بوی تن خواهرزن (۴ و پایانی)

1400/08/22

...قسمت قبل

خودمو جمع و جور کردم و درو باز کردم،زهره با وسایل شوینده و آبمیوه و کیک برگشت،
_زهرا تو حمومه هنوز؟بگو بیاد خستگی در کنه،یچیزی بخوره
_آره فک کنم الان صداش میکنم
رفتم سمت حموم زهرا داشت سوتینشو درست میکرد،هنوز داغ بودم و رفتم تو حموم،محکم لباشو چسبوندم به لبام
_خانومم‌ میخوامت تو دیگه ناموسمی.
_هوس بازی کاوه ، منم داری داغون میکنی،برو الان زهره میاد
صدای زهره که داره کار میکنه از آشپزخونه میومد
_نه گفته صدات کنم بیای یه چیزی بخوری حواسش نیست
دستمو کردم و کیرمو دراوردم نشونش دادم
_میخای یه چیزی بخوری؟
نگاهش میخ شد روی کیرم
_چرا سیاهه انقدر تو که سیاه نیستی
_دوسش داری؟
_برو بیرون الان شک میکنه برو توروخدا
نگاهشو نمیتونست از کیرم برداره،ولی منم احساس خطر کردم،کردمش تو شورتم و آروم اومدم بیرون از حموم.
رفتم سمت زهره و یکم آبمیوه ریختم
زهره گفت
_کاوه خستگیت در رفت یه زنگ به بهزاد بزن ببین کجان
_حتما میان دیگه الان زنگ میزنم.
زهرا اومد و نشست رو مبل
_زهره دستت درد نکنه
زهره همونطور که داشت تمیزکاری میکرد
_فدات بشم یچیزی بخور خیس عرقی که خواهر
زهرا روی مبل جلوی من نشسته بود و منم دستمو گذاشتم روی کیرم و زیر لب بهش گفتم
_بیا بخور دیگه
زهرا چشم قره به من رفت و بلند گفت
_مرسی عزیزم میخورم،
همینجوری که کیک و برداشت و خواست یکم لم بده رو مبل جوراباشو دراورد و گوله کرد انواخت سمت مبل کناری من،جورابش مدل ساق کوتاه تا مچ پا بود،سریع برداشتم و یه نفس عمیق کشیدم،حتی بوی پاهای زهرا هم‌خوب بود،
با دست ادای خاک تو سرتو دراورد
منم که دیگه کاملا مغزم تو شورتم بود دوباره اونکارو تکرار کردم،نه اینکه فتیش پا و جوراب داشته باشم،اون لحظه ولی با همه وجودم،همه چیز زهرارو میخاستم،فرقش با قبل این بود که ایندفعه خواهرزنمم منو میخاست،
بهزاد با کامیون باربری رسید و حدودا دو ساعتی زمان برد که کل وسایلو خالی کنن،کارشون که تموم شد زهرا رفت سمت بهزاد سر شونه هاشو گرفت
_خسته نباشی عزیز دلم
_مرسی خانومی واقعا خستم کردن،دست بچه ها درد نکنه
زهرا که همینجور که داشت میمالید شوهرشو گفت
_چیزی نمیخای،کاری نداری؟
بهزاد همینجور که دست زهرا رو آروم بوس میکرد به سمت ما اشاره کرد و گفت
_کار که دارم ولی الان وقتش نیست.
معلوم بود شهوت زهرا اینقد زده بالا که داره شوهر پخمشو هم حشری میکنه،
_باشه پس من مهمونارو راهی کنم برم یه دوش بگیرم.
حسادت و خشم و شهوت باهم سراغم اومده بود،اون جنده زن من بود نباید واسه شوهر پخمش اینقدر دلبری میکرد.
گوشیمو برداشتم و رفتم پیام بدم بهش
_زن خوشگلم؟
_زن خوشگلت کنارته ، اشتباه داری پیام میدی
_مگه قرار نشد تو هم زنم بشی زری جون
_فانتزیای عجیب غریبی داریا کاوه،من عاشق بهزادم،الانم دارم لحظه شماری میکنم شماها برید برم تو بغلش
_پس من چی؟
_چیو تو چی؟زهره رو دریاب کاوه،داری زیاده روی میکنی،
_من جز بوی تن تو هیچ بوی دیگه ایو نمیخام
_ببین منم قبول دارم حس عجیبی بود بینمون اما اینهمه غیر عادی بودنت آدمو میترسونه،یا خودت جمع کن خودتو یا مجبور میشم یجوری به زهره برسونم قضیرو،
_هرزه عوضی منو تهدید میکنی خودت اول به گا میری
_من آدم ترسوییم،ترجیه میدم همه چی گفته بشه ولی تو با اینهمه رفتار روان پریشیت دور و برم نباشی
بازهم اون حس سرکوب شده و خشم و نفرت هجوم آورد روی سرم،باز هم حقارت،چرا خودمو تو این موقعیت قرار دادم،چرا فکر کردم هر حسی که من دارم اونم داره،الان با این هجمه پس زده شدن چجوری باید کنار بیام دوباره،میدونستم ادامه این بحث فقط باعث میشه بیشتر کوچیک شم و زهرا یه جنده تمام عیاره توی تحقیر کردن آدم.
_زهرا فقط یادت باشه امشبو
_ممنون واسه کمک کردنات ،
زهره رو صدا زدم که پاشو بریم خونه ، بهزاد گفت
_شامو بخورین بعد دیگه،یه چیزی از بیرون میگیرم دور هم
زهره گفت
_آره بخدا الان بریمم خونه شام نداریم که،
زهرا از اونور ادامه داد
_بهزاد جان اذیت نکن آقا کاورو حتما خستس دیگه بزار خودشون تصمیم بگیرن،
جنده خانوم داشت له له میزد بره به شوهرش بده
زهره هم که این حرفو شنید سریع حرفشو عوض کرد و به من گفت
_بریم دیگه راست میگی خسته شدی
حدودا یک هفته از اونروز گذشت و قرار شد واسه خونه نویی کل فامیل جمع بشیم خونه زهرا و بهزاد ، زهره پشت تلفن داست به زهرا میگفت که سرویس چینی هاشو شب با اسنپ واسش میفرسته چون ظرف کم داشت،
میخاستم فیس تو فیس زهرا بهش بگم که حالم ازش بهم میخوره دیگه واسه همین پیشنهاد دادم
_زهره بزار صبح قبل از کار میبرم بهشون میدن
زهره به زهرا گفت و اونم قبول کرد فقط گفت اتفاقا بهزادم خونست کمک میکنه.
با خودم گفتم ۲ دقیقه هم شده رو در رو به این جنده میگم که نمیتونه تحقیرم کنه دیگه.
صبح ظرفارو برداشتم و ساعت ۹ دم خونشون بودم،به بهزاد زنگ زدم بیاد درو باز کنه
_کاوه جان سلام،آقا من آن کال بودم مجبور شدم بیام کارخونه ولی تا قبل ۴ برمیگردم،زحمت ظرفارو بکش
توی سرم انگار یه بوق ممتد میکشیدن،شروع کردم به عرق کردن
_زحمتی نیست،میگی بی زحمت درو باز کنن من نمیدونم کدومه زنگتون
_دمت گرم الان میگم.میبینمت
…‌
زهرا درو باز گرد و من کارتن ظروف چینیو که واقعا سنگین بود با آسانسور رسوندم در خونشون،در واحدو باز کرد،شلوارک و تاپ تنش بود با یه شال شول و ول،با پوزخند بهش گفتم
_جه حجابیم گرفتی خسته نشی
_مسخره نباش بیار تو بی زحمت من نمیتونم
اومدم توی خونه،من بودم و زهرا و کلی وقت آزاد،فقط نمیدونستم چه کاری درسته،زهرا که معلوم بود هول شده گفت
_چایی میخوری آقا کاوه؟
یک بخشی از وجودم شروع به کار کرده بود که میدونستم کمترین شباهتی به کاوه ای که همه میشناسن نداره،
بلند شدم رفتم سمت زهرا و شالشو از سرش دراوردم،
_یا خدا باز شروع نکن کاوه،منو نگاه کن،آدم باش من دوستت دارم، همه چیزم فراموش کردم بزار مثل دوتا دوست و فامیل کنار هم باشیم
بدون اینکه جوابشو بدم چسبوندمش به خودم و اونم دو دستی منو به عقب فشار میداد
_میخای واقعا مقاومت کنی و خودتو و منو زحمت بدی؟
_یعنی چی مگه میخای چه غلطی کنی
_آروم بگیر زهرا ، نفس عمیق بکش من نمیخام اذیتت کنم
_بخدا داری اذیتم میکنی
لباشو گذاشتم تو دهنم،موهاشو چنگ زدم و لباشو فشار دادم به لبام ،دوباره شروع کرد به ناله کردن،نکن توروخدا
ده دقیقه فقط لب و گردن و گوششووبازی دادم تا یکم آروم بشه،
_تا کی میخای اینکارو ادامه بدی کاوه ، من زندگیمو دوست دارم
_یه بار انجام میدیم،اگه نخواستی بعدش دیگه هیج بار دومی در کار نیست
_و اگه من نخوام بار اولی هم وجود داشته باشه چی
_نمیتونی چون در هر صورت من اینجام و تا باهات عشق بازی نکنم نمیرم،
_دیگه داری زر زیادی میزنی پاشو برو بیرون کاوه
کشیدمش تو بغلم و نشوندمش روی پام و دستمو گذاشتم وسط رونش
_زن خوشگلم چی دوست داری واست بخرم
_واقعا چرا داری به زهره خیانت میکنی اونم با خواهرش
_خیانت نیست ، من وقتی حالم خوب باشه به اونم بهتر میتونم برسم
_بهونه خوبیه واسه کثافت کاریات
حلال زاده همون موقع به گوشی زهرا زنگ زد
_سلام خواهر ، آره آقا کاوه آورد ظرفارو بعدشم رفت سر کار مثل اینکه
گوشیشو قطع کرد
_نمیدونم چی میشه آخر این کارات کاوه فقط میدونم تا آخر عمر عذاب وجدان دارم
_اونشو دیگه خودت مشخص میکنی ، حالا پاشو دونه دونه لباساتو در بیار
سرشو انداخت پایین و با اکراه بلند شد ،
_زود تمومش کن و برو دنبال زندگیت ، فقط بدون من راضی نیستم
_راضیت میکنم
بلند شد و روبروم وایساد، تیشرتشو دراورد و حالا سوتین صورتیش که دوتا پستون گردش توش بود فقط مونده بود،
_شلوارکتو دربیار اول
بلاخره داشتم بهش میرسیدم ، کردن و گاییدن و پرستیدن بدن زهرا فکر و خیال هر شبم بود،
شلوارکشو دراورد و شورت سفیدش چسبیده بود به کوسش،دستشو برد و از پشت سوتینشو دراورد،دستشو گذاشت روی سینه هاش
_کاوه نکنیم این کارو…
_دستتو بردار بابا
_کاوه نمیخام
_بردار دستتو میخام سینه های زنمو ببینم
دستاشو برداشت و ممه های سفیدش الان دیگه جلوی چشمم بود ، شبیه سینه های زن متاهل نبود
_بهزاد اصلا دست میزنه به این پستونا؟
اینقد تر و تازست انگار نه انگار چند ساله داری کوس میدی
_اینجوری حرف میزنی خوشت میاد؟چون من زیاد از لحنت خوشم نمیاد
_بکن اون شورتتو
_همینجوری میخای ارضات کنم ؟ بخدا به کسی هم نمیگم
_زهرا دربیار شورتتو ،
کیرم داشت میترکید دیگه،زهرا شورتشم دراورد،موهای کوسشو زده بود ولی معلوم بود چند روز پیش زده،الان دیگه خواهرزن جندم سراپا لخت جلوم وایساده بود،
بلند شدم رفتم سمتش بغلش کردم ، داغی تنش هنوز یادمه و حسش میکنم،
ممه هاشو گرفتم و سرمو آوردم وسطش،بوی سینه هاش کافی بود تا باهاش تا یه ماه سر کنم،دهنمو گذاشتم رو نوک سینش و گاز آروم گرفتم،
_نکن خوشم نمیاد تف مالی بشم
_زهرا ساکت نشی به زور میوفتم به جونت،مثل آدم جندگیتو کن
_باور کن نمیزارم بهزادم اینکارارو بکنه بدم میاد
تازه فهمیدم واسه چی پستوناش شق و رق و تازه مونده،خانوم نمیزاره شوهرش بخوره و بماله
_اون بهزاده من شوهر جدیدتم،
اینو گفتمو با یه دست یکی از سینه هاشو فشار میدادم و اون پستونشو میک میزدم،
_وای کاوه داری کبودم میکنی
_شوهرتم هرکاری بخام باهات میکنم
نفس نفس زدناش تو صورتم داشت وحشی ترم میکرد ، شروع کردم ازش لب گرفتن،زهرا هم دیگه داغ شده بود و همکاری میکرد تو لب دادن،
_بریم تو اتاق خوابتون میخام اونجا کارتو بگیرم دستم
رفت روی تخت خوابید ، از پایین پاهاش آروم سرمو آوردم نزدیک،بوی کوسش داشت دیوونم میکرد،
_دهنتو به اونجا نزنیا تمیز نیست
_پریودی مگه؟
_نه ولی بلخره دیگه
کوسش کوچیک بود و چوچولش زده بود بیرون،سرمو بردم نزدیکو با لبام چوچولشو گرفتم،زبونمو از پایین کوسش تا بالاش کشیدم،آخی از ته دلش کشید
_وای دیوونه شدم،
مزه کوس زهرا واقعا خاص بود نمیشد بگی چه مزه ای فقط خاص بود ،چوچولشو تند تند با زبون بازی میدادم و زهرا از ته دلش آه و ناله میکرد
_کاوه کیرتو در بیار توروخدا
بلند شدم شلوارمو دراوردم و با شورت جلوش وایسادم
_بگو کیر میخای
_کیر میخام بده بهم
_بگو زن منی از این به بعد
_مسخره بازی در نیار کاوه حالمو خراب نکن
دستمو انداختم لای کوسش که دیگه خیس خیس بود و تند تند کوسشو لرزوندم
_بگو زن منی و به من کوس میدی
_زنتم آره من زنتم ولم کن
_حالا کیرمو دربیار از تو شورتمو بخورش
سریع شورتمو کشید پایین و کیرم که در نهایت شق شدن بود افتاد بیرون،
_چقدر سیاه و کلفته کاوه،چرا نشستی خودتو بو میده که
_نمیدونستم قراره جنده بکنم سر صبح که بخورش حالا
_نمیتونم برو بشور بیا
موهاشو گرفتم و کیرمو مالیدم رو لباش تا دهنشو باز کرد
_حالا مثل بچه آدم بخور تا تمیز بشه
شروع کرد سر کیرمو تو دهنش گذاشت و مثلا ساک میزد که کلا یک سوم کیرمم نمیکرد تو دهنش
_زهرا کیر نخوردی تا حالا یا ادا در میاری
_بو میده کیرت حالم داره بهم میخوره
_لیسش بزن قشنگ
شروع کرد از تخمام لیس زد تا به کیرم رسید ، شروع کرد با دست واسم جق زدن تا اومدم جلوشو بگیرم تو یه لحظه آبم پاشید رو دستش.
با پوزخند بهم گفت
_خراب کردی خودتو که
_واسه چی جق زدی اخه واسم جنده خانوم ، حالا باید نیم ساعت صبر کنی تا دوباره شق کنم
_مگه میخای ادامه بدی؟مگه نگفتی به بار؟
_من تا نکنم تو کوست که نمیرم زهرا
_اصلا حرفشو نزن تا همینجاشم اضافه کاری کردم،
_آدم رو حرف شوهرش حرف نمیزنه،حالا بیا بغلم ببینم
لخت لخت اومد بغلم خوابید و از پشت بغلش کردم،سرشو گذاشت روی دستم،منم از پشت سر سینه هاشو بازی میدادم و سرمو کرده بودم لای موهاش،بدنمون چسبیده بود بهم ،
_من واقعا دوستت دارم زهرا،
کونشو داد عقب جوری که بخوره به کیرم که خواب بود
_تو منو دوست داری یا این ؟
_من دوستت دارم که اینم دوستت داره دیگه،تو واقعا معنی عشقی واسه من
_چرا اینهمه سال قبل اینکه با زهره ازدواج کنی نیوندی سمت من اگه دوستم داشتی
_چون اونموقع ها حسم بهت اینجوری نبود،مثل دوست معمولی میخاستمت نه مثل یه زن سکسی
خودمو فشار دادم بهش ، کیرم داشت بلند میشد دوباره
_الان نمیگی من شوهر دارم،زندگیمو دوست دارم؟
_منم دوستت دارم و قرار نیست بهت آسیبی بزنم،من فقط میخام حال دوتاییمون خوب باشه،
روشو برگردوند سمتم و شروع کرد لب گرفتن و با دستشم کیرمو بازی داد،ضربانم رفت بالا و کیرم کاملا بلند شده بود،
یهو انگار زهرا شده بود یه زن مطیع و حشری که مال خودمه،خودش رفت پایین پاهامو شروع کرد به ساک زدن،گرفتم برعکسش کردم حالت69 گرفتیم،سوراخ کونش جلو صورتم بود،نوک زبونمو رسوندم به سوراخش و دور تا دورشو لیس زدم،واقعا داشتم سوراخ کون زهرا رو میلیسیدم،کم کم از جاش بلند شد،
_کاوه کاندوم نداریم تو خونه
_اشکال نداره حواسم هست عزیزم
_تو که رسما یه کاری کردی من به شوهرم خیانت کنم،حالا کار دستم ندی
_شوهرت منم هستم،تو دوتا شوهر داری
_خاک تو سرت
_حالا قمبل کن و کوس و کونتو بده بالا
زهرا با یه عشوه موهاشو داد یه طرف و آروم رفت تو حالت قمبل کردن ، تو یه نما سوراخ تنگ دست نخورده کونش و کوس خیسش جلو صورتم بود،آروم کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش و خواستم یواش سر کیرمو بکنم توش که سریع خودشو کشید جلو
_اصلا فکرشم نکن کاوه ، هزار جور مریضی میگیرم
_باشه فقط سرشو میکنم توش
دستشو گذاشت رو سوراخ کونش
_اصلا،فقط جلو
کیرمو گذاشتم لب کوسش و آروم فرو کردم سر کیرمو تو کوسش داغی بیش از حدش واسم عجیب بود،بعد مدتها کوس تنگ داشتم میکردم،فقط سر کیرم راحت رفت تو،زهرا شروع کرد پاهاشو بیشتر باز کرد و با دستش یه طرف کونشو کشید
_کاوه چقدر کلفته کیرت
_کلفت نیست تو خیلی تنگه کوست خانومی
یکم بیشتر فشار آوردم و تا نصف کردم توش که آه و ناله زهرا دراومد
_وای ی ی ی پاره شدم که
_تازه داری معنی کوس دادنو میفهمیا
با یه حرکت تا خایه فرو کردم تو کوسش،قشنگ حس میکردم کوسش داره جا باز میکنه،
آروم تلمبه زدنو شروع کردم و از کوسش داشت آب چکه میکرد،
_وای خدا پاره شدم
خم شدم سینشو چنگ زدم و نوکشو فشار دادم و تلمبه هامو تند تر کردم
_جنده من کیه
_جندتم ، زنتم هر چی تو بگی فقط تند تر بکن
شروع کرد با دست چوچولشو بازی میداد و منم تلمبه هامو محکم تر میزدم و زهرا هم ناله میکرد،فرصتو غنیمت دیدمو انگشتمو آروم کردم تو کونش که سریع دستمو زد عقب،
_زهرا میخوام بشینی روش
کیرمو از کوسش دراوردم و زهرا یه جیغ کوچولو زد،کیرمو اوردم جلوی دهنش
_بخور یکم کیر شوهرتو
_الان تو کوسم بوده تمیز نیست
انگشتمو کردم تو کوسش و دراوردم و با ولع گردم تو دهنم،
_آب کوسته خانومی من
زهرا هم گرفت کیرمو تو دستش و با اکراه یکم ساک زد،خوابیدم به پشت و دستشو گرفتم بهش اشاره کردم بیاد بشینه رو کیرم،
گوشی زهرا زنگ خورد بهزاد بود،زهرا یکم رفت تو فکر ولی جواب نداد،
_جواب بده دیگه
_نمیخام الان تو این وضعیت
_جواب بده اتفاقا بهتره یوقت کار خاصی داره یا شاید بخاد بیاد خونه
زهرا بعد از چند لحظه تردید جواب داد
_جانم عزیزم؟
همینجوری که کنار اتاق ایستاده بود و داشت حرف میزد چسبیدم بهش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و از لای کوسش شروع کردم لاپایی زدن،با اخم میخاست خودشو جدا کنه ولی چسبیدم بهش،صدای بهزاد از پشت تلفن میومد که داشت حال و احوال ساده میکرد و راجب مهمونی حرف میزد با زن جندش
_چیزی لازم نداری بخرم،همه چی اوکیه؟
_آره عزیزم فقط زود بیا
میخاستم دیوونش کنم نشستم رو زمین و همینجور که وایساده بود سرمو بردم لای پاش کوسشو آروم آروم لیس میزدم،سرمو میداد عقب ، قیافش دیدنی بود،داشت میمرد از شهوت
_عزیزم بزار برم دستشویی بهت زنگ میزنم بعدش
_منم دوستت دارم
گوشیو قطع کرد و با اخم ازم فاصله گرفت
_معلوم هست داری چه غلطی میکنی
_دارم زنمو میمالم چیه مگه
_زود بیا کارتو تموم کن برو بهزاد شاید زودتر بیاد
دوباره وحشی شده بود،بغلش کردمو شروع کردم نازشو کشیدن و بوسیدنش،
_زهرا اگه دوست نداری نمیکنمت و میرم به کسی هم جیزی نمیگیم،ولی من دوست دارم تو هم لذت ببری
_اخه من چجوری تو روی بهزاد نگاه کنم
_خیلی عادی جوری که بفهمه دوستش داری،رابطه ما ربطی به ازدواجمون نداره
اینو گفتمو لباشو بوسیدم،
_بخواب رو زمین ببینم باز خوابید که دودولت
خوابیدم و زهرا دوباره شروع کرد به خوردن تا کیرم راست شد
_دودول اینقدری نیستا،
_کیر سیاهت خوبه؟
_آره بشین روش
زهرا آروم و با ترس نشست رو کیرمو آروم میشست و بلند میشد و ناله میکرد،منم با دستم بالای چوچولشو بازی میدادم،
صحنه بالا پایین شدن پستوناش و دستای کوچیکش رو سینه من قشنگ ترین حس دنیا بود،حس کردم داره آبم میاد خوابوندمش زمین و پاهاشو گذاشتم رو شونه هام،
_کاوه تند بکن دارم ارضا میشم
همزمان با تلمبه هام سینشو میمالید خودش و منم کوسشو بازی میدادم،یه لحظه انقباض کوسش زیاد شد فهمیدم داره ارضا میشه همون لحظه منم به ارگاسم داشتم میرسیدم زهرا دیگه داشت جیغ میزد واقعا،نتونستم کنترل کنم خودمو با چند تا تلمبه محکم داخل کوسش ارضا شدم و زهرا هم همزمان با من ارضا شد،
نمیتوتستم کیرمو بکشم بیرون به شدت حساس شده بود اعصابش،همونجوری افتادم رو زهرا و لباشو بوسیدم.
نفس نفس زدنای زهرا و لبخند رضایتش دقیقا چیزی بود که منتظرش بودم.آروم کشیدم بیرون کیرمو،زهرا که حال تکون خوردن نداشت،خودم دستمال آوردم لای کوسشو تمیز کنم اما یه قطره هم پس نداده بود کوسش،همرو داده بود بالا
_فک کنم باید قرص بخوری خانومی
با پوزخند گفت
_چرا مگه شوهرم نیستی؟وقتش نیست بچه بیاریم؟
_هه هه خندیدیم،جدی گفتم
همونجوری که خوابیده بود تخمامو آروم با انگشتش نوازش کرد و گفت
_نترس عزیزم قرص میخورم شما مردا کارتون تموم بشه با آدم سگ میشین
_زهرا خوبی؟میخای حامله شی از من؟دیوونه بازیا چیه
_نه بابا شوخی میکنم میشه یکم بغلم کنی
خوابیدم از پشت بغلش کردم و نفهمیدم چجوری نزدیک نیم ساعت خوابمون برد همونجوری،بلند شدم آروم و لباسامو پوشیدم جوری که زهرا بیدار نشه
آروم لباشو بوسیدم و پتو رو کشیدم روش
_زن خوشگلم من دارم میرم سر کار
یهو پرید از خواب
_برو منم تنها میرم حموم پس
انگار سیر نمیشد این زن از سکس،ولی من دیگه نمیتونستم
_وقت حموم کردن دوتایی زیاده خانوم من،راستی پول تو حسابت هست دوست ندارم زنم دستش خالی باشه
_نه بابا به این چیزا هم فکر میکنی پس،
شماره کارتشو داشتم از قبل همونجا دو تومن زدم به کارتش
_این واسه اینکه فقط دستت خالی نباشه
رفتم سمت در و زهرا تا اونجا همراهم اومد،یه بار دیگه لبشو بوسیدم و ازش جدا شدم.

دوستان عزیز من و خواهرزنم ارتباطمون پایدار مونده و اگر عمری بود و استقبال شد بازهم از زندگیمون که عمدتا احساسی بوده همراه با سکس براتون مینویسم ممنونم از همراهیتون

نوشته: TrueMaster


👍 35
👎 16
54801 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

842319
2021-11-13 01:38:09 +0330 +0330

قطعا همون لحظه هم بهزاد داشته زنتو داگی میگاییده که زنگ زده ببینه اوضاع روبراهه یا نه بدبخت😂😂😂


842332
2021-11-13 03:33:18 +0330 +0330

عالی بود

0 ❤️

842383
2021-11-13 10:45:17 +0330 +0330

مطئنم اون موقع بهزاد تو خونه تو بوده😂😂😂😂

2 ❤️

842384
2021-11-13 10:47:45 +0330 +0330

هر چند خیانت دوست ندارم ولی جذاب نوشتی

0 ❤️

842385
2021-11-13 10:48:13 +0330 +0330

بر فرض این میزارم که داستانت اندازه کص موش راست باشه . اون زن اگه زن بود با یه چک لگد و شش تا پس گردنی از خونه مینداختت بیرون تا بفهمی با یه زن وقتی میخوابی لااقل حرمتش رو نگه داری و با این جور ادبیات لاشی واری که نشون دهنده شخصیتت خودت باشه حرف نزنی و تحقیرش نکنی حالا هر کی میخواد باشه …خواهر زنت حالا بهر دلیلی از نظر خودش تن به این حقارت داده دلیل نمیشه که با ادبیات لش واری سخیف ، این حقارت رو صد باره بزرگترش کنی و برخش بکشی لاشی مانانُف. والا مترس پری بلنده ، هر دیوثی بود هم از این گه ها نمیخورد که تو میخوری…اگه بد دهنم نیستی ابدون که با نوشتنت داری این جور کثیف حرف زدن هارو رواج میدی …یعنی چی آخه ؟ اینکه زن جماعت اگه با این الفاظ گاییده بشه خیلی حشری میشه و خیلی حال میکنند؟!! اگه همچین زنی هم باشه که انکار نمیکنم … اما بدونین امثال شماها باعث بانی بددهنیشون شدین …حالا سکس با محارمت بخوره تو سرت …زن مردم رو زن خودت میدونی ؟ حالا یکی بد دهنتر از خودت پیدا بشه زن خودت رو زن خودش بدونه و اونوقت بفهمی… ببین چه حالی میشی و چه جوری خودت رو جر میدی ! 😎

3 ❤️

842391
2021-11-13 11:28:55 +0330 +0330

خواهر زن نون زیر کبابه باید کردش و معمولا بعد ازدواج راحت پا میدن

3 ❤️

842402
2021-11-13 13:15:26 +0330 +0330

قوه تخیل ضعیف و شناخت کمی از زن ها داره ،متاهلا میفهمن چی میگم ،چنین کارکتر زنی با این ری اکشن ها کاملا مصنوعی ساختگی به نظر میاد ،

3 ❤️

842403
2021-11-13 13:21:49 +0330 +0330

عالی…
ادامشم بذار.

0 ❤️

842418
2021-11-13 15:28:45 +0330 +0330

شبیه همین داستان رو منم دارم ، و همچنان ادامه داره

1 ❤️

842422
2021-11-13 16:26:01 +0330 +0330

عالی بود ممنون قشنگ تمومش کردی
از خاطراتت بازم بنویس

0 ❤️

842425
2021-11-13 16:52:43 +0330 +0330

طعم کس ش فرق داشت احمق مزه اب کیر باجناقت بوده

3 ❤️

842427
2021-11-13 17:28:49 +0330 +0330

عالی بود منکه کلی لذت بردم ، دمت گرم

0 ❤️

842438
2021-11-13 19:06:12 +0330 +0330

واقعا عالی بود

0 ❤️

842454
2021-11-13 23:15:40 +0330 +0330

چقدر عقده وارانه نوشتی

0 ❤️

842459
2021-11-13 23:36:13 +0330 +0330

کاوه جون تو که با یک تیک تاک خلاص میشی مشتی اینهمه چرت و پرت چیه تو عالم تخیلات برا خودت میسازی بدبخت کلاهک دودولت کنده میشه چون بچه خوبی هستی بهت میگم با خودت چسب دوقلو بی رنگ ببر مستراح کنده شد بتونی بجسبونی
یابو خانم کس که لواشک داره یعنی اندازه هیکلت کیر خورده پس نتیجه غار کندوان در خدمت شما بدبخت نکنه زهره و بهت چپوندند و بهزاد همیشه خونه شماست تو دیکه کی هستی کاکولد به تمام معنا

1 ❤️

842463
2021-11-13 23:54:58 +0330 +0330

احتمالا نه،قطع به یقین بهزاد خونه تو بود اون لحظه زن تو هم رو کیر اون داشت سواری میکرد.
هم تو و هم اون خواهر زنت واقعا پست هستین ،البته بیشتر خواهر زنت چون به خواهر خودش خیانت کرد

1 ❤️

842506
2021-11-14 02:24:09 +0330 +0330

خوشبحالت واقعا ‌حالشو ببر و بازهم تعریف کن برامون
منتظرم

0 ❤️

842529
2021-11-14 05:47:43 +0330 +0330

کاری به هیچی ندارم ولی شخصیت چندش و پوچی داری کلا

1 ❤️

842544
2021-11-14 09:53:53 +0330 +0330

دمت گرررم. ادامه بده
خیییلی داستانت قشنگ بود. حال کردم

0 ❤️

842579
2021-11-14 16:00:38 +0330 +0330

عجبببب عجبببب

0 ❤️

842642
2021-11-15 05:48:19 +0330 +0330

عالی بود هر چقدر میکنی بکن ولی مواظب باش به گایدن نری چو اگه زن خود اینکار می‌کرد چی سرش میاوردی اون همین جوری
اگه این کس شعرای اسلام نبود خیلی بهت بود هرکی دوست داشت با هر کی میداد رگ غیرت کسی هم باد نمی‌کرد. 😂

0 ❤️

842664
2021-11-15 11:27:03 +0330 +0330

پس یه چیزی بوده که میگن هنر نزد ایرانیان است و بس. اما مرغ همسایه فقط واسه تو یکی غاز نیست.

0 ❤️

842669
2021-11-15 11:50:55 +0330 +0330

قامت خوبه بازم بنویس

0 ❤️

842697
2021-11-15 19:13:34 +0330 +0330

ادامشو بنویس …

0 ❤️

843257
2021-11-18 11:26:44 +0330 +0330

خوب همون جور که خیلی ها اشاره کردن
معلومه که بهزاد هر روز زنت رو می‌کنه و تو هم هیچ گروهی نمی‌خوری و اینم فقط توهمات یه جغی بیشتر نیست .

0 ❤️

843840
2021-11-21 20:31:54 +0330 +0330

اینا که خیانت میکنن حلال وحروم نمیدونن قطعا روزی یا زنشون خیانت می‌کنه بهشون یا خواهر مادرشون حرومی میرن.واقعا خیلی بده اصلأ ناجوره این جور آدما رو باید با صدتا روش سامورایی تکه تکه کرد اونم تو مدت زمان زیادی تازجز بکشن

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها