نداشته بودم.
    توی دوران بلوغ که ۱۵ سالم بود اوج شهوت و داغی و مستی چشم و عقل
    اولین زنی که نظرم رو جلب کرد زن عموم بود، اون موقعه ۲۶ سالش بود صورت زیاد زیبایی نداشت سینه هاشم معلومی بود ولی باسن واقعا بزرگ و نرمی داشت برای من شده بود یه سرگرمی و رویا، زنعموم یه آدم مهربون و شوخ و بشاش بود خلاصه یه مدت که پام باز شد خونه شون روم به روش باز شده بود و سر صحبت رو از شوخی ها باهاش باز کرده بودم اونم مانع نمیشد و همراهی میکرد با خنده هاش، یواشکی دیدش میزدم یا بهش نزدیک میشدم خودمو بهش میمالوندم طوری که متوجه نشه بعد کم کم از جوک های سکسی شروع کردم و فیلم های صحنه دار، البته اینطوری که تعریف میکنم سریع اتفاق نیوفتاد طی چند روز با کلی نقشه و استرس این کارا رو میکردم ولی وقتای زیادی پیش میمود که باهاش تنها باشم خلاصه کم کم نوازشش میکردم یا بوسش میکردم که تحرکیش کنم دو سه باری هم بغل همدگیه خوابیدیم، که یهو نمیدونم کجا سوتی دادم نظر فامیل به ما جلب شد و زنعموم ازم دوری کرد خلاصه تونستم سیاه نمایی کنم و دوباره خودمو ثابت کنم و زنعموم بهم نزدیک شد ولی اینبار خیلی احتیاد میکرد، اما من باز بوسش میکردم نوازشش میکردم،میخواستم خودش راضی بشه دوست نداشتم زوری کاری رو انجام بدم،مانع کارای من هم نمیشد اخه، ولی یه جوی بود که نمیذاشت کار نمیه تمومم رو تموم کنم نمیدونم ترس بود یا چیز دیگه ولی راضی به این کار نمیشد خلاصه طی این مدت شهوت من بالا بود و بجز زنعموم خاله و دختر خاله و زن های فامیل دیگه هم دستمالی میکردم و دید میزدم، ۱۶سالم که شد یه دوست دختری پیدا کردم ۲۴ سالش بود باهم یک هفته ای طول کشید که صمیمی شدیم دختر زیاد خوشگلی نبود سیاه و چاق بود یا سینه و باسن خیلی بزرگ و آویزونی داشت، شیطنتم با اون از یه درخواست بوسه شروع شد تا عشق بازی، تا اینکه یه روز توی خیابون دیدمش که خیلی هم عجله داشتم و به سمت خونه داشتم میرفتم که اونم با داداشش بود که داداش همسن و سال من بود ولی یه تخته اش کم بود به قول خودمون از اون اسگولا بود خلاصه دختره اصرار داشت که با من بیاد خونه مون و منم مطمعن بودم کسی خونه مون نبود چون یه روز خاص بود توی فامیل همه خونه مادر بزرگم جمع بودن خلاصه همراه با دختره و داداشش رفتیم خونه مون که دیدم نرسیده دختره بلند شد در یخچال رو باز کرد و شروع کرد به ناهار درست کردن ولی من مانع اش شدم ولی اصرار زیادی داشت،منم همش نگران داداش اسگولش بودم که به چیزی خسارت نزنه یه گندی نزنه بعدا خانوادم بفهمن کسی رو اوردم توی خونه خلاصه تا ناهار اماده بشه پسره رو گذاشتم پای کامیپوتر تا سرگرم بشه و تا ناهارمون رو خوردیم دختره منو کشید توی اتاق مامان بابام و باهام عشق بازی کرد منم دیگه تو حال خودم نبودم دختره در رو بست و لخت شد منم خیلی ترسیده بودم چون اولین بار بود یه دختر جلوم لخت میدیدم از طرفی هم میترسیدم داداشش بفهمه و دیونه بازی در بیاره عقلش که دست خودش نبود میترسیدم بفهمه همه رو خبر کنه، وسط عشق بازی مون بودیم که داداشش اومد پشت در صدامون زد هرچی بهش گفتیم برو سر کامیپوتر نرفت، دختره رفت بیرون باهاش صحبت کرد و راضیش کرد که طرف اتاق نیاد خلاصه دختره اومد توی اتاق و در رو بست و مشغول عشق بازی شدیم تا اینکه پاهاشو باز کرد گفت بکن توی کسم! منم ترسیده بودم گفتم مطمعنی اخه؟ گفت اره، گفتم اخه پرده ات چی؟ گفت اشکالی نداره پرده ام رو بزن، خلاصه با کلی ترس و استرس اروم اروم کیرم رو فرو کردم داخل بعد که یکم از تعجب و شوک اومدم بیرون فهمیدم کیرم داخل یه کس داغ و نرم و خیسه شروع کردم به تلمبه زدن چون چاق بود راحت نمیشد هر پوزیشنی رو اجرا کرد یا مدل داگی میشد یا پاهاشون بغل میکرد توی خودش، تا اینکه ارضا شدم بعد ۱۰ دقیقه از سکس گذشت اومدیم بیرون دست و صورت مون رو شستیم دختره گفت بازم سکس میخوام،! بازم رفتیم توی اتاق سکس کردیم ولی این دفعه دیگه داداشش دست بردار نبود ،اومده بود جلوی در اتاق و میگفت باید در رو باز کنید ببینیم که چیکار میکنید وگرنه به همه میگم خلاصه ما کارمون رو زود تموم کردیم من ارضا شدم ولی دختره رو نمیدونم، اومدیم بیرون و خونه رو تمیز کردیم و تا یه مسیر برگشت رسوندمش خونه شون بعدا ازش پرسیدم چرا کردم توی کست خون نیومد؟ گفت شاید به خاطر اینکه سنم زیاده پرده ام از بین رفته!! منم که سر در نمیاوردم و باور کردم، ولی بعدا که پا پیچ این مسله شدم فهمیدم دختره نامزد داشته و پرده شو نامزدش زده و بعد از اون دختره جنده شده،خلاصه با دختره خیلی راحت شده بودم طوری که مامانش منو میشناخت بیشتر وقتا ناهار و شام خونه شون بودم مامانش خیلی باهام مهربون بود و منو قبول داشت دختره هم وابسته ام شده بود ولی من علاقه ای بهش نداشتم فقط برای نیاز جنسی و خوشگذرونی میرفتم پیشش، مامانو باباش هم معتاد بودن و ادم های چاقی بودن که به زور میتونستن خودشون رو تکون بدن و راه برن، به خاطر همین توی خونه شون داخل یه اتاق دیگه با دختره خیلی راحت سکس میکردم بیشتر وقتا هم مامانش خونه بود ولی متوجه نمیشد، دختره نیاز های جنسی مو برطرف میکرد مامانش هم میدونست با من رابطه داره ولی چیزی نمیگفت اما وقتی فهمید توی خونه اونا سکس میکنیم چند بار اخطار داد و بعد دیگه مانع رفت و امد من توی اون خونه شد ،دیدم دخترشون رو میخوان بندازن گردن من و یه شرایط عجیبی به وجورد اوردن...منم دیگه رفتم و پشت سرمو نگاه نکردم.
    اما طی این مدت بازم هواسم به زنعموم بود و توی کف اش بودم کلی براش نقشه میکشیدم، تا اینکه توی ۱۷ سالگی با یه دختری اشنا شدم به اسم یاسمن که خیلی باهم تفاهم داشتیم و توی همه چیز باهام پایه بود و جسارت خیلی قوی داشت، نه نمیگفت روی حرفم و با همه ی نظرام موافق بود خلاصه دوتایی یه پا دیونه بودیم واسه خودمون همش یواشکی قرار میذاشتم همو میدیدم و توی قرار اول لبمو بوسید و از اینجا شیطنت من شروع شد البته دختر چشم و گوش بسته ای بود و مطمعن بودم که عاشقمه و این کارارو از روی علاقه انجام میده، ولی رابطه ما در حد تفریح و بوسه و مالوندن بود اما نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود اون زمان وقتی من عاشق یاسمن شده بودم دخترای زیادی نسبت به قبل دور برم بودن، خلاصه طولی نکشید خانواده یاسمن فهمیدن باهم دوستیم و مارو از هم جدا کردن و من دیگه از یاسمن خبری نداشتم، بعد اون من موندم و با کلی دخترای دیگه که اولین بار بود با این تعداد زیاد دختر دوست میشدم که تک تک شون رو یا دست مالیشون میکردم یا عشق بازی یا شیطنت های سکسی که بماند... و با یه دختر ۲۰ساله آشنا شدم که خیلی خوشگل و سکسی و ناز و باربی بود، روز تولدم بود باهاش قرار گذاشتم اومد بیرون همو دیدم بعدش با پیشنهاد اون اومدیم خونه ی ما میگفت میخواد بهم کادو بده تا رسیدیم گفتم چی میخوای برات بیارم؟ گفت هیچی سریع منو کشید به سمت خودش و باهام عشق بازی کرد خیلی وحشی بود و این دومین دختری بود که قرار بود باهاش سکس داشته باشم خیلی این رفتار وحشیانه اش واسم عجیب بود خلاصه اینقدر حشری و هات بود که منم جو زده و تحریک شدم و به مدل های مختلف خیلی محکم باهاش سکس کردم و خیلی زود ارضا میشد و تکون میخورد منم برای اولین بار بود توی سکس با یه دختر ارضا میشدم برای بار چهارم التماس میکرد که دیگه نکنمش ولی من مثل ندید بدید ها افتاده بودم روش و تلمبه میزدم تا اینکه بیهوش شد و منم ارضا شدم بعد دیدم از حال رفته خیلی ترسیده بودم سرحال که اومد کلی ازم تشکر کرد و حاضر شد رفت (بعد ها فهمیدم اون دختر متاهل بوده و شوهر داشته و عاشق سکس های گروهی و وحشی بود و یه زن جنده باتجربه بوده)یه دفعه همون روز تولدم دیدم عشقم یاسمن بعد از مدت ها باهام تماس گرفت!!! و از محدودیت های که خانوادش واسش ایجاد کردن گفت و اینکه هنوز از عشق من دست بر نداشته، من خیلی پیش خودم شرمنده شدم که چرا این دختر رو اینقدر زود فراموش کردم، اخه فک میکردم دیگه قید منو زده بود،پشیمون بودم با اون همه دختر رابطه برقرار کرده بودم، خلاصه باز رفتم دنبال یاسمن و با کلی مخالفت های خانواده روبه رو شدیم چون سنمون خیلی کم بود من ۱۷ سالم بود اون ۱۶ سالش بود ولی با پافشاری و اصرار ما،خانواده ها مجبور شدن باهامون کنار بیان و ماهم کلی سختی راه و شرایط دشوار زندگی رو به جون خریدیم و باهم عقد کردیم و کلی پا به پای هم تلاش کردیم توی سن ۱۸ سالگی عروسی کردم شاید باورتون نشه الانم که ۲۱ سالمه به هرکسی میگم متاهلم باورش نمیشه، بگذریم رفتیم زیر یه سقف با یاسمن یه زندگی کاملا رویایی و پر هیجان و احساسی و با صداقت و وفاداری رو شروع کردیم و یاسمن هم بعد از عروسی،مثل من یه دختر شهوتی و هاتی شده بود و خیلی سکسی تر و جا افتاده تر شده بود، تعداد سکش ما در هفته خیلی زیاد بود،ما خیلی باهم راحت حرف میزدیم و رفیق بودیم؛ و اما من هنوزم رویایی سکس با زنعموم رو توی سر داشتم ولی اینبار با فانتزی fmf یعنی سکس با دوتا زن،یعنی سکس همزمان همراه با زنم و زنعموم شده بود رویا واسم. و کم کم این مسله رو با یاسمن در میون گذاشتم اولش خیلی مخالفت میکرد ولی چون حرف ام رو قبول داشت و حرف و قولم یکی بود قبولم داشت و وقتی خیالش واقعا از طرف من راحت شد که برای عشقمون اتفاقی نمیوفته،رضایت به این فانتزی داد اما گفت نه با زنعموت با یه زن دیگه این فانتزی رو انجام میدیم ولی اگه دوست داری میتونی تنهایی با زنعموت سکس کنی من مشکلی ندارم، چون یاسمن با زنعموی من خیلی صمیمی و راحت بودن. من خیلی خوشحال بودم که زنم این همه منو درک میکنه و بهم اعتماد داره البته من فانتزی مثل سکس با مادر زن و خواهر زن هم دوست داشتم که یاسمن اصلا قبول نداشت این فانتزی منو و راضی نشد. اما طرفی هم زنعموم بعد از عروسیم رفتارش باهام صمصمی تر و نزدیک تر شده بود و منم دلو جرات بیشتری پیدا کرده بودم و راجب مساعل سکسی بیشتری باهاش صحبت میکردم و سینه و باسنش رو راحتر لمس میکردم خیلی باهاش صمیمی تر شده بودم ولی بازم راه نمیداد تن به سکس با من رو نمیداد!!! خلاصه با یه زن مطلقه آشنا شدیم که اهل لز بود و بعد از این که باهم اشنا شدیم قرار شد بیاد خونه مون با یاسمن لز کنه و منم تماشا کنم، یاسمن خیلی استرس داشت میترسید از کارش و هم میترسید من گلوم پیش زنه گیر کنه! ولی وقتی زنه اومد و این اتفاق افتاد ترس یاسمن ریخت و خیلی با اشتیاق این کارو انجام میداد رفته بودن داخل اتاق نمیدونستم چه اتفاقی داره میوفته تا اینکه یاسمن صدام زد وارد اتاق شدم وای داشتم زنم رو همراه یه زن دیگه درحال لز میدیدم خیلی لذت بخش بود تا اومدم برم سمتشون زنه مانع ام شد گفت من فقط برای لز اومدم نه سکس! خیلی خورد تو ذوق ام همینطوری دست به کیر نشسته ام نگاهشون کردم گاهی هم یه دستی یه بدن زنه میکشیدم که دیدم یاسمن در گوش زنه یچیزی گفت که قبول کرد منم باهاشون سکس کنم ولی زنه گفت یکی دوتا بیشتر تلمبه نمیزنی و نباید ارضا بشی منم قبول کردم خیلی لذت داشت برام جلوی زنم یه زن دیگه ای رو بکنم حس خوبی بهم دست میداد مدل داگی از پشت کیرمو گذاشتم تو کس زنه و اونم کس یاسمن رو میخورد یهو دیدم عقل از سرش پرید بلند شد خوابید روی من و باکسش نشست روی کیرم تا اینکه ارضا شد ولی نذاشت من ارضا بشم بعدش منم رفتم با یاسمن سکس کردم و موقعه ای که داشتم ارضا میشدم زنه اومد جلو کیرمو گرفت توی دستاش عقب جلو کرد و ابمو ریخت روی صورت و بدنش، دروغ چرا بگم زیاد لذت نبردم چون زنه همش به ما میگفت باید چیکار کنیم بعد از اون بهش پیشنهاد سکس و لز دادیم که نمیدونم چرا قبول نکرد! ولی بعد این ماجرا یاسمن خیلی خوشش اومده بود و همش دنبال سکس سه نفری fmf بود طی این مدت زنی گیرمون نیومد ولی دو سه نفر دختر همسن و سال خودش پایه لز پیدا کرد اورد جلوی من لز کردن و چندباری دخترا کیرم رو واسم ساک زدن ولی چون دختر بودن نمیشد باهاشون سکس کنم بعد یاسمن از طریق مجازی با یه زن قرار لز گذاشت ولی نقشه کشید چون دختره نمیخواست با من سکس کنه به خاطر همین یک ساعتی منو فرستاد بیرون بعد از اینکه دختره اومد بعد یهویی من اومدم خونه و یکم بعد جو صمیمی تر شد،شام رو خوردیم و فیلم نگاه کردیم و اخر شب رفتیم توی تخت خواب و شروع به شیطونی و لز و سکس fmf کردیم خیلی بهم چسبید خیلی لذت بردیم شب تا صبح هم وسط زنم و اون دختره خوابیده بودم و کون هاشون توی دستم بود خیلی لذت بخش بود برام؛ تا اینکه یه مدت گذشت دنبال این فانتزی ها که بودیم با فانتزی سکس ضربدری بین زوج ها آشنا شدیم!!! هردوی ما هنگ کرده بودیم و در تعجب بودیم مگه همچین رابطه ای هم وجود داره آخه!؟، و هردو مونم به شدت مخالف این رابطه بودم حتی باهم بحثمون شده بود که دیگه با هیچ زنی سکس نکنیم و فانتزی رو بذاریم کنار، حالمون داشت بهم میخورد از فکر کردن به سکس ضربدری کلا حس و حالمون پریده بود چون مدام یکی دوتا زوج بودن که پیام میدادن یا اصرار میکردن که مارو وارد چنین رابطه ای کنن که تجربه اش کنیم ولی ما اصلا درکشون نمیکردم و قبول نکردیم تا یه مدت که اوضاع عادی شد، کنجکاو شدیم با یکی دوتا از این زوج ها قرار بذاریم و راجب افکار و تجربه شون واسه مون توضیح بدن که قرار هم گذاشتیم و از تجربیات همدیگه گفتیم برای هم اونا اصلا باورشون نمیشد ما زن و شوهریم یا اینکه توی این سن کم من سکس fmf رو تجربه کرده باشم یا با دخترای زیادی سکس کرده باشم، خلاصه ناخواسته ماهم وارد این موج ضربدری شدیم و چون شرایط مون خیلی خاص بود خیلی سریع افتادیم توی چشم و سر زبونا بین زوج ها ولی دوست نداشتیم تجربه اش کنیم تا اینکه یه روز فکر میکردیم که با یه زوج خوب اشنا شدیم و قرار گذاشتیم همراه همسرامون فقط سکس موازی داشته باشیم نه سکس ضربدری ولی خب وقتی وارد رابطه شدیم دیگه متوجه چیزی نبودیم و سکس موازی تبدیل به سکس ضربدری شد ولی سایز طرف کوچیک بود و خیلی زود ارضا بود، منم سایزم ۱۸ سانته حالا سایزم بزرگه یا کوچیک نمیدونم ولی به گفته ی دیگران خیلی خوش تراش و خوش فرمه و تناسب داره، بگذریم توی سکس با اون زوج من دیر ارضا شدم و هردوتا زن ها موند واسه من و مرده از اتاق رفت بیرون! خیلی سیع کرد ارضا نشه ولی زود ارضا شد بعد از اینکه منم ارضا شدم همه مون باهم رفتیم بیرون ولی حس شرمساری داشتیم بعد از اینکه اونا رفتن ما خیلی حالمون بد بود و کلی گریه کردیم و پشیمون بودیم، مدتی بعد که باز اوضاع عادی شد واقعا با یه زوج خوب آشنا شدیم همو دیدیم و جلسه ی دوم قرار شب نشینی و دور همی گذاشتیم و سرگرمی جرات یا حقیقت بازی کردیم که خیلی خوش گذشت و کم کم لخت شدیم یا لباسای سکسی تر پوشیدم اخر شب که شد رفتیم وارد اتاق خواب شدیم چراغ هاهم خاموش کردیم که کسی خجالت نکشه من زن طرف رو خوابوندم روی تخت و شروع کردم به ماساژ دادن وقتی صدای مستش بلند شد بقیه هم حشری شدن، مرده هم زن منو خوابوند و ماساژ داد ولی به گفته خود یاسمن اذیت میشد توی ماساژ بلد نبود درست ماساژ بده مرده زیاد خوشتیپ نبود ولی زنش خیلی خوشگل بود از اون زن های سن بالایی که از بچگی ارزو داشتم باهاشون سکس کنم خلاصه توی ماساژ زنه لای پاش خیس شده بود و وقتی قشنگ ماساژش دادم و انگشت شصتم رو به کسش نزدیکتر میکردم ناله هاش بلند میشد خلاصه با دندون شرتش رو از پاش در اوردم خیلی بوی خوبی میداد و شروع کردم به مالوندن و خوردن کس و سینه و گردنش من هرکاری میکردم اون مرده هم نگاه من میکرد و روی زنم انجام میداد که من زیاد خوشم نمیومد چون میدیدم زنم داره اذیت میشه و ازش پرسیدم اگه داری اذیت میشی تمومش کنیم که یاسمن گفت نه ادامه بدیم ولی میدیدم مانع بعضی از کارای اون مرده میشد، اما عوضش اون زنه خیلی جا افتاده و حشری بود فک نمیکردم اینقدر هات باشه حسابی بهم حال داد یه سکس درجه یک داشتم نهایت لذت رو بردم و ارضا شدم اما مرده هنوز ارضا نشده بود و داشت تلمبه میزد یاسمن دید من ارضا شدم اونم کشید کنار و مرده رفت با زن خودش سکس کرد ماهم تماشاشون کردیم نمیدونم چیزی مصرف کرده بود یا واقعا در حالت عادی اینقدر دیر ارضا میشد خلاصه خیلی طول کشید تا ارضا شدن جفتشون و رفتیم خوابیدیم، بعد اون قضیه تصمیم گرفتم یه پسر باکره کم سن و سال بیاریم تو فانتزی مون که برده مون بشه پسره ۱۶سالش بود از طریق مجازی پیداش کردیم و به عنوان یه زن مطلقه کشوندیمش تو خونه دفعه اول از ترسش حتی شربتی که براش اورده بودیم نخورد خخخخخ البته من توی خونه قایم شده بودم دفعه دوم وقتی که ترسش ریخت دعوتش کردیم اومد خونه مون و بعد یه مدت که گذشت من خودمو نشون دادم پسره حسابی ترسیده بود نمیدونست چخبره یاسمن یه لباس سکسی با یه دامن کوتاه پوشیده بود پسره رو حسابی تحریک میکرد بعد نشست کنارش ولی پسره جرات نداشت کاری کنه بعد یاسمن دست پسره رو گرفت گذاشت روی رون های خودش پسره یکم نوازشش کرد منم دیگه دیدم داره طولانی میشه پسره رو نشوندم روی زانو هاش گفتم کسشو بخور نترس پسره با خجالت کس یاسمن رو خورد بعد من با یاسمن سکس کردم اونم سینه یا کس یاسمن رو میخورد بهش گفتم اگه میخوای با یاسمن سکس کنی شرطش اینه اول کیر منو بخوری!؟ پسره یکم مکث کرد و دوباره از پرسیدم کیرم رو میخوری یا نه؟؟ و با سرش اشاره کرد که اره میخورم خلاصه کیرمو انداختم توی دهنش بعد میکردم توی کس یاسمن، بعد با یاسمن شروع کردن کیر و خایه های منو خوردن بعد پسره کیرشو کرد توی کس یاسمن و کیر منم همینطوری تو دهن یاسمن بود، پسره کیرش زیاد بزرگ نبود من خوابیدم یاسمن هم خوابید روی من کیرمو کرد توی کسش بعد پسره هم از پشت اومد روی یاسمن کیرشو کرد توی کس یاسمن یعنی دوتا کیر توی کس یاسمن همزمان داشت عقب جلو میشد که پسره ارضا شد و پشت سرش چند دقیقه بعد من ارضا شدم،پسره خیلی با عجله رفتش.
    یه مدت بعد با یه زوجی همسن و سال خودمون یعنی اون چیزی که میخواستیم بگو بخند اشنا شدیم و قرار ملاقات گذاشتیم و کلی میوه و مشروب و قلیون اوردیم و جرات حقیقت بازی کردیم خیلی جالب بود و حقیقت و عمل واقعا عجیبی بود و فرا تر از اون رفتیم خلاصه تا جایی رسیم که همه لخت شدیم و رفتیم توی اتاق خواب، برای استارت از سکس موازی شروع کردیم تا اینکه با رای جمع سکس تبدیل به یه سکس ضربدری شد خیلی عالی بود زن هامون کنار هم بودن و هرچهار تایی مون پیچ خورده بودیم توی همیدیگه سکس خیلی قوی و لذت بخشی بود تا اینکه پسره ارضا شد ولی من هنوز داشتم با زنش سکس میکردم که یاسمن هم اومد سمت ما حالا هم زمان داشتم با دوتا زنا سکس میکردم هر مدلی که به فکرم رسید پیاده کردم روی دوتا زنا اما حیف دختره اهل لز نبود خلاصه باز پسره اومد توی جمع مون ولی ایندفعه هرکسی با زن خودش بازم شروع به سکس موازی کردیم تا اینکه من ارضا شدم که تا وقتی من ارضا شدم پسره هم دیگه دست از سکس کشید و دیگه با زنش سکس نکرد اولین سکس ضربدری بود که بهمون خوشگذشت و همه راضی بودن بعد از اون دیگه رابطه ای نداشتیم ولی بازم من هنوز فکرم پیش زنعموم بود یه روز خانوادگی باهم که رفته بودیم مسافرت یه گوشه خلوت برگشت بهم گفت میدونم تو میخوای بامن سکس کنی؟ درسته؟ منم یه لبخندی زدم و بهش گفتم اره یکی از ارزو هامه چون خیلی دوستت دارم و اولین زنی بودی که تحریکم کردی و فکرم خیلی وقته مشغول توعه و برام شده یه عقده، که جوابی بهم نداد و رفت به سمت جمع، خودش بعضی موقعه ها چراغ سبز بهم نشون میداد و نشون میداد که دلشه انگار، ولی اینکه قبول نمیکرد با من سکس کنه منو گیج میکرد نمیدونم دلیلش چی بود!؟ یه مدت بعد که داشتن برای همیشه از اون شهر میرفتن و برای بار اخر رفتم باهاش قرار گذاشتم سوار ماشینش کردم رفتیم یه دوری بزنیم اینبار خواسته ام رو خیلی شفاف و صادقانه به زبون اوردم و بهش خیلی منطقی گفتم که میخوام باهاش سکس کنم و به احترام اینکه دوستش دارم تاحالا زوری کاری نکردم که ناراحت بشه وگرنه خیلی راحت میتونستم باهات سکس کنم دستم رو گذاشتم روی رون پاهاش و یکم فشارش دادم و مالیدم و بهش گفتم اگه بخوای الان خونه مون خالیه باهم بریم سکس کنیم و بتونم حس چندساله ام رو بهت ابراز کنم و کم کم دستم رو بردم به سمت کسش ولی مانع شد و دلیل های خیلی بی معنی واسم اورد!. دیگه بردم رسوندمش خونه شون توی اسانسور سینه اش رو مالیدم و بوسش کردم و وقتی داشت میرفت یدونه زدم در کونش و خدافظی کردم ازش فک میکنم این پایان قصه ی رویای منو زنعموم بود اما من هنوز امید دارم که یه روزی میرسه که باهاش سکس میکنم، راستی داخل پرانتز بگم که با تمام این اتفاقات و فانتزی ها و با تجربه کردنش اتفاقی بین عشق منو یاسمن نیوفتاد، هیچی حتی عشق مون داغ تر و پر شور و حال تر شد باهم مثل دوتا رفیق هستیم و حس و حال خوبی داشتیم و داریم مخصوصا که بدون ترس راحت و صادقانه باهم حرف میزنیم و دردودل میکردم، و اینم بگم یاسمن یه اندام واقعا سکسی داره که بعد از عروسی مون نمایان شد یه سینه ۸۰ و قد ۱۷۰ و باسن خوش فرم و خیلی بزرگ اینو گفتم که بدونید یاسمن هیچ بدی یا نقص یا کمبودی نداشت که من به خاطرش بخوام چشمم دنبال یه زن دیگه ای باشه. و با وجود همه ی این فانتزی ها خیلی دوستش دارم و همیشه بهم وفادار بودیم و هستیم حتی اگه یاسمن دختر خوشگلی هم نبود من بازم چشمم دنبال زن دیگه ای نبود و همچنان دوستش داشتم چون شیفته اخلاق خوب و مهربون و صادقانه اش هستم الانم زندگی خیلی شیرینی داریم، اینارو گفتم که قضاوت نکنید مارو.
    مچکرم که وقت گذاشتین و داستان منو خوندید
    پذیرای انتقاداتتون هستم؟ اما فحاشی و توهین نکنید
    خوشحال میشم نظرات مفید شمارو ببینم و بدونم؟


    تاریخ ثبت داستان: ۱۳۹۸/۹/۱۲
    با تشکر
    نوشته: کامیار

  • 3

  • 18




  • نظرات:
    •   Samyar1981
    • 7 ماه
      • 6

    • یه کونی تازه شاخ شده دیگه مبارکه


    •   Havigshoor
    • 7 ماه
      • 6

    • یکم دیگه ادامه میدادی ما رو هم بعد از عشق بازی کرده بودی
      احتیاد همون اعطیاده


    •   Ado_Den_Haag
    • 7 ماه
      • 9

    • «از جکای سکسی شروع کردم»تا همینجا خوندم متوجه شدم زمان نوشتن داستان دستت تو شورتت بوده جز این نمیتونه باشه.


    •   Samyar1981
    • 7 ماه
      • 6

    • هر جور کثافت کاری و خیانتی کردید بعد میگی وفاداریم (hypnotized)


    •   Minow
    • 7 ماه
      • 5

    • نوشتي هيجده سالگي ازدواج كردي ديگه نخوندم تباه


    •   Changiz_big_dick
    • 7 ماه
      • 3

    • امشب کیری شروع شد


    •   شواليه-ايران
    • 7 ماه
      • 5

    • پارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم شهواني! برگشتني كامياري بود جوون و با مروت ! خيلي باحالي افرين خوشم اومد معلومه وفاداريد بهم! گريه كرديد باهم! اقا تشويقش كنيد چرا همش بهش بد ميگيد؟ همينجوري پيش بريد بچتون چند پدره ميشه! دخترم بشه استفاده عمومي ميشه ازش! افرين با همين فرمون برو! ( دلم نيومد بزنم تو ذوقت وگرنه ... )


    •   Ye_pesar998
    • 7 ماه
      • 3

    • جریان چیه همه سریع میمومدن خونتون؟البته از این اتفاقا واس منم افتاد مامانت اومد خونمون بهم کادو تولد بده تو بعدش اومدی تو شکمش


    •   ma30top
    • 7 ماه
      • 5

    • خب که ۱۸سالگی ازدواج کردی والان که ۲۱ سالته مدام داری سکس میکنی
      پدرسگ جقی این همه سکس میکنی کی میخوابی چی میخوری کی سرکار میری اصلا خرجتو چجوری درمیاری کونی خان


      فکر کردی ی عده اینجا اوسکل جمع شدن دورهم تراوشات ذهن جقی تورو بخونن


      برو بشین سرکوچتون شاید فرجی شه یکی بیاد دستتو بگیره ببره کونت بزاره


      البته فکر نکنم از اون کونتم چیزی باقی مونده شده ۱۰۰درصد الان غار علیصدر شده از بس کونت گذاشتن


      تا یادم نره کیرم تو شورت ننت که همچین بچه ای رو پس انداخته


    •   emperatuor
    • 7 ماه
      • 1

    • ★من کامیار هستم الان ۲۱ سالمه و توی سن ۱۸ سالگی ازدواج کردم
      تا اینجا خوندم فکر نکنم خوب باشه


    •   South_boy
    • 7 ماه
      • 2

    • تو این همه فانتزی رنگارنگ داداش دختره که میومد پشت در رو نکردی؟
      درخواست ویدئو چک دارم (clap)


      اون بخش فانتزی های خودت و خانومت واسم جالب بود که اون مرد ماساژش داد. و اونجایی که همزمان دو تا کیر تو کسش بود


      خلاصه با این همه فانتزی نترکی جوان.


      آخرش هم به یادت زن عموت کف دستی رو بزن که هیچی مث خودش نمیشه (biggrin)


    •   South_boy
    • 7 ماه
      • 2

    • اینجا نوشتی
      کامیار و یاسی بودین ۲۱ سالت بود
      توي اینستا زدی اسمت اسی و ۲۳ ساله اسم زنت نازی ۲۲
      توی استوری زدی احسان ۲۳و نازنین ۲۲


      الان ما باید میانگین رو حساب کنیم؟


      البته بگم این چیزی از ارزش هاتون کم نمیکنه
      مهم اینه که در راه رسیدن به فانتزیات چهار نفر دیگه هم حال میکنن


    •   arash.abi
    • 7 ماه
      • 2

    • سلام
      اونجایی که نوشتی منم سایز کیرم 18سانته،نمیدونم کوچیکه یا بزرگه، فهمیدم خیلی کسخولی و
      پی به تخیلی بودن داستانت بردم،
      ....
      دوستایی که خیانت میکنن
      یا همزمان با چند نفر سکش میکنن
      خواهش میکنم ازتون
      حتما از کاندوم استفاده کنید
      امکان داره طرف مریض باشه ?
      امکان داره زیگیل داشته باشه
      گناه همسر بدبختتون چیه که از شما این مریضیارو بگیره


    •   Afg.y
    • 7 ماه
      • 2

    • عمو جانی نکنی مارو
      تو دیگه دستوهمرو از پشت بستی کمتر الت شعر بگو


    •   Sepidarsal
    • 7 ماه
      • 0

    • عکس خود شماس پرفایل؟


    •   Farzinx57
    • 7 ماه
      • 0

    • بيشعور بيغيرت


    •   afsanejonjon
    • 7 ماه
      • 2

    • من معمولا کم نظر میدم ولی واقعا تو خلقت این بشر موندم و اینکه ادمین محترم واقعا این قدر کمبود داستان پیدا کرده که خواننده ها رو به خوندن همچین چرت و پرت هایی واداشته
      جالبه از داستانش هم میاد حمایت میکنه این جالبه ???


    •   Smoker70
    • 7 ماه
      • 1

    • لز؟؟؟مگه پسر نبودی چطوری شد لز رو همین کلمه دیس میدم بهت و بقی داستانتو نمیخونم چون مشخصه ریدی


    •   Sepidarsal
    • 7 ماه
      • 0

    • کشکه زنو شوهری دونفرتون


    •   Marshaall_Boss
    • 7 ماه
      • 1

    • دوست عزیز آخرای داستانت نوشتی بخاطر خوشگلی زنت،چشمت دنبال زنهای دیگه نیست....داداچ تُو عالم و آدم و پیر و جَوون و خُرد کَلون رو گرفتی گاییدی بعد چشمت هم دنبال هیشکی نیست؟
      نه...نه ه ه ه ه....واقعا باور کنیم؟؟؟


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو