لز شکلاتی (۲)

    1398/4/4

    ...قسمت قبل


    پیک سوم رو آروم مزه مزه میکردم و با دیدن این صحنه خیس تر میشدم .
    ندا و آیدا که دیدن قضیه جدی شده و دارن واقعا لذت میبرن دستای سالومه رو ول کردن و رفتن نشستن رو کاناپه ، آیدا تو بغل ندا ولو شده بود و ندا هم اینبار دیگه نه به شوخی و لودگی که جدی دستشو برده بود تو تاپ آیدا و از زیر سوتین داشت سینه های آیدا رو میمالید ، چشمای آیدا نیمه باز بود و سینه ش از شهوت بالا پایین میشد، ندا دولا شد رو صورتش و لباش رو گرفت بین لباش ، بعد پاشد دست آیدا رو گرفت و باهم رفتن تو اتاق.
    میترا که مست میکرد فاز غم میگرفت تو حال خودش ولو شده بود یه گوشه سرش تو گوشیش بود و انگار تو جمع نبود.
    سمیرا و بهاره هم به هوای اینکه خوابشون میاد رفتن تو اتاق ، نمیدونم واقعا خوابیدن یا اونا هم انقدر تحریک شده بودن که رفتن کاری کنن، البته بهاره یه رابطه جدی داشت و نمیدونم انقدر از خود بی خود شده بود که حاضر باشه خیانت کنه یا نه.
    سالومه سوتین روشنک رو باز کرده بود و حالا سینه های روشنک تو دهن سالومه بود، تند تند سینه هاش رو میخورد و روشنک هم کسش رو روی پای سالومه جلو عقب میکرد و آه میکشید ، تمام این مدت مستانه یه گوشه نشسته بود و بی هیچ حرف و عکس العملی فقط بهشون نگاه میکرد میترسیدم باهاش چشم تو چشم شم واسه همین هرازگاهی یه نگاه گذرا میکردم که فقط ببینم در چه حالیه ، روشنک شلوار و شرتشو باهم درآورد و سالومه رو خوابوند رو زمین خودش خوابید روشو آروم بدنشو میکشید روی بدن سالومه ، اصلن براشون مهم نبود که ما هنوز اونجاییم راستش برای من بهونه خوبی بود دیگه احساس خجالت از پیشنهادم نمیکردم ولی هنوز معذب بودم ، دلم میخواست این یخ و سکوت بینمون بشکنه و هنوز با اینکه حسابی مست بودم جراتشو پیدا نکرده بود ، سالومه لای پای روشنک بود و داشت کسش رو میلیسید صدای ناله روشنک انقدر زیاد بود که صدای آه و ناله ندا و آیدا از تو اتاق پشت در بسته به سختی شنیده میشد. عجیب بود که تو این سر و صدا میترا چطور خوابش برده بود. پیک چهارم رو ریختم داشتم توش هایپ میریختم که سایه مستانه افتاد رو میز گفت برای منم بریز، بدون اینکه نگاش کنم برای اونم ریختم و دادم دستش ، گرفت و نشست کنارم زد به گیلاسم و گفت به سلامتی حال خوش این دیوونه ها همون جور که نگاهم هنوز رو سالومه و روشنک بود یه به سلامتی گفتم و یه کم از مشروبمو مزه کردم. مستانه پیکشو یهو سر کشید و گرفت سمتمو گفت لطفا یکی دیگه بریز، یکی دیگه ریختم و هنوز نگاهم روی روشنک و سالومه قفل بود،روشنک سر سالومه رو فشار میداد روی کسش و با قربون صدقه تشویقش میکرد تندتر براش بلیسه،سنگینی نگاه مستانه رو روی خودم حس میکردم دلم میخواست برگردم و بکشمش تو بغلم و لبامو بزارم رو لباش اما غرورم اجازه نمیداد،تحمل نداشتم یه بار دیگه پس زده شم،گیلاس خالی رو گرفت جلوی صورتم،گیلاس پر رو که گرفتم سمتش اینبار تو چشاش نگاه کردم و گفتم حالت بد نشه! لبشو تر کرد و گفت حالم خیلی خوبه.
    صدای جیغ ارضا شدن روشنک اومد و سالومه رو کشید تو بغلش ، ازش لب میگرفت و کسش رو آروم ماساژ میداد،از گردنش شروع کرد لیسیدن و رفت روی سینه هاش ، زبونشو میکشید روی نوکش و بعد کلش رو میکرد تو دهنش و میک میزد ، صدای هوس انگیز خوردن سینه های سالومه داشت دیوونم میکرد، نه جرات داشتم شانسمو دوباره امتحان کنم و پا پیش بزارم نه دیگه طاقت داشتم اونجا بشینم و صحنه دیوونه کننده لز اون دوتا رو ببینم، تصمیمو گرفتم، میرم تو اتاق،اگر دلش بخواد دنبالم میاد اگه نه هم که یعنی همه چی تموم و اهلش نیست.پاشدم یه نگاه به مستانه کردم که پیک آخر هنوز دستش بود گفتم میرم بخوابم شبت بخیر،گفت چیزی لازم داشتی تعارف نکن،خوب بخوابی عزیزم شب بخیر!
    کلافه رفتم یه پتو برداشتم انداختم روی میترا و رفتم تو اتاق،درو بستم آرایشم رو پاک کردم لباسام رو درآوردم ولخت رفتم زیر پتو میخواستم راحت کسم رو بمالم تا شاید ارضا شم و ازین حال کوفتی دربیام، دستم روی کسم بود که مستانه در اتاقو باز کرد و اومد تو،از ترس اینکه گلایه ای کنه خودمو زدم به خواب ولی به روی خودش نیاورد و ازم پرسید که جات تنگ نمیشه پیشت بخوابم؟یه لحظه لجم گرفت و خواستم تلافی جواب ردش رو بکنم،بدون اینکه برگردم سمتش گفتم نیا لختم راحت نیستم ، یهو زد زیر خنده و گفت اووووه انگار من تاحالا لخت ندیدمش ادا میاد،اصلن منم لخت میشم خجالت نکشی،صدای درآوردن لباسش اومد و من فکر اینکه الان بدن لختش رو کنارم حس میکنم خیس ترم کرد،پتو رو زد کنار و یه آن گرمای تنش هجوم آورد سمتم،از پشت محکم بغلم کرد و دستش رو گذاشت رو سینم،یه پاشو انداخت روی کمرم و لباشو گذاشت کنار صورتم،بوی الکل و عطر تنش مخلوط شهوت انگیزی ایجاد کرده بود،باورم نمیشد خودش اومده سمتم میترسیدم عکس العملی نشون بدم،میترسیدم باز بین زمین و هوا ولم کنه،خودمو سپرده بودم دستش تا جلوتر بره و دیگه راه برگشتی نباشه،آروم کنار گوشم زمزمه کرد سحر،منم دوست دارم تجربه کنم اما میترسم،نمیدونم بعدش چی میشه،اگه پشیمون شم چی؟اگه این دوستی خوبو از دست بدیم چی؟ حرفاش منطقی بود اما تو اون حال مستی و شهوت کی منطق سرش میشه.
    دستمو گذاشتم رو دستش و سینمو فشار دادم و گفتم : اگه بعدن پشیمون شیم که چرا این حال خوبو از دست دادیم چی؟ قبل اینکه حرفی بزنه برگشتم سمتش و سفت بغلش کردم و لباشو گرفتم لای لبام و آروم شروع کردم به خوردن اونم با ولع باهام همراهی کرد،زبونش رو میکشید روی لبام و فرومیکرد تو دهنم میچرخوند و زبونمو میکشید لای لباش،سینه هامون چسبیده بود به هم و پاهامون گره خورده بود تو هم،دستمو گذاشته بودم پشت سرش و موهاشو نوازش میکردم،دستشو گذاشته بود روی باسنمو چنگ میزد، خودمو کشیدم روی تنش و سینه هاشو گرفتم تو دستام ، به بدن خوشرنگ شکلاتیش نگاه میکردم و باورم نمیشد بالاخره به خواسته م رسیدم ،همینطور که ازش لب میگرفتم سینه هاشو ماساژ میدادم ،نوک سینه هامو میکشیدم روی سینش و کسمو میمالیدم روی پاش،سینه هاشو با دست محکم گرفتم کنار هم جلو صورتم،نوکشون سیخ شده بود و باد کرده بود،زبونمو نوبتی میکشیدم دور نوکش و آروم با لبام میک میزدم،سرمو فشار داد روی سینش که یعنی تندتر بخور منم با ولع و تند سینه هاشو میکردم تو دهنم و نوکشو محکم میک میزدم و گاز میگرفتم، ناله های آروم میکرد و کسش رو به پام فشار میداد، سینه های خودم انقدر که تحریک شده بودم بزرگ تر شده بود،برگشتم روی تنش و سینه هامو گرفتم روی صورتش که اونم بتونه بخوره تا درد شهوت منم آروم شه، نوک سینه هامو با انگشتاش ماساژ میداد و وقتی نوکش کاملن سیخ شد کرد تو دهنش و میک میزد،آب از لای پای جفتموم روون بود،انقدر سینه هاشو میک زده بودم که قرمز شده بود،حتما تا چند روز باید دردش رو تحمل میکرد،سینه های خودمم از گازایی که میزد درد میکرد ولی این درد یه درد لذت بخش بود.
    رفتم پایین پاهاش و از نوک پاش بوسیدم و لیسیدم تا لای رونش،زیر کوسش خیس خیس بود،دستمو گذاشتم پایین کسش و از پایین کشیدم تا بالای کسش یه آه کشید و دستاشو گذاشت روی سینه هاش. سینمو گذاشتم روی کسش و نوکش رو مالیدم روی چوچولش،خوابیدم روی کسش و سینمو تند روی کسش بالا پایین میکردم انقدر خیس بود که به راحتی روی هم میلغزید،آه و ناله میکرد و سینه هاشو میمالید و لذت میبرد،سینم از آب کسش خیس تر و خیس تر میشد و همینطور کس من که در مرز انفجار بود.
    صدای ناله های شهوتناکش طاقتمو طاق کرد پاشدم و کسم رو گذاشتم رو کسش هردو یه آه بلند کشیدیم و کسمون رو محکم چسبوندیم به هم،یه پاشو گرفته بودم تو بغلم و کسمو میچرخوندم روی کسش،خیسی کسامون و صدای شالاپ شلوپی که ایجاد میکرد و ناله های شهوت و لذت تا مرز جنون میکشوندمون، مستانه از خود بیخود شده بود و با قربون صدقه ازم میخواست که تندتر کسمو جلو عقب کنم،داشت ارضا میشد و بی طاقت شده بود،کسمو با شدت و سرعت روی کسش جلوعقب میکردم تا جیغ ارضاش رو شنیدم و زیرم شل شد و منم یه کم دیگه چوچولمو مالیدم رو کسش تا ارضا شدم ، خوابیدم توی بغلش و محکم همدیگرو بغل کردیم.
    برام مهم نبود فردا پشیمون میشیم یا نه، الان همین لحظه مهم بود که داشتیم از آغوش هم لذت میبردیم و به آرامش رسیده بودیم.فردا رو کی دیده؟


    نوشته: َُSaharLi

  • 32

  • 3




  • نظرات:
    •   mamalmamali533
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • اول شدم بالاخره:/


    •   shahx-1
    • 3 هفته،3 روز
      • 7

    • یکی تو غذای این دخترا کافور بریزه!! من همش میخوام از خونه فرار کنم اگر پسر فراری نمیشم از ترس شماهاست!!! (biggrin)


    •   no-roots
    • 3 هفته،3 روز
      • 4

    • کیر خر طلایی جایزت دوست عزیز ک اول شدی:///


      داستان بد نبود فقط پردازش تحریکش با ممه کم بود توقع داشتم ممه نقش بیشتری رو ایفا کنه ک نکرد ^__^


    •   Emperatoorxxx
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • چشات روشن


    •   ARYA52
    • 3 هفته،3 روز
      • 9

    • همین ؟؟؟
      لز شکلاتی چی شد؟؟
      گفتم الان یه شکلات ریتر اسپرت یا نستله کرانچ یا نوتلا یا تابلورن این وسط مسطا هست.
      یه شکلات ایدین هم نبود که؟
      ارگی پارتی بود؟ جمیعا افتادین به کس خوری؟
      این همه داستان کون کونک بازی زیاد شده تقصیر شماست دیگه، شما دخترا میرین دور هم کس خوری ، یه عده پسر هم که شما باید بهشون بدین بیکار میشن. کون کونک بازی میکنند.


    •   1Overdose
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • اوووفففف عاشق لز دخترام
      داستانت قشنگ بود ولي زياد شهوتي نبود


    •   Littlelucifer
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • آریا جان این طفلک صد بار تو داستان گفت مستانه پوستش شکلاتیه ! دیگه اگه نوتلا یا دارک چاکلات هم بهش اضافه میکرد جاش تخت و میز کنسول رو اشتباهی بغل میکرد


      بر خلاف قسمت اول که خیلی بد نوشته شده بود قسمت دوم بدک نبود ولی تصویر سازی هات از خوردن و عشق بازی و ارضا شدن ضعیف بود و جزئیات فقط بهشون اشاره شده بود و خواننده رو به عمق داستان نمیکشید که بتونه تصورتون کنه


    •   Blackhorse
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • این سایت پر شده از لزهای وحشتی، گی های کونی، یک مشت کس مشنگ جقی و ما که کس و شر می نویسیم زیر داستنها


    •   قمبل
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • قشنگ بود.من که خوشم امد.ممنون


    •   Mehi58
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • چه جالب بود ادامه بده عزیزم


    •   bloombergggggg
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • خالی بند! (cool)


    •   far597959
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • عالی بود مرسی از داستان قشنگت


    •   marjan_aydin
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • عالی بود


    •   Mania-les
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • چه کُس تو کُسی بوده ;)


    •   mmg69
    • 3 هفته
      • 0

    • عالی بود بازم بنویس?


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو